0

روشني من گل اب

 
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

روشني من گل اب

ابری نیست 
 بادی نیست 
می نشینم لب حوض 
گردش ماهی ها روشنی من گل آب 
پکی خوشه زیست 
 مادرم ریحان می چیند 
 نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر 
رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط
نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد 
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد 
 پشت لبخندی پنهان هر چیز 
روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست 
چیزهایی هست که نمی دانم 
 می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد 
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم 
 راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم 
 من پر از نورم و شن 
و پر از دار و درخت 
 پرم از راه از پل از رود از موج 
 پرم از سایه برگی در آب 
 چه درونم تنهاست

***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

شنبه 21 خرداد 1390  4:05 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها