0

شناخت كلي از ابوبکر

 
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

شناخت كلي از ابوبکر

عبدالله بن عثمان تيمي نام اصلي ابوبکر است که اهل سنت، او را خليفه اول بعد از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي‌دانند. پدرش ابوقحافه عثمان و مادرش ام الخير سلمي نام داشت. ابوبکر در سال 571 يا 572 ميلادي حدود سه سال پس از عام الفيل در مکه و در ميان قبيله تيم بن مره، يکي از طوايف قريش، به دنيا آمد.  

ابوقحافه پدر ابوبکر و پسرانش، از بردگان عبدالله بن جدعان ...

بقیه در ادامه مطلب...

 

 

 

و از تبار حبشي بودند و هنگامي که ابوبکر از بردگي آزاد شد نام او را عتيق گذاشتند.(1)

عبد الله بن جدعان صاحب بزرگترين کانون جهت توليد اطفال و کودکان ( موسسه زنا ) بود. او مالک دهها کنيزي بود که آنان را به مردان عرضه مي کرد که از آنان حامله مي شدند سپس کودکان را به پدران يا به بيگانگان مي فروخت. (2)

در مورد شمايل ظاهري ابوبکر مسعودي در کتاب خود گفته است: او فردي دراز قد و سياه چهره بود.

بنا به نوشته مورخان، ابوبکر پيش از اسلام به بازرگاني (در رشته بزازي) اشتغال داشت و مردي ثروتمند بود. برخي مورخان نيز گفته‌اند وي کسب و کاري بي اهميت داشته است. علماي اهل سنت در کتب خود نقل کرده اند که ابوبکر بر اساس نصيحت کاهني که در شام به او خبر داده بود پيامبري ظهور خواهد کرد اسلام آورده است. (3)

علماي اهل سنت در کتب خود اين نكته را نيز نوشته اند که ابي بکر سالها پس از بعثت اسلام آورده است. و اسلام آوردن او بعد از اسلام آوردن حد اقل 50 نفر بوده است. يعني دقيقا بعد از واقعه اسراء و معراج که بنابر روايت واقدي يک سال و نيم قبل از هجرت اتفاق افتاده است.و برخي هم نوشته اند او زماني ايمان آورد که حضرت علي (ع) 21 سال داشتند. يعني يک سال و نيم قبل از هجرت. و يا گفته اند که او هفت سال پس از بعثت رسول خدا اسلام آورد. (4)

وي پس از شهادت پيامبر اکرم صلي الله عليه واله به نا حق و با زور بر مسند خلافت نشست تا اينکه پس از مدت 2 سال و 3 ماه و 22 روز در شب سه شنبه 22 جمادي الثاني در سال 13 هجري از اين جهان به سوي سزاي اعمالش رخت بر بست.

اسناد:
(1) الطبقات ج 3 ص 170.
(2) مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ج 5 ص 254- المعارف ابن قتيبه ص 576. - مروج الذهب مسعودي ج 2 ص 282.
(3) البدايه و النهايه ج 3 ص 29-30. – السيرة النبوية ابن کثير ج 1 ص 439.
(4) سيره حلبي ج 1 ص 273. - البدايه و النهايه ج 3 ص 28 - تاريخ طبري ج 2 ص 60.- مجمع الزوائد ج 1 ص 76 به نقل از طبراني در تفسير کبير.- الاستغاثه ج 2 ص 31. - عثمانيه 286.- شرح نهج البلاغه ج 13 ص 224.

سه شنبه 31 خرداد 1390  10:57 PM
تشکرات از این پست
farzandezahra
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

زنده زنده سوزاندن مجرمين !

يكي از افراد قبيله بني سليم به نام الياس، ملقب به فجائة، به قتل و دزدي و راهزني و غارت اشتغال داشت تا اين كه به دام افتاد. او را نزد ابوبكر آوردند. ابوبكر دستور داد در مصلاي شهر مدينه آتش روشن كنند. آن‌گاه دستور داد او را، در حالي كه دست و پايش را بسته بودند، در آتش انداختند. آورده‌اند فجائه در ميان آتش با صداي بلند شهادتين را مي‌گفت تا سوخت ! (1) بعضي نيز مانند مقدس اردبيلي رحمه الله آورده اند که علت سوزاندن فجائه توسط ابوبکر عدم بيعت با وي با ابوبکر بوده است !

اين نوع مجازات در قانون اسلام نيست و مخالف قرآن و سنت نبوي است.

خداي متعال مي‌فرمايد:إنّما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الأرض فساداً أن يقتلو أو يصلبوا أو تُقطعَ أيديهم و أرجلهم من خلاف أو ينفوا من الارض، ذلك لهم خزي في الدنيا و لهم في الاخرة عذاب عظيم(2).

كيفر آنان كه با خدا و پيامبرش به جنگ بر مي‌خيزند، و بر روي زمين فساد مي‌كنند، اين است كه اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت) دست (راست) و پاي (چپ) آنها به عكس يكديگر بريده شود؛ و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايي آنها در دنياست و در آخرت مجازات عظيمي دارند.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز به صراحت از اين نوع مجازات منع اكيد فرموده است:لا يُعذب بالنار الا ربّ النار؛ هيچ كس جز پروردگار با آتش عذاب نمي‌كند (نبايد عذاب كند).(3)

اين روايت از نظر اهل سنت از روايات صحيح به شمار مي‌رود؛ در نتيجه با توجه به قرآن و سنت، اين مجازات بدعتي بود كه ابوبكر گذاشت.

در اين جا مناسب است به پيشگاه قرآن كريم رفته و از آيات روشنگر آن استمداد جويم: قرآن در آيه 45 سوره مائده، كساني را كه به احكام الهي گردن نمي‌نهند و بر اساس آن داوري نمي‌كنند، جزو ظالمان بر شمرده است:و مَن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون؛نيز در آيه 34 و 47 همين سوره مي‌فرمايد:و من لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الظالمون؛ و من لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الفاسقون.

اسناد:
(1) ر. ك، الغدير، ج 7، ص 157؛ تاريخ طبري، ج 2، ص 266؛ سنه 11؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 211؛ الاصابة ج 2، ص 322 و... .
(2) مائده، 33.
(3) الغدير، ج 7، ص 156، مسند احمد، ح 15458،....

سه شنبه 31 خرداد 1390  11:01 PM
تشکرات از این پست
farzandezahra
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

آتش زدن احاديث پيامبر !

يكي ديگر از كارهاي عجيب ابوبكر اين بود كه وي پس از درگذشت رسول خدا صلي الله عليه و آله دستور داد پانصد حديث از احاديث پيامبر اكرم را آتش زدند! (1)

حافظ شمس الدين ذهبي روايت کرده است که: ابوبکر بعد از درگذشت پيامبر مردم را جمع کرد و به بهانه اختلاف مردم در مورد احاديث دستور داد چيزي از رسول الله حديث نکنيد و هر کس در اين باره از شما پرسش کرد بگوئيد: کتاب خدا در بين ما و شما موجود است پس حلالش را حلال بدانيد و حرامش را حرام.(تذکره الحفاظ ص3--الاضواء محمود ابوريه ص46)

نيز ذهبي از عايشه روايت ميکند که گفت پدرم ابوبکر تعداد پانصد حديث از پيامبر خدا جمع آوري کرده بود. پس شبي را تا به صبح هم چنان با غلطيدن و ناراحتي کشيدن گذراند و چون صبح گشت گفت: اي دخترم!احاديث را بياور. و چون آن نوشته ها را به نزد او بردم آنها را سوزانيد.
گفتم: چرا احاديث را سوزاندي؟
گفت: ترسيدم بميرم و اين احاديث در نزد تو بماند. در حاليکه من به راويان آنها اعتماد نموده و از آنان نقل حديث کرده ام. اما حقيقت آن نبوده که آنان براي من روايت نموده و آنگاه من آنها را نقل نموده باشم. (2)

نقد دليل ابوبکر براي آتش زدن احاديث !

دليل ابوبکر اين بوده:اختلاف مردم در مورد حديث و نقل احاديث غير معتبر. اين دليل اصلا قابل توجيه نيست زيرا:

اولا: حضرت مولي الموحدين علي عليه السلام حضور داشتند و هرگونه حديثي را که در مورد آن شک داشتند ميتوانستند از نزديکترين افراد به حضرت رسول يعني حضرت علي سوال کنند.
خود اهل سنت نقل کرده اند که عايشه گفت: علي اعلم الناس بالسنه. يعني علي عليه السلام آگاه ترين مردم به سنت است. (تاريخ دمشق ابن عساکر 3/61)
و گفته اند که پيامبر اکرم فرموده است: اعلم امتي بالسنه و القضاء بعدي علي بن ابيطالب. يعني بعد من آگاه ترين مردم به سنت و قضاوت علي عليه السلام است.
(الابانه،ابن بطه عکبري به نقل از کفايه الطالب باب 94 حديث اول)

ثانيا: اگر ابوبکر واقعا دلش براي احاديث معتبر و غير معتبر ميسوخت ميتوانست گروهي تشکيل دهد از بزرگان و نزديکان حضرت رسول تا احاديث صحيح و درست از غير صحيح جدا کنند و به مردم بگويند نه اينکه کلا نقل حديث را منع کند. 

سه شنبه 31 خرداد 1390  11:04 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها