براي ارتقا و توسعه فوتبال در جامعهاي كه پتانسيلهاي لازم براي پيشرفت را دارد به ابزاري نياز است كه كشورهاي توسعهيافته توانستند به آن دست پيدا كنند. دستيابي به ابزارهاي موفقيت در فوتبال حاصل تلاش، تحقيق و ممارست كساني بوده است كه تجربه و دانش را با هم تلفيق كرده و امروز به جايي رسيدهاند كه فوتبال را يك علم ميدانند، علمي كه براي آموختن و انتقال آن به نسل جوان نيازمند حضور افراد متخصص و باتجربه است. توجه به فوتبال به عنوان يك علم در ورزش سبب شد تا واژههاي ديگري معنا پيدا كنند، شناخته شوند و حتي جاي خود را به عنوان رشتههاي تحصيلي با گرايشهاي مختلف در بين دروس دانشگاهي باز كنند.
مديريت ورزش از جمله مباحثي است كه طي ساليان اخير مقولهاي شناختهشده براي كشورهاي توسعهيافته است كه بخصوص در فوتبال پايبندي به استفاده از مديران ورزشي و فوتبالي را ضامني براي دستيابي به موفقيت ميدانند. شايد مهمترين دليل اصرار و پافشاري فيفا براي جدايي فوتبال از سياست و عدم دخالت دولتها در فوتبال همين بوده است تا فوتبال در جايجاي دنيا بتواند فارغ از هر وابستگي به سوي پيشرفت گام بردارد و به قولي روي پاي خودش بايستد.
اما در كشور ما جايگاه مناسب و ويژه اين رشته ورزشي همواره فضايي را فراهم كرده است تا سالانه شاهد حضور پرتعداد مديران غيرورزشي و غير فوتبالي در اين عرصه باشيم؛ عرصهاي شهرتآفرين براي كساني كه آن را كوتاهترين راه براي رسيدن به اين هدف ميدانند. مديراني كه با حضور در فوتبال راه صدساله را يكشبه ميروند در فاصله زماني كوتاهي به مديران هزينه بدل ميشوند، هزينهكردن بودجهاي كه بخش اعظم آن از حساب دولت به حساب باشگاهها واريز ميشود و اغلب كمترين بازدهي را براي مجموعه به ارمغان ميآورد. در اين ميان استثناهايي نيز وجود دارد، مديراني كه تجربه و تخصص فوتبالي يا حتي ورزشي ندارند، اما به واسطه حضور مستمر در عرصه مديريت ورزش با گذشت زمان مديران كارآمدي شدند و نقاط روشني در كارنامه خود دارند. اما در يك نگاه جامع به عملكرد مديراني كه در باشگاههاي حاضر در سطح اول فوتبال ما فعاليت ميكنند، ميتوان به اين نتيجه رسيد كه عدم شناخت آنها از نحوه مديريت در فوتبال، آگاه نبودن از چگونگي رفت و آمدها، جذب و نقل و انتقال بازيكنان و مربيان، ناتواني در تامين هزينههاي جاري و نداشتن قدرتي براي مديريت بحران و حاشيههاي موجود در فوتبال ضربههاي سنگين و جبرانناپذيري به فعاليتهاي يك باشگاه در حوزه فوتبال وارد ميكند، لطماتي كه حتي ممكن است به قيمت سقوط يك تيم از ليگ برتر منجر شود كه نمونه آن را در دهمين دوره ليگ برتر شاهد بوديم.
موفقيت نسبي مديران غيرفوتبالي
فوتبال در ايران متاثر از بدنه ورزش در كشور است و جزئي از يك كل محسوب ميشود. در حقيقت همانطور كه در مقاطع بالاتر از ساختار تربيت بدني كشورمان گاه شاهد حضور افراد غيرمتخصص در پست مدير متخصص هستيم در فوتبال هم ناگزير چنين انتخابهايي داريم، اما در فوتبال حداقل انتظار اين است كه بهرهبرداري از تجربه و دانش افرادي كه سالهاي متمادي با حضور در ميادين ورزشي در اين راه ممارست كردهاند به خاطر علاقه و خواست مردم بيشتر مورد توجه قرار بگيرد كه اينگونه نميشود.
نگاهي به اين نامها بيندازيد، نامهايي كه در ليگ دهم عنوان مدير عامل باشگاههاي مختلف حاضر در ليگ برتر را داشتند، عباس صوفي، محمود شيعي، منصور قنبرزاده، علي حكمت، فتحالله نژادزماني، سردار ملاحي، جعفري، اصغر اماني، آرش كوشا، زاهدي، سهرابي و دليلي.
اين نامها نزديكترين مثال براي ورود افراد غيرفوتبالي به فوتبال ما هستندكه البته در ترازوي سنجش عملكرد برخي از آنها موفقيت نسبي نسبت به سايرين داشتند، اما سوال اين است كه معيار انتخاب اين مديران چيست، چه چيز باعث شده تا عرصه مديريت فوتبال در كشورمان خالي از نامهايي شود كه از جنس فوتبال هستند و اتفاقا برخي از آنها تجربههاي مديريتي موفقي در فدراسيون و باشگاههاي كشورمان داشتند.
عدم ثبات در مديريت
بيژن ذوالفقارنسب، مربي و كارشناس فوتبال كشورمان ورود مديران غيرفوتبالي به اين عرصه را مشكلي اساسي در فوتبال ما ميداند و به جامجم ميگويد: عدم ثبات در مديريت فوتبال ما را به سمت مديريت غيرورزشي كشانده است. الان چند باشگاه ميشناسيد كه در فوتبال ما با مديريت يك فرد ورزشي يا فوتبالي اداره شود؟ مديريت ورزش نيازمند حضور متخصصان است و فوتبال هم نميتواند استثنا باشد. عجيب اين است كه وقتي يك تيم نتيجه نميگيرد همه نگاهها به سمت مربي است در حالي كه مشكل ما مديران غيرورزشي هستند كه حتي برخي از آنها مشكلات و درددلهاي ورزشي يك مربي را درك نميكنند.
بايد كار را به كاردان سپرد
طرفداران ورود مديران غير ورزشي به ورزش عموما از مديراني هستند كه بدون تجربه ورزش و مديريت در آن به پستهاي ورزشي رسيدند و بر اين باورند كه توانايي در مديريت بدون آشنايي با فوتبال ميتواند يك مجموعه فوتبالي را به موفقيت برساند. اما مخالفان حضور مديران غير فوتبالي در فوتبال از كارشناسان علوم ورزشي، پيشكسوتان فوتبال، مربيان فوتبال و مديران با تجربه فوتبالي هستند.
در كشور ما جايگاه ويژه فوتبال فضايي فراهم كرده تا سالانه شاهد حضور پرتعداد مديران غيرفوتبالي باشيم، اما همين مديريتها گاهي دليل اصلي افت و سقوط برخي تيمها بوده است
احمد رحيمزاده، كارشناس تربيت بدني در آموزش و پرورش كه سابقه مربيگري در تيمهاي پايه فوتبال را هم در كارنامه دارد، در اين خصوص به «جامجم» ميگويد: افرادي كه سختي حضور در ورزش را تجربه كردند مديريت در آن ورزش را از هر رشتهاي كه باشد وظيفه خود ميدانند چون از بدنه ورزش هستند، مثل اين است كه يك دبير علوم اجتماعي را دبير ورزش كنند، اين مشكل را در آموزش و پرورش داريم، تفاوت اين دو معلم نگاه آنها به ورزش است، شاگردان معلمي كه واقعا تخصص ورزش دارد آنقدر اصولي كار ميكنند كه به آن علاقهمند ميشوند و براي رسيدن ساعت ورزش لحظهشماري ميكنند، اما معلم علوم اجتماعي كه به ناچار ساعت ورزش را ميگذراند عاقبت بچهها را از اين فعاليت سالم فراري ميدهد كه البته خودش هم تقصيري ندارد. مدير غيرورزشي هم همين است، اگر تلاش هم كند عاقبت نميتواند از تجربهاي كه يك فرد به عنوان مثال فوتبالي داشته بهره ببرد. پس منطقي است كه براي موفقيت بيشتر از افراد متخصص و آشنا با آن رشته ورزشي استفاده كنيم و درواقع كار را به كاردان بسپاريم.
پول آوري دليل انتخاب مديران غيرفوتبالي
اما موافقان با حضور افراد غيرفوتبالي در فوتبال مسائل مالي را مهمترين دليل اين انتخابها برميشمارند. برخي از كساني كه به عنوان مديرعامل يك باشگاه فوتبال برگزيده ميشوند در حقيقت وسيلهاي هستند براي تامين بودجه و هزينههاي تيم فوتبال در طول يك فصل، اين مديران به واسطه ارتباطهايي كه با ارگانها و سازمانهاي مختلف دارند نقش مهمي در تامين بودجه ايفا ميكنند كه ممكن است يك پيشكسوت فوتبال حتي با توانمنديهاي مديريتي از اين ارتباطها بيبهره باشد.
اما اين ارتباطها همه آن چيزي نيست كه براي موفقيت يك تيم لازم است، بعضا ديده شده كه مديراني با اين ويژگي در پايان يك فصل حتي نتوانستند تيمشان را در ليگ برتر حفظ كنند.
اختلاف هاي كهنه خانوادگي
فوتبال كشورمان توان استفاده از قهرمانان ملي به بهترين شكل را ندارد، ضعف در ساختارهاي مديريتي ورزش تا حدي است كه بيشتر چهرههاي شاخص فوتبال ما در گذشته كه حتي از نظر تحصيلات در سطح بالايي قرار دارند به انزوا بروند و هيچ تلاشي هم براي حضور در اين عرصه نداشته باشند.
يكي از مهمترين دلايل اين اتفاق اختلافات عميق بين اعضاي جامعه ورزش و بخصوص فوتبال است كه با وجود آن افراد نميتوانند در كنار يكديگر براي موفقيت يك مجموعه تلاش كنند و همين عاملي شده تا فضا براي فعاليت افرادي خارج از اين خانواده فراهم شود.
مديران، فرصتي براي بروز خلاقيت ندارند
اما شايد توجه به الگوهاي بينالمللي مديريت ورزش بتواند راهگشاي فوتبال ما در آينده باشد، آيندهاي كه اگر به همين منوال ادامه پيدا كند سرعت سير نزولي فوتبال در كشورمان را بالا ميبرد.
حميد قاسمي كه داراي تحصيلات مرتبط در زمينه مديريت ورزش است، در گفتوگو با «جامجم» درخصوص وضعيت حاكم بر فوتبال ما تصريح ميكند: بحث مديريت ورزشي با گرايشهاي تخصصي دانشگاهي دانش نو و تازهاي است كه در سراسر دنيا حدود 40 سال قدمت دارد. طبيعي است كه در كشور ما در 4، 5 سال اخير اين رشته دانشگاهي راهاندازي شده و نوپاست. در حوزه ورزش ما افراد باتجربه و كارآمد زيادي هستند كه با آزمايش و خطا به تواناييهاي تجربي رسيدند. در باشگاههاي حرفهاي دنيا آدم با تخصص مديريت ورزش كسي است كه در بازار كار فوتبال به اطلاعات و دانشي دست پيدا كرده باشد كه توانايي استفاده از آنها را داشته باشد.
وي ادامه داد: ضعف عمده ما در فوتبال اين است كه در بخش خصوصي فعال نشديم. مديريت در اين عرصه مديريت هزينه است و چون بودجه از دولت تامين ميشود مديران هم فرصتي براي بروز خلاقيت با رويكرد سودآوري ندارند. رقابت باشگاههاي دولتي با بخش خصوصي گاهي آنقدر نابرابر است كه حتي مديريت بخش خصوصي هم آسيب ميبيند، بنابراين بايد تلاش كنيم افرادي را تربيت كنيم كه در مسير رشد و پيشرفت مديريت قرار بگيرند. در حال حاضر مهمترين مشكل فوتبال ما همين مديريتهاي غيرتخصصي است. بايد شرايطي را فراهم كنيم تا مديران كارآمدي در اين عرصه تربيت شوند.