0

آسیب شناسی مهدویت

 
kkk2000
kkk2000
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 233
محل سکونت : خوزستان

آسیب شناسی مهدویت

محور پنجم. آسيب‏ها: قشرى‏گرى عقل‏گرايى; سلامت: عقل‏ورزى

در اين محور، آسيب‏هاى تربيت دينى، در دو قطب متقابل قشرى‏گرى و عقل‏گرايى قرار دارد. منظور از قشرى‏گرى، جمود بر ظواهر متون دينى، در مقام فهم، و ظواهر مناسك شريعت، در مقام عمل، است. قشرى‏گرى از اين جهت آسيب‏زاست كه انسان را در قشر دين متوقف مى‏سازد و به اين ترتيب، خود فرد را از دين بى‏بهره و ديگران را در دام بدفهمى گرفتار مى‏سازد. از سوى ديگر، مراد از عقل‏گرايى آن است كه كسى بخواهد عقل را صافى همه چيز بگرداند، به نحوى كه درستى هر معرفت‏يا فايده هر عملى كه توسط عقل علمى يا فلسفى، به اثبات قطعى و مسلم نرسد، پذيرفتنى نخواهد بود. اين گرايش نيز در تربيت دينى آسيب‏زاست زيرا عقل آدمى را چنان توانى نيست كه هر چيزى را به اثبات برساند. به اين ترتيب، عقل‏گرايى، فرد را از حقايق بسيارى محروم و از نتايج آنها بى‏بهره خواهد ساخت. در حالت‏سلامت، عقل‏ورزى قرار دارد. تفاوت عقل‏ورزى با قشرى‏گرى مشخص است، اما تفاوت آن با عقل‏گرايى در آن است كه عقل‏ورزى، مستلزم اثبات علمى و فلسفى امور نيست، بلكه گاه با گمان نيز به پيش مى‏رود. انسانها برخى از معرفتها و اعمال را به كمك گمان‏هاى عاقلانه، در دسترس خود قرار مى‏دهند .



اكنون، پس از اشاره كلى به نكات اين محور در تربيت دينى، در خصوص مهدويت، با اندكى تفصيل درباره آن سخن خواهيم گفت .



قشرى‏گرى در دين، مانع فهم عمق معارف دينى مى‏گردد و از اين رو، بسترى براى رشد كج‏فهمى و انحراف و بدعت است. نمونه بارز اين امر در زمان حكومت امام على عليه السلام توسط خوارج آشكار گرديد; كسانى كه حاضر نشدند به ورق‏هاى كاغذين قرآن تعرض كنند، اما سرانجام بر آن شدند تا قرآن ناطق را خاموش كنند. اين گونه قشرى‏گرى، همواره در كمين تربيت دينى است. در دوران غيبت امام مهدى عليه السلام نيز همواره اين تهديد وجود دارد. ذهن‏ها و انديشه‏هاى خام متدينان، آنان را به بدفهمى و بدعت وامى‏دارد، چنانكه به هنگام ظهور مهدى عليه السلام، سخنان او و احكام دينى كه او مطرح مى‏سازد، در نظر مردم، جديد و ناشناخته است. ابوبصير از قول امام باقر عليه السلام مى‏گويد كه ايشان در مورد مهدى عليه السلام فرمود: «هنگامى كه آن حضرت قيام كند، با امرى نوين و فرمانى جديد و طريقه‏اى نو و حكمى تازه قيام خواهد كرد..» .



اين سخن حاكى از آن است كه چگونه در دوران غيبت، قشرى بودن افراد، آنان را به تعبيرهاى نادرست از احكام دينى خواهد كشاند. امام صادق عليه السلام به اين نكته اشاره دارد، آنجا كه مى‏فرمايد :



قائم عليه السلام در جريان پيكار خود، با امورى روبرو مى‏گردد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با آنها روبرو نشد. همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى به سوى مردم آمد كه آنان، بت‏هاى سنگى و چوب‏هاى تراشيده را مى‏پرستيدند، ولى عليه قائم عليه السلام مى‏شورند و كتاب خدا را عليه او تاويل مى‏كنند و بر اساس آن با او مى‏جنگند .



بنابراين، يكى از آسيب‏هايى كه در كمين تربيت مهدوى، هم‏چون تربيتى دينى، قرار دارد اين است كه افراد تحت تربيت، ذهن‏ها و انديشه‏هايى ناپرورده و خام داشته باشند و معارف و حكمت‏هاى دين را در حد فهم‏هاى قاصر خود، محدود و محصور سازند .



از سوى ديگر، عقل‏گرايى نيز يكى ديگر از ورطه‏هاى لغزش است. عقل‏گرايى به اين معناست كه افراد بخواهند در عرصه دين، همه چيز را پس از اثبات قطعى عقل بپذيرند. در اين تصور، عقل، چنان انگاشته مى‏شود كه گويى آن را هيچ حد و حدودى نيست و ياراى آن را دارد كه بر فراز هر حقيقتى بايستد و آن را در حيطه خود، تحليل كند و بشناسد. چنين تصورى، نه با واقعيت عقل هماهنگ است و نه با تربيت دينى، سازگار. عقل، حدودى دارد و برخى از امور را به سبب محاط بودن در آنها مى‏پذيرد. عقل، هم‏چنانكه برخى از امور را در پرتو روشن تحليل خود، مى‏پذيرد، امور ديگرى را در سايه‏روشن حيرت، مورد قبول قرار مى‏دهد. دين، آدمى را از جمله به حقايقى از اين دست رهنمون مى‏گردد. از قضا يكى از دلايلى كه براى غيبت امام زمان عليه السلام ذكر شده، آشكار شدن بن‏بست‏هاى عقل‏گرايى در مفهوم افراطى آن است. به عبارت ديگر، غيبت، فرصتى است‏براى اين كه انسان‏هاى كره خاكى، هر چه در توان عقلى خويش دارند، در جستجوى سعادت بكار زنند . هنگامى كه آنان، بن‏بست‏هاى عقل‏گرايى را آزمودند، گوش شنواترى براى شنيدن پيام غيبى مهدى عليه السلام خواهند داشت .



حالت‏سلامت در تربيت دينى، عقل‏ورزى است. عقل‏ورزى، باور به توانايى عقل در دريافتن حقايق عميق است، بدون آن كه حدود توانايى آن انكار شود. عقل‏گرايى، نوعى مطلق‏گرايى در عرصه عقل است كه پذيرفتنى نيست. اما عقل‏ورزى، مطلوب تربيت دينى است زيرا دين، آدمى را به حقايق ژرفى فراخوانده است كه با عقل‏ورزى قابل حصول است. فهم مساله مهدويت، خود از جمله امورى است كه مستلزم بذل فهم و باريك بينى بوده است; به ويژه كه شيعه، در مطرح نمودن مساله مهدويت، تحت فشارهاى سياسى حاكمان زمان قرار داشته و در اين خصوص، ناگزير بوده به رمز سخن بگويد. از اين رو، در خصوص مهدويت نيز دعوت به ژرف انديشى و باريك بينى صورت پذيرفته است. به طور مثال، در روايتى، مفضل بن عمر از قول امام صادق عليه السلام مى‏گويد: «خبرى كه آن را درك مى‏كنى، از «10» خبر كه صرفا آن را روايت مى‏كنى بهتر است، همانا هر حقى داراى حقيقتى است و هر كار درستى را نورى است. سپس فرمود: و به خدا سوگند! كسى از شيعيان خود را فقيه نمى‏شماريم تا اين كه به رمز، سخنى به او گفته شود و او آن رمز را دريابد، همانا اميرالمؤمنين عليه السلام بر منبر كوفه فرمود :



به راستى كه فتنه‏هايى ظلمانى و كدر و تاريك پشت‏سر داريد كه جز نومه كسى كه عنوانى در مردم ندارد و به كلى قدرش مجهول و ناشناخته است كسى از آن نجات نمى‏يابد. به آنحضرت عرض شد: اى اميرمؤمنان، نومه چيست؟ فرمود: آن كسى است كه مردم را مى‏شناسد ولى مردم او را نمى‏شناسند، و بدانيد كه زمين از حجت‏خداى عزوجل خالى نمى‏ماند.. .



گذشته از اصل مساله مهدويت كه به دلايل تاريخى، دريافت آن مستلزم باريك‏بينى بوده است، هم اكنون نيز درك درست مسائل مربوط به مهدويت، مستلزم عقل‏ورزى است. اين مسائل شامل امورى چون نقادى نسبت‏به عقل‏گرايى، تبيين نقش‏هاى سازنده اعتقاد به مهدويت در جريان زندگى فردى، اجتماعى و تاريخى، و مسئوليت‏شيعه در دوران غيبت است .

یک شنبه 29 خرداد 1390  11:07 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها