0

ابوالفضل بیهقی

 
mamiran
mamiran
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 466
محل سکونت : زنجان

ابوالفضل بیهقی

به سال 385 ه. ق در ده حارث آباد بیهق(سبزوار قدیم) کودكی به جهان آمد كه نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر كه حسین نامیده می‏شد، كودك را به سالهای نخستین در قصبه بیهق و سپس، در شهر نیشابور به دانش‏اندوزی گماشت. ابوالفضل كه از دریافت و هوشمندی ویژه‏ای برخوردار بود و به كار نویسندگی عشق می‏ورزید، در جوانی از نشابور به غزنین رفته (حدود 412 هـ.ق)، جذب كار دیوانی گردید و با شایستگی و استعدادی كه داشت به زودی به دستیاری خواجه ابونصر مشكان گزیده شد كه صاحب دیوان رسالت محمود غزنوی بود و خود از دبیران نام ‏آور روزگار. این استاد تا هنگام مرگ لحظه ‏ای بیهقی را از خود جدا نساخت و چندان گرامی و نزدیكش می‏داشت كه حتی نهفته ‏ترین اسرار دستگاه غزنویان را نیز با وی در میان می‏نهاد، و این خود بعدها كارمایه گرانبهایی برای تاریخ بیهقی گردید، چنانكه رویدادهایی را كه خود شاهد و ناظر نبوده از قول استاد فرزانه خویش نقل كرده كه پیوسته «در میان كار» بوده است و در درستی و خرد بی‏همتا.
پس از محمود، بیهقی در پادشاهی كوتاه مدت امیر محمد (پسر كهتر محمود) دبیر دیوان رسالت بود و شاهد دولت مستعجل وی؛ و آنگاه كه ستاره اقبال مسعود درخشیدن گرفت، نظاره ‏گر لحظه به لحظه اوج و فرود زندگانی او بود، و هم از این تماشای عبرت انگیز است كه تاریخ خویش را چونان روزشمار زندگی این پادشاه و آیینه تمام نمای دوران وی فراهم آورده است. پس از در گذشت بونصر مشكان (431 هـ.ق) سلطان مسعود، بیهقی را برای جانشین استاد از هر جهت شایسته ولی«سخت جوان» دانسته ــ هر چند كه وی در این هنگام چهل و شش ساله بوده است ـــ از این رو بو سهل زوزنی سالخورده را جایگزین آن آزادمرد كرد و بیهقی را بر شغل پیشین نگاه داشت. ناخشنودی بیهقی از همكاری با این رئیس بدنهاد، در كتاب وی منعكس است، تا آنجا كه تصمیم به استعفا گرفته است، ولی سلطان مسعود او را به پشتیبانی خود دلگرم كرده و به ادامه كار واداشته است.
پس از كشته شدن مسعود (432 هـ.ق) بیهقی همچون میراثی گرانبها، پیرایه دستگاه پادشاهی فرزند وی (مودود) گردید، و پس از آنكه نوبت فرمانروایی به عبدالرشید ـ پسر دیگری از محمود غزنوی ـ رسید، بیهقی چندان در كوره روزگار گداخته شده بود كه در خور شغل خطیر صاحبدیوانی رسالت گردد. اما دیری نپایید كه در اثر مخالفت و سخن چینی‏های غلام فرومایه ولی كشیده‏ ای از آن سلطان، از كار بر كنار گردید، و سلطان دست این غلام را در بازداشت بیهقی و غارت خانه وی باز گذارد. بیهقی سر گذشت دردناك این دوره از زندگی خود را در تاریخ مفصل خود آورده بوده است كه این بخش از نوشته ‏های وی جزو قسمتهای از دست رفته كتاب است، ولی خوشبختانه عوفی در فصل نوزدهم از باب سوم «جوامع الحكایات» این داستان را نقل {به معنا} كرده است:  
هنگامی كه سلطان عبدالرشید غزنوی، به دست غلامی از غلامان شورشی (طغرل كافر نعمت) كشته شد (444 هـ.ق) با دگرگون شدن اوضاع، بیهقی از زندان رهایی یافت، ولی با آنكه زمان چیرگی غلام به حكومت رسیده، پنجاه روزی بیش نپاییده و به قول صاحب «تاریخ بیهق» بار دیگر «ملكبا محمودیان افتاد»، بیهقی دیگر به پذیرفتن شغل و مقام درباری گردن ننهاد و كنج عافیت گزید و گوشه‏ گیری اختیار كرد.
زمان تألیف كتاب :   
بیهقی كه دیگر به روزگار پیری و فرسودگی رسیده و در زندگی خود و پیرامونیان خویش فراز و نشیبهای بسیار دیده بود، زمان را برای گردآوری و تنظیم یادداشتهای خود مناسب یافته و از سال 448 هـ .ق به تألیف تاریخ پردازش خود پرداخت و به سال 451 این كار را به انجام رسانید، یعنی اندكی پس از درگذشت فرخزاد بن مسعود و آغاز پادشاهی سلطان ابراهیم بن مسعود(جلـ 451، ف 492).
مرگ بیهقی :  
بیهقی هشتاد و پنج سال زیسته و به تصریح ابوالحسن بیهقی در«تاریخ بیهق» به سال 470 هـ.ق در گذشته است و به این ترتیب نوزده سال پس از اتمام تاریخ خویش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازه ای در زمینه كار خود دسترسی می‏یافته، آن را به متن كتاب می‏افزوده است.
نام كتاب :
كتابی كه امروز به نام «تاریخ بیهقی» می‏شناسیم، در آغاز «تاریخ ناصری» خوانده می‏شده است به دو احتمال: نخست به اعتبار لقب سبكتگین(پدر محمود غزنوی) كه ناصرالدین است و این كتاب تاریخ خاندان و فرزندان و فرزندزادگان وی بوده، و دیگر لقب سلطان مسعود كه «ناصرالدین الله» بوده است. به هر حال كتاب به نامهای دیگری نیز نامیده می‏شده، از این قرار:
تاریخ آل ناصر، تاریخ آل سبكتگین، جامع التواریخ، جامع فی تاریخ سبكتگین و سرانجام تاریخ بیهقی، كه گویا بر اثر بی‏ توجهی به نام اصلی آن (تاریخ ناصری) به این نامها شهرت پیدا كرده بوده است. بخش موجود تاریخ بیهقی را «تاریخ مسعودی» نیز می‏خوانند از جهت آنكه تنها رویدادهای دوره پادشاهی مسعود را در بر دارد.

سه شنبه 31 خرداد 1390  10:45 AM
تشکرات از این پست
mamiran
mamiran
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 466
محل سکونت : زنجان

نگاهی به زندگی و آثار شیخ شهاب الدین سهروردی

هشتم مرداد در کشور ما روز سهروردی نام گرفته است. به همین مناسبت نگاهی کوتاه به زندگی و آراء فلسفی این حکیم ایرانی خواهیم داشت.

 شیخ شهاب الدین سهروردی چهره‌ برجسته ا‌ی در حکمت ، فلسفه و عرفان در فرهنگ ایران است. او در سال 549 هجری قمری در قریه‌ سهرورد زنجان دیده به جهان گشود. اولین آموخته های او در شهر مراغه نزد مجدالدین جیلی بود . سهروردی نزد جیلی ، فقیه مشهور آن زمان ، فقه را آموخت و در همانجا و نزد همین استاد با فخر رازی ، منتقد بزرگ فلسفه مشاء ، همدرس بود . با آنکه این دو از نظر علمی تفاوت های آشکاری با یکدیگر داشتند اما دوستی و قرابتی عجیبی میان این دو بر قرار بود.

سهروردی پس از تکمیل تحصیلات به اصفهان رفت تا نزد ظهیرالدین فارسی، علم منطق را بیاموزد. او در همین شهر بود که برای نخستین بار با افکار ابن سینا روبرو شد و پس از مدتی تسلط خاصی بر آن پیدا کرد.

سهروردی پس از اتمام تحصیلات رو به عرفان و سلوک معنوی آورد. شیخ در جریان سفرهایش مدتی با جماعت صوفیه هم کلام شد و به مجاهدت نفس و ریاضت مشغول شد .

هنگامی که سفرهای سهروردی گسترده تر شده بود به آناتولی رسید و از آنجا به حلب سوریه رسید. در همان شهر با ملک ظاهر ، پسر صلاح الدین ایوبی ، دیداد کرد. ملک ظاهر شیفته شیخ شده و مقدمش را گرامی داشت و از او خواست که در آن جا بماند. سهروردی پذیرفت و درس و بحث خود را در مدرسه حلاویه آغاز کرد. در همین مدرسه بود که شاگرد و پیرو وفادارش شمس الدین شهروزی به او پیوست .

به گزارش "مهر"، شیخ همیشه در بیان مسائل ، به خصوص احکام و مسائل مربوط به دین بی باک بود و همین صراحت بیان او بود که سرانجام فقهای قشری عامه علیه او شوریدند ، او را مرتد خوانده و سخنانش را خلاف اصول دین دانستند. این کینه و عناد تا جایی رسید که ملک ظاهر را تشویق به قتل او کردند. اما ملک ظاهر نمی پذیرفت و به خواست آنان توجهی نمی کرد. اما فقها با ارسال شکوائیه به صلاح الدین ایوبی او را مجاب کردند که فرمان قتل شیخ را صادر کند. سرانجام صلاح الدین ایوبی در نامه ای از پسرش خواست به دلیل برخی ملاحظات سیاسی شیخ را به قتل برساند .

بدین ترتیب شیخ را زندانی کرده و در سن 36 یا 38 سالگی به قتل رسید. مشهور است که او را به دار آویختند یا خفه کردند. جنازه‌ شیخ را در روز جمعه آخر ذی الحجه سال 587 هـ.ق از زندان بیرون آوردند. جرم او معاندت با شرایع دینی بود. بدین ترتیب سهروردی نیز سرانجامی همچون سقراط یافت .

به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"، از سهروردی در طول عمر کوتاه خود حدود پنجاه کتاب و رساله به یادگار مانده است . آثار او نه تنها حاوی مهمترین آثار وی است بلکه به طرز شگفتی از نظر فصاحت و بلاغت تحسین شده و دارای نثری پخته و قوی است .

آثار سهروردی را می توان به چهار بخش تقسیم کرد :

1- کتاب های صرفا فلسفی وی که به زبان عربی است . تلویحات ، المقاومات و مطارحات و معروف ترین کتاب فلسفی وی ، حکمت الاشراق ، از این جمله اند .

2- رساله های عرفانی وی که به زبان پارسی و برخی به عربی است. از این جمله عقل سرخ ، آواز پر جبرئیل ، صفیر سیمرغ و لغت موران به پارسی و هیاکل النور و کلمة التصوف به عربی است .

3- ترجمه ها و شروحی که او بر کتب پیشینیان ، قرآن و احادیث نوشته است. مانند ترجمه‌ فارسی رسالة الطیر ابن سینا و شرحی بر اشارات و تنبیهات ابن سینا و تفاسیری بر چند سوره قرآن کریم .

4- دعاها و مناجات نامه هایی که به زبان عربی است و آنها را الواردات و التقدیسات نامیده است . برخی بر این باورند که روش اشراقی را ابن سینا بنیان نهاده و معتقدند ابن سینا در کتاب منطق المشرقین و سه فصل آخر کتاب اشارات و تنبیهات به آن اشاره کرده است. اما با تمام این احوال همه دوستداران فلسفه معتقدند اگر ابن سینا بینانگذار فلسفه اشراق باشد یا نباشد ، این سهروردی است که حکمت اشراق را به حد اعلا و تکامل رسانده است. سهروردی در این کتاب به نوعی از بحث وجود رسیده که تنها به نیروی عقل و قیاس برهانی اکتفا نمی کند ، بلکه شیوه استدلالی محض را با سیر و سلوک قلبی همراه می سازد. سهروردی برای تدوین فلسفه خویش منابع متعددی داشت که با گردآوری آنها و تنظیم شگفت انگیز ایشان در کنار هم فلسفه ی نوین خود را پایه گذاری کرد. این منابع به سه دسته کل تقسیم شده اند :

5. حکمت الهی یونان ، سهروردی بر خلاف فیلسوفان پیشین که تنها به ارسطو توجه ویژه ای داشتند شیفته فیثاغورث و امپدکلوس  و به ویژه افلاطون بود ، تا حدی که افلاطون را پیشوای حکمای اشراق می داند.

6. حکمت مشاء، بدون شک این حکمت مشائی بود که مقدمه‌ی اشراق شده است. سهروردی با گردآوری آثار مشائین به خصوص ابن سینا توانست اینگونه از آرا مشاء را در حکمت اشراق استفاده کند.

7. حکمت ایران باستان ، از نکات برجسته و جالب توجه سهروردی علاقه‌ی خاص او به حکمت پارسی باستان است به خصوص شخص زردشت است. این توجه ویژه به حدی است که برخی اصطلاحات حکمت اشراق را از اوستا و منابع پهلوی گرفته است . او در کتاب حکمت الاشراق ، زردشت را حکیم فاضل نمیده و حتی خودش را زنده کننده حکمت ایران باستان دانسته است. جالب آنکه شیخ مانی و مزدک را مصلحین زردشتی گری نمی داند بلکه آن دو را نکوهش کرده و بدعت گذار نامیده است.

به گزارش "مهر"، سهروردی حقیقت را امری واحد می دانست و آن را منسوب به خداوندی واحد دانسته و اصطلاح « الحق من ربک » را از قرآن وام گرفته است. سهروردی می گوید : « حقیقت ، خورشید واحدی است که به جهت کثرت مظاهرش تکثر نمی یابد. شهر واحدی است که باب های کثیری دارد و راههای فراوان به آن منتهی است ».

سهروردی عقیده داشت در ایران باستان امتی می زیست که مردم را به حق رهبری می کرد و آنان را پرستنده حق واحد می دانست. سهروردی افراد این امت را پهلوانان و جوان مردانی یگانه پرست می دانست و ایشان را با این کلام معرفی می کند : « خداوند ولی کسانی است که ایمان آورند و ایشان را از ظلمت به سوی نور هدایت می کند » او حکمای ایرانیان باستان را کسانی می داند که با شیوه‌ اشراقی به مقام عرفانی والایی رسیده اند.

سهروردی پهلوانان فرزانه ‌ای چون کیومرث و تهمورث و حکیمانی چون زردشت و جاماسپ را برای اولین بار در فلسفه معرفی می کند. وی  واقعیت اشیاء را به نور تمثیل می کند و آنچه را که تفاوت میان آنهاست در شدت و ضعف نورانیت آنها می داند. او معتقد است که نوری واحد عامل آشکار شدن اشیاء است و هستی مطلق و نور محض را « نورالانوار » خداوند می دان

سه شنبه 31 خرداد 1390  10:45 AM
تشکرات از این پست
mamiran
mamiran
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 466
محل سکونت : زنجان

زندگینامه شیخ شهاب الدین اهری و آشنایی با بقعه شیخ شهاب الدین اهری

زندگینامه به نقل ویکی پدیا  پدرش در همان سنین کودکی قرآن را به وی آموخت، بطوریکه وی در سن ۱۰سالگی قرآن را از حفظ داشت.سپس تا ۱۴ سالگی در محضد عالم بزرگوار ملا حسن اهری به تحصیل قواعد عربی و سایر علوم پرداخت و برای تکمیل معلومات خویش در۲۵ سالگی رهسپار تبریز شد و در مدرسه وحدتیه سرخاب تبریز به تکمیل تحصیلات پرداخت.وی از حضورشیخ رکن الدین سجاسی به کسب کمالات معنوی نایل امد و به دامادیش مفتخر گشت.نام دختر رکن الدین خدیجه سلطان بوده‌است و آنها فقط یک پسر بنام علی داشته‌اند که به شیخ علی اهری معروف بوده‌است. شیخ شهاب الدین به سفارش استادش ، مأمور ارشاد مردم ارسباران (قراجه داغ)گردیده و همراه همسر اش عازم اهر شد. وی بعد از ترتیب خانقاه در محل کنونی بقعه ی شیخ ، به هدایت و ارشاد طالبان حق و شریعت و طریقت پرداخت و به درجه ی قطب نایل آمد. نام شیخ در سنگ نبشته ای در سر درب شرقی بقعه ی شیخ چنین بیان شده است:« سلطان العارفین ، قطب السالکین ، شیخ المحققین ، سلطان شهاب الدین اهری قدس الله روحه العزیز».وی در 665 ه.ق. دیده از جهان فرو بست. محل وفات شیخ در تمامی منابع موجود شهر اهر ذکر شده‌است. عالم ارای عباسی می‌نویسد:شاه عباس اول صفوی در سال نوزدهم و بیست ویکم سلطنت خود به اهر آمده و به زیارت تربت شریف شیخ فایز آمده‌است. آرامگاه حضرت اینک در اهر داخل محوطه پارک شیخ شهاب الدین بنام بقعه شیخ شهاب الدین قرار دارد وزیارتگاه اهل دل می‌باشد.    ولادت و وفات  تاریخ ولادت وی بر اساس اولین بیت از اشعارش که توسط مرحوم کاشفی اهری ازروی نسخه خطی کتاب تذکره الاوصیاء منسوب به بابارحمت الله اهری،استنساخ شده‌است.ماه شعبان۵۸۰ هجری قمری است ومدت عمروی۸۵سال می‌باشد. زششصد بیست کم در شهر شعبان به این دیر کهن گشتم نگهبان  بر اساس نوشته‌های مرحوم کاشفی اهری در کتابش،تاریخ وفات شیخ شهاب الدین ۶۶۵ ه.ق می‌باشد.    والدیننام پدر وی بر اساس نوشته‌ها احمد میباشدکه ملقب به عبداللطیف بوده‌است و همچنین از مادرش در اشعارخود با نام عصمت یاد می کند: دوسیصدبودبگذشته زهجرت برفتش ازجهان آن مام عصمت که ظاهرا در سال 600 هجری از دنیا رفته است.عصمت بعدا نیز صاحب دو فرزند بنامهای محمد و فاطمه گردید.محمود در سن ۲۰ سالگی مادرش را از دست داد.    زادگاهزادگاه شهاب الدین شهر اهر در استان آذربایجان شرقی است.حضرت شیخ در اشعار خود ازسیاهان کوه نام می‌برد که به احتمال قوی همان قره داغ می‌باشد که نام سابق ارسباران بوده که مرکز آن شهرستان اهر میباشد. سیاهان کوه را منزل ببودم زآهوی چمن شیرش بخوردم   کرامات  روایت می کنند زمانی که تیمور لنگ، با لشکر خود و جمعی از اسرای چینی ، از شهر اهر عبور می کرده ، به دیدار شیخ شهاب الدین می آید . امیر تیمور در این ملاقات از شیخ می خواهد که به او غذایی بدهد که تا حال در عمرش نخورده باشد . شیخ دو انگشت خود را جلو چشمهای امیر تیمور گرفته و می گوید :« از بین دو انگشتم نگاه کن و ببین چه می بینی؟» امیر تیمور نگاه کرده و می بیند که صحن و حیاط خانقاه شیخ ، به چمنزاری با صفا تبدیل شده و آهو های زیادی در آنجا هستند. شیخ می گوید :« از شیر آن آهوان به تو شیر برنجی خواهم پخت که در عمرت شیر آهو نخورده ای!» امیر تیمور بعد از این جریان ، از شیخ می خواهد که در قبال این احسان ، از او چیزی درخواست کند. شیخ می گوید :« من از تو فقط این در خواست را دارم که به تعداد افرادی که در این اتاق جا می گیرند ، از اسرا آزاد کنی!» امیر تیمور نگاهی به اتاق کوچک شیخ کرده و می گوید: خواسته ی کوچکی است. با اینحال قبول دارم. اسرا را وارد اتاق می کنند و اتاق پر نمی شود تا سرانجام همه ی 2000 اسیر آزاد می شوند.   سلسله مراد و مریدان  سلسله مراد و مریدی شیخ شهاب‌الدین بدین شکل است                         شیخ رکن‌الدین سجاسی                                |                       شیخ شهاب‌الدین اهری                                |       |------------------------|-----------------------|باله حسن بنیسی          شیخ جمال‌الدین تبریزی         بایا فرج وایقانی                                |                          شیخ زاهد گیلانی                                |                       شیخ صفی‌الدین اردبیلی  شیخ شهاب الدین محمود اهری فرزند احمد اهری در نیمه شعبان 580 هجری قمری در شهر اهر چشم به جهان گشود و در زادگاه خود رشته های صرف ، نحو ، فقه ، اصول و اخلق را در محضر ملاحسن اهری فرا گرفت . سپس در سن 25 سالگی برای تکمیل مراحل علمی و عرفانی خود راهی بغداد شد و در محضر شیخ رکن الدین سجاسی به کسب فیض و کمالات معنوی پرداخت . وی پس از رسیدن به درجه قطب و با دستور استادش برای ارشاد و راهنمایی مردم به موطن خود بازگشت و به ارشاد و تعلیم پرداخت . اثر مکتوبی نیز از این عارف اندیشمند بنام عشق نامه بجای مانده که متضمن عقاید و آرای عرفانی اوست . این عارف بزرگ در سال 665 هجری قمری چشم از جهان فروبست و در صحن خانقاه خود به خاک سپرده شد و از آن به بعد خانقاه وی بعنوان مقبره شیخ شهاب الدین معروف شده است . از مریدان معروف وی میتوان از شیخ جمال الدین تبریزی ، شیخ زاهد گیلانی ، شیخ صفی الدین اردبیلی ، باله حسن بنیسی و بابا فرج وایقانی نامبرد .  ساختمان بقعه شیخ شهاب الدین :  ساختمان بنا شامل خانقاه ، مسجد ، ایوانی بلند ، مناره ها و غرفه های متعدد است. تاریخ بنا بدرستی معلوم نیست لیکن از قرن هفتم هجری قمری ساختمان بنا دارای تشکیلاتی بوده است . هرچند بعضی آنرا منتسب به زمان شاه عباس صفوی می دانند ولی قدمت بعضی از قسمتها از جمله حصار سنگی مقبره و در شرقی به قبل از صفویه مربوط می شود . مشخصات دوره ایلخانی که در این بنا دیده می شود عبارتند از بلند سازی ارتفاع بنا ، تبدیل مقطع 4 ضلعی به 8 ضلعی بوسیله فیل گوششها در نقطه شروع گنبد ، گنبد دو پوش .  خانقاه :  فضای بزرگی که زیر گنبد دو پوش قرار گرفته مقطعی مربعی شکل دارد که هر ضلع آن 20/11 متر است و ارتفاع آن 18 متر و ضخامت دیوارهایش 30/1 متر می باشد و در اصطلاح محلی به قوشخانه معروف است و در طرفین خانقاه اتاقهایی به ابعاد 30/6 * 60/9 متر و قرینه هم ساخته شده اند  که به چینی خانه ( محل نگهداری ظروف چینی ) معروف شده است .  مسجد :  این قسمت در شرق بقعه به ابعاد 90/60 * 30/9 متر واقع شده و با گچ بریها و نقاشی هایی تزئین یافته و دور تا دور دیوارهایش حاوی دستخط هایی است که از میان آنها دستنوشته های شیخ بهائی ، شاه عباس سوم ، ابوالقاسم نباتی شناخته شده است .  حصار سنگی مقبره :  

حصار سنگی مقبره بصورت مستطیلی شکل به طول 15/15 متر و به عرض 75/7 متر در دور صحن کشیده شده و با نقوش اسلیمی و هندسی بصورت مشبک حجاری شده و از شاهکارهای حجاری اسلامی است . در قسمت ورودی و در سمت راست کتیبه ای با خط کوفی و با عنوان الله ـ محمد ـ علی بصورت حجاری دیده می شود .

سه شنبه 31 خرداد 1390  10:46 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها