0

درد ما

 
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

درد ما

غروب عقل را در جای جای شهر می بینم

كبوتر با كبوتر در قفس از صلح در گیرند

شمار تیغها از سینه ها افزون

قطار بنگ در هركوچه ای پیداست

قناری ها همه از روی عادت شاد می میرند

و خمیازه

 و خمیازه

تو گویی شهر دارد از خماری قصه ی خشخاش می گوید

قمار عشق در هر گوشه ی این شهر مجانیست

كنار هر دبستان،مدرسه ،دانشكده

افسوس و صد افسوس

هزاران آه ،واویلا

بدون ذره ای رحم و مروت اكس می روید

و شلاق زمان توفنده نقش نعش می جوید

هزار افسوس،هزاران آه

قلم زنجیر دارد قلب من بی چاره می نالد

سگالش در محاقی سخت پنهان است

فقط ورد است می خوانیم:

خدایا وار هان مارا از این بن بست

این بیچارگی ،نحسی،از این بیداد،این نفرت

فقط ورد است می خوانیم

و ماها چاره را در ورد می دانیم

و می خوانیم

نمی دانیم

بلی در سینه ها فریاد چندین قرن عصیانست

ولی خاموش

ولی با بغض آغشته

گریزانیم از دانش كه معراجی برای فتح اسرار است

تمام آسمانها و زمین در زیر بال دانش است اما

گریزانیم ماها

و ماها عقل را با عشق می سنجیم

و از دانش و از عاقل

برای هیچ و پوچی  سخت می رنجیم

شمار تیغها افزون

غروب عقلها روشن

قناری مرده از عادت

قطار بنگ اما هر كجا جاری

قمار عشق مجانی

قلم زنجیر و زندانی

سگالش در محاقی سخت

و ماها ورد می خوانیم:

خدایا وارهان مارا از این بیداد

و از دست زمان دائم گلایه با خدا داریم

خدایا وارهان مارا از این بیچارگی

نحسی،از این از این بیداد ، این نفرت                  

و ماها ورد می خوانیم

***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

شنبه 21 خرداد 1390  3:23 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها