0

دوستت دارم پدر

 
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

دوستت دارم پدر


مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگي

 برداشته و بر روي ماشين خط مي اندازد . مرد با عصبانيت دست كودك را گرفت و چندين

 مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد .بدون اينكه متوجه آچاري كه در دستش بود، شود.

 در بيمارستان كودك به دليل شكستگي هاي فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

 وقتي كودك پدرخود را ديد با چشماني آكنده از درد از او پرسيد : پدر انگشتان من كي دوباره

 رشد مي كنند ؟ مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود و نمي توانست سخني بگويد ، به سمت

 ماشين خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين .

و با اين عمل كل ماشين را از بين برد و ناگهان چشمش به خراشيدگي كه كودك ايجاد كرده

 بود خورد كه نوشته بود : ( دوستت دارم پدر ! )

روز بعد مرد خودكشي كرد .

عصبانيت و عشق محدوديتي ندارند .


***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

پنج شنبه 26 خرداد 1390  1:42 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها