سحر با باد مي گفتم حديث آرزومندي
خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندي
دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصود است
بدين راه و روش مي رو كه با دلدار پيوندي
قلم را آن زبان نبود كه سرِّ عشق گويد باز
وراي حد تقرير است شرح آرزومندي
درين بازار اگر سوديست با درويش خرسندست
خدايا منعمم گردان بدرويشي و خرسندي
«حافظ»