محور هفتم. آسيبها: انحصارگرايى و كثرتگرايى; سلامت: حقيقتگرايى مرتبتى
در اين محور، دو قطب متقابل آسيب در تربيت دينى، انحصارگرايى و كثرتگرايى است. مراد از انحصارگرايى آن است كه ادعا شود تمامى حقيقت، در نزد دين واحدى قرار دارد و اديان ديگر، هيچ بهرهاى از حقيقت نبردهاند . دين اسلام، با اين كه آخرين و كاملترين دين الهى است، اما پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با فراخواندن اهل كتاب براى اتفاق نظر در حقايق الهى مشترك ميان اسلام و اديان پيشين، انحصارگرايى را به ديده قبول ننگريست. آسيب انحصارگرايى در آن است كه امكان گفتگو ميان اديان را نفى مىكند و از اين طريق، مانع بسط هدايت مىگردد. از سوى ديگر، كثرتگرايى نيز آسيب ديگرى در جريان تربيت دينى است. كثرتگرايى در اينجا به اين معناست كه ادعا شود، اديان مختلف، به يك اندازه از قيقتبرخوردارند و هيچ يك، ترجيحى به ديگرى ندارد. اين ديدگاه با قبول كمال بيشتر اديان و شرايع متاخر ناسازگار است و نوعى بىتفاوتى نسبتبه انتخاب راه بهتر را به بار مىآورد. در حالتسلامت، حقيقتگرايى مرتبتى قرار دارد. در اين ديدگاه، نظر بر آن است كه حقيقت مىتواند به درجات مختلف در نزد اديان و شرايع مختلف وجود داشته باشد. بر اين اساس، ممكن است دينى از دين ديگر كاملتر باشد و حقيقتبيشترى را در خود جلوهگر بسازد . اين ديدگاه، نه تنها امكان گفتگو ميان اديان را فراهم مىآورد، بلكه انگيزه حقيقتجويى را براى يافتن بيشترين ميزان حقيقت در افراد تامين مىكند .
اكنون، پس از اشاره به آسيب و سلامت در تربيت دينى به طور كلى، نكات اين محور را در زمينه مهدويت، توضيح خواهيم داد .
انحصارگرايى چون يكى از آسيبهاى تربيت دينى، در عرصه مهدويتبه اين نحو ممكن است آشكار گردد كه اعتقاد به حكومت عدل مهدى عليه السلام، موجب تحريم هر حكومتى پيش از آن گردد. اين ديدگاه عملا در برخى از معتقدان به مهدويت آشكار شده است. بر اين اساس، نظر بر آن بوده است كه پيش از حكومت مهدى عليه السلام، هيچ كس حق حكومت ندارد. حتى در اين مورد، با تفسيرى اشتباهآميز، به برخى از روايات مربوط به مهدويت نيز استناد شده است. به طور مثال، در روايتى، مالك بن اعين از قول امام باقر عليه السلام مىگويد: «هر پرچمى كه پيش از پرچم حضرت قائم عليه السلام برافراشته گردد صاحب آن طاغوت است» .
از اين روايت، چنين برداشت نمودهاند كه هيچ حكومت عدلى، قبل از قيام مهدى عليه السلام، برقرار شدنى نيست. در حالى كه مقصود اين روايت آن است كه هر كس با ادعاى امامت و ايفاى نقش مهدى عليه السلام، قيام كند، او طاغوت است. از اين رو، در روايات ديگر، ذكر شده است: «هر كس مقام ما - يعنى امامت - را ادعا كند، او كافر [يا مشرك] است» .
بر اين اساس، تفسير و ترويج مهدويت، به اين عنوان كه هر حكومتى قبل از حكومت مهدى عليه السلام، طاغوت است، فهمى آسيبزا از مهدويت است . پيامد عملى چنين فهمى، عدم تلاش براى برقرارى حكومت عادلانه، پيش از ظهور امام مهدى عليه السلام است و حاصل عملى آن، تمكين نسبتبه هر گونه حكومت جورپيشه خواهد بود .
در مقابل، كثرتگرايى نيز قطب دوم آسيب است. كثرتگرايى به مفهوم برابر دانستن طريقههاى مختلف، مىتواند به اين نتيجه منجر شود كه هر وضع موجودى، مشروع تلقى شود. در حالى كه انحصارگرايى در عرصه مهدويت، به تحريم هر حكومتى منجر مىشود، كثرتگرايى، به تجويز هر حكومتى ختم خواهد شد. آسيبزايى چنين موضعى در تربيتسياسى، آشكار است
حالتسلامت در اين محور، حقيقتگرايى مرتبتى است در عرصه مهدويت، اين نكته حاكى از آن است كه مهدى عليه السلام و حكومت وى، مثل اعلاى عدالت است و پيش از او، هر حكومتى، به هر ميزان به اين مثل اعلى نزديك باشد، يا به عبارتى، هر چه . عادلانهتر باشد، به همان ميزان از مقبوليت و مشروعيتبرخوردار است
به علاوه، جالب توجه است كه در حكومت مهدى عليه السلام، همچنان اهل كتاب مىتوانند بر عقايد دينى خود پايبند باشند. امام مهدى عليه السلام با اهل كتاب مسالمت مىورزد، چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله اين كار را كرد. اين مضمون روايتى است از قول امام صادق عليه السلام :
پرسيدند پس وضع اهل ذمه در نزد او چيست؟ فرمود: او با آنان مسالمت مىورزد چنانكه رسول خدا با آنان مسالمت ورزيد و جزيه مىدهند و [در برابر حكومت اسلامى] سر فرود مىآورند .
همچنين، در روايتى از قول امام باقر عليه السلام آمده است: «[قائم عليه السلام] در ميان اهل تورات با تورات و در ميان اهل انجيل با انجيل و در ميان اهل قرآن با قرآن داورى مىكند»