0

شعر /مهرداد اوستا

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

شعر /مهرداد اوستا

 

 

 

 

نه از دورفلک مهری،نه ازبزم جهان کامی
نه شمع هستی ام را از نسیم فتنه آرامی

به جانم راه زد هربار،دردی بر سر دردی
به راهم باز شد هرگام، دامی در پی دامی
...

نه جان را اشتیاقی بردل از عشق پری رویی
نه دل را آرزویی در سر از مهر دل آرامی

فراز آورد گشت آسمان، چاهی به هرچاهی
فرو گسترد دور زندگی، دامی به هر گامی

درود و آفرین تاکی؟ که پاسخ بشنوی هردم
دعایی را به نفرینی، سلامی را به دشنامی

متاب ای اختر برج سرافرازی بر آن مجلس
که گردد جام مهر و ماه او برکام خودکامی

من و زین پس به پاس دولت آزادگی، دوری
که دامن گیر آمد خاک کوی هر گل اندامی
 


 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 29 خرداد 1390  11:37 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها