به بهانه نقد فیلم آرماگدون
(
Armageddon
)
شاید داستان افسانهای جدال باد و خورشید را شنیده باشید. این دو روزی با هم به بحث نشسته بودند که کدام قویترند. خورشید برای آنکه قدرت خود را نشان دهد زرنگی کرد و فردی را که داشت از مسیری میگذشت را نشان باد داد و از او خواست اگر قدرت دارد کاری کند تا آن فرد لباسهای خود را از تن بیرون کند. باد هم بدون فکر کردن شروع به وزیدن کرد و بر سروصورت آن فرد زد ولی او به جای بیرون کردن لباسها محکم به آنها چسبید. با همهتلاشهای باد، آن فرد قدمی در راه اراده باد، برنداشت آنگاه خورشید به میدان آمد و با انعکاس نور خود فضا را به حدی گرم و مطبوع ساخت که فرد مذکور قصد کرد برای آبتنی کردن به دریاچهای که در آن نزدیکیها بود برود.
پدیده هنر- صنعت سینما در بسیاری عرصه های زندگی مردمان امروز و یقیناً مردمان آینده سهمی فراتر از یک سرگرمی و وقت گذرانی صرف دارد.بسیار بچهگانه است اگر تصور کنیم که هزینه هایی گزاف و سرسام آور تنها به این جهت باشد که ما و امثال ما لحظاتی را درظلمات سالنهای سینمایی خوش باشیم و بعد از دیدن فیلم زندگی عادی خود را ادامه دهیم.حیات آینده جوامع بشری نه در مکتبخانه ها وکلاس های درس و دانشگاه که در سالن های تیره و تاریک سینما ترسیم خواهد شد. بی آنکه مخاطب لحظه ای این تصور را به خود راه دهدکه آنچه او بر پرده نقره ای سینما میبیند در واقع توجیه یک حمله نظامی و یا دادگاهی یک طرفه برای محکوم کردن سایر اجتماعات و رفتارهای بشری است.
آخر الزمان از مفاهیمی است که اکنون به شدت مورد توجه محافل فکری و بلکه عامه مردم قرار دارد. از سویی زمینه سازی قدرتهای جهانی در سمت و دادن به سرنوشت ملتها در جهت بدست گرفتن سرنوشت ایشان و از سوی دیگر سیر حرکت جوامع به سمت آینده ای که به گمان بسیاری مخاطره آمیز پیش بینی می شود؛ این مفهوم را در نظر همگان مفهومی مورد توجه و جذاب قرار داده است.
درگیری «خیر» و «شر» و خوبی و بدی، هستة اصلی و جانمایة هر قصه و ابزار اصلی داستانپردازی و به تبع آن سینما است. «قهرمان» و «ضدقهرمان» که در سینما «هرو» (
Hero
) و «ولاین» (
Vellain
) شناخته میشوند، عناصری غیرقابل اجتناب، نه تنها در سینما که در تمام داستانها به شمار میروند. یکی از مفاهیمی که ناخودآگاه و خودآگاه انسان امروز را فارغ از دغدغههای روزمره به خود مشغول کرده، پایان زمان و نبرد نهایی خیر و شری است که بشر از سالهای کهن به آن اهتمام داشته و آن قهرمان و ضدقهرمان نهایی است.
در دوران جنگ سرد بعد از جنگ جهانی دوم، سینمای نوظهور به قضیة آخرالزمان رویکردی مبسوط نشان داد و با تلاش متمرکز بر دو هویت دولت نازیسم و پس از آن اردوگاه شرق سیاسی با محوریت دولت شروری، بخش عمدهای از آثار هالیوود و اروپای غربی ناظر به این قضیه شد. با فروپاشی اردوگاه شرق و ابرقدرت شوروی عملیات راهبردی تقابل با تمدن و تفکر اسلام انقلابی مورد توجه قرار گرفت و نوعی خاص از رویکرد به مسئله آخرالزمان مورد توجه قرار گرفت؛ در حالی که در خلال این رویکرد، اصولی خاص نیز به صورت پیدا و پنهان مورد توجه قرار گرفتند. در این خصوص سینمای هالیوود در دنیای رسانهای غرب در ترسیم جایگاه خود در تضاد خیر و شر دچار تردید و شک، پنهانکاری انحراف نشده و همیشه خود را مظهر خیر و سفیدی و دیگران را مظهر شر و سیاهی قلمداد کرده و میکند.
آرماگدون نام منطقه ای درشمال غربی قدس، بین قدس و حیفا است. این کلمه ی ظاهراً اروپایی، در تورات نیز بکار رفته است. در علایم آخر الزمان به جنگ اساسی و بزرگی اشاره شده که در این منطقه اتفاق می افتد.
اگر اهل سینما و فیلم دیدن باشید مایکل بای(Michael Bay) را میشناسید:
Transformers
(2007),
The Island
(2005),
The Lionel Richie Collection
(2003),
Bad Boys II
(2003),
Pearl Harbor
(2001),
Armageddon
(1998/I),
The Rock
(1996),
Bad Boys
(1995).
لیست بالا تنها نام فیلم هایی است که او در مقام کارگردان حضور داشته و این به غیر از آثاری است که او به عنوان تهیه کننده یا بازیگر حضور داشته است.اگر نگاهی به آثار بای بیاندازیم به خوبی قهرمانانی را میبینیم که از دل مردم امریکا برخاسته اند و با به خطر انداختن جان خود تا پای مرگ پیش میروند و در پایان با توجه به محتوای فیلم ناجی مردم میشوند.
آرماگدون که شروعش با تصویر انفجارهای عظیم و نمایی از نزدیک شدن صخره ای عظیم به زمین آغاز میشود از همان ابتدا فضایی سرشار از دلهره و تهیج را به میان مخاطبان می آورد میکوشد تا با استفاده از این حالت مخاطب و فضای عاطفی و روانی غالب بر فیلم اهداف خود را محقق کند.
وقتی که سفینه فضایی در مدار زمین خراب میشود،منجمان ناسا استروئید یا سیارکی بسیار عظیم الجثه را رصد میکنند که با شهاب بارانهایی سهمگین همراه شده است.بسیاری از ستاره شناسان و دانشمندان علوم نظامی گرد هم آمده اند تا راهی مناسب برای جلوگیر از برخورد این سیارک با زمین پیداکنند.آنها تصمیم میگیرند بهترین حفارهای جهان را استخدام کنند تا با فرود بر روی سیارک عظیم الجثه سوراخی را بر روی آن حفر کرده و پس از قرار دادن بمبی اتمی با انفجار از راه دور آن سیارک را به دونیم تقسیم و زمین را نجات دهند.
آنچه در پاراگراف بالا آمد خلاصه ای از فیلم است که در ابتدای معرفیآن در محافل جهانی آمده است. در همین چند خط چند نکته به نظر میرسدکه ذکر آن لازم به نظر میرسد.نخست اینکه باز هم طبق معمول ناسا قرار است مرکز فرماندهی و هدایت عملیات نجات زمین باشد.دوم اینکه بهترین گروه نجات هم گروهی است که در دل ایالات متحده مشغول حفاری برای اکتشاف نفت استو نکته سوم اینکه قرار است بمب اتمی ناجی زمین شود،واین هم به نوعی همان توجیهیی است که قبلاً از ان سخن گفتیم؛توجیهی برای تولید و استفاده از سلاح های اتمی.
به زبان دیگرآرماگدون داستان تخته سنگی بسیار عظیم الجثه است که هر لحظه فاصله اش با زمین کمتر میشود و به اندازه ای حالت را بحرانی کرده که حتی دانشمندان ناسا که قرار است روزی جلوی حملات متجاوزین به زمین را بگیرند نیز ابتدای کار هیچ کاری از دستشان برنمی آید...
فیلم سرشار از نماهایی است که در آنها زمین به نحوی بسیار ددمنشانه و وحشتناک مورد اصابت شهاب سنگ هایی قرار میگیرد.از شرق دور درچین تا کشورهای اروپایی و بزرگترین شهرهای جهان همه و همه آماج این حملات قرار میگیرد گویی هیچکس و هیچ جا از این حملات در امان نخواهد بود.بالاخره گروه از بهترین حفارها را انتخاب و پس از دادن آموزش های لازم به آنها در دوگروه عازم فضا میشوند.اسقلال و آزادی نام دو سفینه ایست که آن دو گروه بوسیله آنها راهی سیارک عظیم الجثه میشود...
بالاخره در انتهای فیلم هری با بازی بروس ویلیس با از خود گذشتگی ای مثال زدنی قبل از آنکه سیارک به جو زمین برسد آن رامنفجر میکند و با اهدای جان خود زمین را از حادثه ای مهیب و نابودگر نجات می دهد.
اینکه یک نفرمنجی زمین در آخرالزمان شود برخاسته از آموزه های یهودی است.هالیوود با تکیه بر سرمایه های سنگینی که اربابان صهیونیستی خود برای ساخت آثاری از این دست اختصاص داده است راهی را آغاز کرده که نتیجه اش همان استعماری است که در آغاز نقد با ذکر داستانی به آن پرداختم.دیگر زمان آن گذشته است که همچون پرتقال و انگلیس و اسپانیا و همین امریکا لشکری مجهز کنند و از یک طرف دنیا به طرفی د یگر بروند و مردم را تحت سیره خود در آورند.این را میتوان در تحلیل هایی که خودامریکایی ها پس از اشغال افغانستان و عراق ارائه کرده اند نیز دید. به نظر میرسد دیگر هیچگاه شاهد لشکر کشی هایی از این دست در دنیا نخواهیم بود و حتی اگر جنگی هم باشد توجیهش را قبلاً در نماها و پلان ها و سکانسهای مختلف(هالیوودی) دیده ایم.
نفوذ صهیونیستها دراین هنر- صنعت پر مخاطب و جذاب از چنان رشد روزافزون و سریعی برخوردار شدهاست که براساس بسیاری از منابعی که از سوی خود هالیوود در اختیار مردم قرار میگیرد،بیش از نود درصد از فعالان حرفة سینما در امریکا را وابستگان به لابی صهیونیستها تشکیل میدهند. اگرچه افشای این وابستگیها در مقطعی از تاریخ برای دو طرف بنا به دلایلی چندان مقبول و خوشایند نبود، ولی در سالهای اخیر بیان چنین ارتباطاتی در سینمای هالیوود، بهعنوان سند افتخار و مایة مباهات برای عناصر وابسته محسوب میشود؛ بههمین دلیل چندی پیش فهرست بزرگی از عوامل کلیدی سینماهای هالیوود که از جیرهخواران وابسته به صهیونیست محسوب میشوند، در شبکة جهانی اینترنت با عنوان IsHollywood Jewish در اختیار مخاطبان قرار گرفت