0

خورشیدمغرب

 
mmmohamad_1375
mmmohamad_1375
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 39
محل سکونت : فارس

خورشیدمغرب

- آثار وجودى حجّت در عصر غيبت

در بحث پيش، زمينه شناخت آثار حجّت، در عصر غيبت بيان گشت، آنجا كه گفتيم امام و حجّت خدا را غيبت كلى نيست، آنچه هست غيبت جزئى است، و او، در اصل ايصال فيضِ وجود و اصول نعمتها، همواره حضور دارد. بنابراين قوانين و اصول، حجّت، دايمُ الاستفاضه، و دايمُ الافاضه است. همواره فيض ميگيرد، و همواره فيض مى بخشد. جعل الهى اين است كه اينگونه باشد.

بدينسان مى يابيم كه عمده ترين فايده وجود حجّت، آثارِ ولايت تكوينى اوست. حجّت و ولىّ، از نظر ناموس تكوين، و قانون ايجاد، و پيوستهاى درونى

نظام حكيمانه آفرينش، بايد باشد. زيرا مبناى عالم هستى- چنانكه در پيش نيز ياد شد- بر اسباب و وسايط است، و بر وجود فرد كامل در سببيت و وساطت، كه خود واسطةُ الوَسايط ، و سبَب الاَسباب است. پس تربيت مردم، و اداره اجتماع ، و نشر اسلام در همه جهان، و تشكيل حكومتِ حَقَّه، يكى ازچند و چندين اثر وجود حجّت است، و در صورتى كه به دليل حكمتهايى چند، عملى نگشت، و به تأخير افتاد، و حجّت از نظر عامه كه به دليل حكمتهايى چند، عملى نگشت، و به تأخير افتاد، و حجّت از نظرعامه مردم غايب شد، ديگر آثار- كه عمده است- بر وجودِ او مترتب است. و بلكه آن آثار، مساوى با نفس وجود اوست. و احكام دو شيءِ مساوى ، مساوى است. ثبوت هر يك ، عين ثبوتِ ديگر است: تا حجّت هست، جهان است. چنانكه تا جهان هست، حجّت هست.

خلاصه: رسيدن فيض پياپى هستى، و تحقق مراحل « اِضافاتِ اِشراقيه»، به وجود ولى بسته است، او چون آينه اى تابان، در برابرِ مطلعِ انوارِ بيكرانِ ازليت قرار گيرد، و فروغ حيات بخشِ هستى را بر جان كاينات- هم در مرحله تحقُّق، و هم در مرحله تداوُم- منعكس ميسازد.

اين است كه آثار وجود حجّت را، تنها نبايد از جهتِ تربيت اجتماعات و حضور در جوامع و تشكيل حكومت الهى، مورد توجه قرار داد، بلكه بايد از نظر قانون تكوين و روابط ماهوى تسبيب و عليت نيز، به اين واقعيت نگريست، و ديد كه حجّت، در اين رابطه، حضور عِلّى دارد، و اگر نباشد، لَساخَتِ الاَرضُ بِاَهْلِها (173) خواهد شد، نه زمينى برجاى خواهد ماند، و نه زمينى بر روى آن جاى خواهد گرفت. و به تعبير متكلم معروف، شيخ عبدُ الجليل قزوينى رازى:

امام روزگار، خاتمُ الاَبرار، مهدى بن الحَسنِ العسكرى- عليه و على آبائِهِ الصَّلاةُ و السَّلام-... كه وجود عالم را حوالت به بقاى اوست، وعقل و شرع ، منتظرِ حضور و ظهور و لقاى او... (174)

آنچه گفته شد، اشاره اى بود به آثار وجودى حجّت غايب، در بُعد وساطت تكوينى. اما در بعد وساطت تشريعى و امر هدايت و تربيت بشر، بايد بگوييم كه غيبت در اين بعد بيقين آثارى ناگوار دارد. محروميت انسان از درك

 حضور مرّبى اكبر، و حُجَّتِ بالغه، امرى ساده نتواند بود. ليكن اين پيشامد، كه بر طبق علتها و حكمتهايى بوده است- چنانكه گذشت، و در « فصل چهاردهم» نيز اشاراتى خواهد آمد- موجب نگشته است تا آثار هدايت و تربيت بكلى از ميان برود. غيبت كبراى امام غايب ، در شرايطى به وقوع پيوسته است، كه اين امكانات در اختيار بوده است:

1-  كتاب خدا.

2-  سُنَّتِ رسول« ص».

3-  احاديث و كلمات و تعليمات يازده امام.

4-  سيره عملى و روش زندگانى يازده امام، در طول 250 سال ، در ابعاد گوناگون، تعهد و تكليف ، و تربيت و اقدام ، و حماسه و ايثار.

5-  دوره 70 ساله غيبت صغرى، و مجموعه تعاليم و ارشاداتى كه در اين مدت، از سوى امام غايب، افاضه گشته، و به وسيله نايبان و سفيران امام، در اختيارامت قرار گرفته است- كه در پيش اشاره كرديم.

6-  وجود جمعى از عالمان و بزرگان شيعه، كه خود با واسطه هاى كم، دوره هاى تربيتى و تعليمى ائمه طاهرين را ديده بودند.

و از فيلسوف بزرگ، ابو نصر فارابى، و برخى ديگر از بزرگان و فيلسوفان شنيديم كه گفتند، هنگامى كه رئيس « مدينه فاضله» غايب بود بايد به سنن و قوانين پيشينيان او عمل كرد. علماى بزرگ تشيع نيز همين سيره را عملى كرده اند. اين است كه با وجود اين ميراث هدايتى و تربيتى بزرگ، در ابعاد گوناگون مسائل زندگى و حيات، و با خطِّ «نيابتِ عامّه» ، در عصر « غيبت كبرى» ، مى نگريم كه آثار وجودى حجّت، در دوران غيبت نيز، بطور كامل منتفى و منقطع نيست.

پس ، مثال خورشيد ابرآلود كه براى امام غايب آورده اند، بدرستى، صدق مى كند: خورشيد، چه آشكار باشد و چه در پس ابر، خورشيد است، و همه آثار وجودى و فعليتهاى تأثيرى او برقرار است. نهايت هنگامى كه در پس ابر است، پرتو طلايى رنگ او، به چشمها نمى رسد، اما ديگر اثرها و تأثيرهاى او در جريان است و مستدام.

استاد بزرگوار ما، شيخ مجتبى قزوينى خراسان- كه از نوادر روزگار

 بود، و از «نيكبختان»- فوايد وجود امام بزرگ، مهدى موعود«ع» را، در حال غيبت، با بيانى آميخته با آگاهى عينى ياد كرده است. خوب است در اينجا سخنِ او را بشنويم كه، عندليب آشفته تر  مى گويد اين افسانه را:

امام، در حال غيبتى كه در اثر عصيان خود مردم به وجود آمده است باز حجّت است، و در صورتى كه مردم با خلاص وى را بخواهند آشكار خواهد گشت، و در همان حال غيبت نيز:

1-  حوايج و مقاصد متوجِّهين و متوسِّلين را برآورده مى سازد.

2-  در مشكلات علم دين و پى بردن به معارف، جويندگان را امداد مى كند.

3-  دعا و اراده اش در دگرگون ساختن نيات سركشان و متنفِّذين اثر مى گذارد.

4-  چون او ناظر كردارهاست، مردم معتقد، از گناه و خلافكارى چشم مى پوشند، و راه صلاح و تقوى در پيش مى گيرند.

5-  تربيت و ايصال نفوس مستعِد، در سير مدارج كمالات باطنى نيز به عهده اوست. او طالبان بصير را مدد مى كند، و از اينكه به دام هوسبازان و دينسازان و مدعيان و اقطاب دچار آيند، نگاه مى دارد. (175)

10- نظام تكوينى و سامان اجتماعى

ياد كريدم، كه حضور تربيتى« حُجّت» ، و حاكميت او در ميان اجتماعات، يكى ازآثار وجودى اوست. بايد بگوييم كه دو جريان ، به وجود « حجّت» و خليفه خدا، در زمين، بستگى دارد:

1-  سامان داشتن كاينات ارضى.

2-  سامان يافتن اجتماعات بشرى.

جريان نخست، مربوط است به تداوم نظم و تكوين در جهان.

جريان دوم، مربوط است به سامان يافتن زندگى و حركت انسان.

به تعبير ديگر، جريان اول، مربوط است به « ولايتِ تكوينى»، و جريان دوم، مربوط به « ولايت تشريعى». پيداست كه جريان نخست ، اصل است و مقدم است و اهمّ است و اعم. و اگر در زمانهايى جريان دوم- كه فرع

 است و مؤخَّر است، نسبت به جريان اول، و مهّم است و عام، نه اهمّ و اعمّ- بطور كامل قابل اجرا و انفاذ نبود، جريان نخست، برجاى و استوار خواهد بود. و جز اين نتواند بود. بنابراين، غيبت، در موردِ « حضورِ كائناتى امام»، هيچ مفهومى ندارد- چنانكه در بحث « غيبت شأنيه» ياد كرديم.

پس آنچه در مورد لزوم حجّت و حتميت وجود او، در درجه نخست اهميت قرار دارد،

« حضور» اوست، در جهان، نه « ظهور» او در ميان مردمان. و به اصطلاح علماى منطق: لزوم حجّت، اعم است از غيبت و ظهور، نه اينكه مساوى است با ظهور.

اكنون، براى حسن ختام اين فصل، و تأييد آنچه در اين مقوله گفته شد، و هم تيمن را و تبرك را، استشهاد مى جويم به كلام امام اهل يقين، وصى اوصيا و مقتداى صِدّيقين، حضرت امير المؤمنين «ع»:

اَللّهُمَّ بَلى! لا تَخْلُوا الاَرض، مِن قائمٍ لِلّهِ بِحُجَّةٍ، اِمّا ظاهراً مَشهوراً، و اِمّا خائِفاً مَغموراً، لَئَلّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللهِ و بَيناتُهُ...

بار خدايا! البته چنين است كه زمين از حجّت خدا تهى نخواهد ماند، چه او آشكار باشد و شناخته، و چه ( بنا به علتها و حكمتها) نگران از ستمگران و – در پهناور گيتى و مجامع- نهان. اينچنين است( و حجّت همواره هست)، تا تداوم حجّتها و بيناتِ الهى از هم نگسلد...

 

محمد
دوشنبه 23 خرداد 1390  11:33 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها