0

افتابگردون

 
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

افتابگردون

گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا .

ما همه آفتاب گردانیم . اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی ؛ دیگر آفتاب گردان نیست

آفتاب گردان کاشف معدن صبح است وبا سیاهی نسبت ندارد .

این ها را گل آفتابگردان به من گفت ومن تماشایش می کردم که خورشید کوچکی بود

در زمین و هر گلبرگش شعله بود و دایره ای داغ در دلش می سوخت .

آفتابگردان به من گفت : "وقتی دهقان بذر آفتابگردان را می کارد مطمئن است که او خورشید را

پیداخواهد کرد" .

آفتابگردان هیچ چیز را با خورشید اشتباه نمی گیرد ؛ اما انسان همه چیز را با خدا

اشتباه می گیرد .

آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می داند او جز دوست داشتن آفتاب و

 

فهمیدن خورشید کاری ندارد .

او همه زندگی اش را وفق نور می کند ، در نور به دنیا می آید و در نور می میرد .

نور می خورد و نور می زاید .

دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است . آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا .

بدون آفتاب ،آفتابگردان می میرد؛ بدون خدا انسان . "

آفتابگردان گفت : " روز که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد ، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی

که تو به خدا برسی ، دیگر " تویی " نمی ماند . و گفت من فاصله هایم را با نور پر می کنم ،

تو فاصله ها را چطور پر می کنی ؟ "

آفتابگردان این را گفت و خاموش شد . گفتگوی من و آفتابگردان نا تمام ماند . زیرا که او در آفتاب

غرق شده بود .

جلو رفتم بوییدمش ، بوی خورشید می داد . تب داشت و عاشق بود . خداحافظی کردم ،

داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت : " نام آفتابگردان همه را یاد آفتاب می اندازد ،

نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت ؟ "

***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

دوشنبه 23 خرداد 1390  3:45 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها