0

ابر ...ابریشم ....عشق...

 
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

ابر ...ابریشم ....عشق...

هزار و یک اسم داری و من از بین این همه اسم « لطیف» را

دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم.

از بهشت که آمدم تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم.

توی مشت دنیا جا نمی شدم ... بس که لطیف بودم

اما زمین ...

زمین تیره بود و کدر ... سفت بود و سخت ...

دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد ...

و من هر روز تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر ...

من سنگ شدم و دیوار و سد ... دیگر نور از من نمی گذرد ...

دیگر آب از من عبورنمی کند ...

روح در من روان نیست و جان جریان ندارد ...

حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش چند قطره اشک است ...

چند قطره اشک که از ترس تمام شدنشان گوشه ی دلم پنهانش

کرده ام ... گریه نمی کنم تا تمام نشود ...

می ترسم بعد از آن از چشمانم سنگریزه ببارد.

یا لطیف ...

این رسم دنیاست که اشک سنگریزه شود و روح سنگ و صخره؟

این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دلهای نازک پاره پاره ...

یا لطیف ...

کاشکی دوباره مشتی ... فقط مشتی از لطافتت را به من

می بخشیدی تا می چکیدم و

می وزیدم و ناپدید می شدم ...

مثل هوا که ناپدید است ...

مثل نسیم که دیده نمی شود ...

مثل خودت که ناپیدایی ...

یا لطیف ...

مشتي..... و تنها مشتي از لطافتت به من ببخش....

***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

دوشنبه 23 خرداد 1390  3:44 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها