0

آرامش روانی

 
ahmad9944
ahmad9944
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 15
محل سکونت : فارس

آرامش روانی

نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بندوبار ، هيجانها و
التهابهای جنسی را فزون می‏بخشد و تقاضای سكس را به صورت يك عطش روحی‏
و يك خواست اشباع نشدنی در می‏آورد . غريزه جنسی ، غريزه‏ای نيرومند ،
عميق و " دريا صفت " است ، هر چه بيشتر اطاعت شود سركش‏تر می‏گردد ،
همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند ، شعله ورتر می‏شود . برای‏
درك اين مطلب به دو چيز بايد توجه داشت :
1 - تاريخ همانطوری كه از آزمندان ثروت ياد می‏كند كه با حرص و آزی‏
حيرت‏آور در پی گرد آوردن پول و ثروت بوده‏اند و هرچه بيشتر جمع‏
می‏كرده‏اند حريصتر می‏شده‏اند ، همچنين از آزمندانی در زمينه مسائل جنسی ياد
می‏كند . اينها نيز به هيچ وجه از نظر حس تصرف تملك زيبا و يان در يك‏
حدی متوقف نشده‏اند . صاحبان حرمسراها و در واقع همه كسانی كه قدرت‏
استفاده داشته‏اند چنين بوده‏اند .
كريستن سن نويسنده كتاب " ايران در زمان ساسانيان " در فصل نهم‏
كتاب خويش می‏نويسد :
" در نقش شكار طاق بستان فقط چند تن از سه هزار زنی كه خسرو ( پرويز
) در حرم داشت می‏بينيم . اين شهريار هيچگاه از اين ميل سير نمی‏شد .
دوشيزگان و بيوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان می‏دادند ، به حرم‏
خود می‏آورد . هر زمان كه ميل تجديد حرم می‏كرد ، نامه‏ای چند به
فرمانروايان اطراف می‏فرستاد و در آن وصف زن كامل عيار
را درج می‏كرد . پس عمال او هرجا زنی را با وصف نامه مناسب می‏ديدند ،
به خدمت می‏بردند " .
از اينگونه جريانها در تاريخ قديم بسيار می‏توان يافت . در جديد اين‏
جريانها به شكل حرمسرا نيست ، به شكل ديگر است ، با اين تفاوت كه در
جديد لزومی ندارد كسی به اندازه خسرو پرويز و هارون الرشيد امكانات‏
داشته باشد . در جديد به بركت تجدد فرنگی ، برای مردی كه يك صد هزارم‏
پرويز و هارون امكانات داشته باشد ميسر است كه به اندازه آنها از جنس‏
زن بهره‏كشی كند .
2 - هيچ فكر كرده‏ايد كه حس " تغزل " در بشر چه حسی است ؟ قسمتی از
ادبيات جهان عشق و غزل است . در اين بخش از ادبيات ، مرد ، محبوب و
معشوق خود را ستايش می‏كند ، به پيشگاه او نياز می‏برد ، او را بزرگ و
خود را كوچك جلوه می‏دهد ، خود را نياز می‏برد ، او را بزرگ و خود را
كوچك جلوه می‏دهد ، خود را نيازمند كوچكترين عنايت او می‏داند ، مدعی‏
می‏شود كه محبوب و معشوق " صد ملك جان به نيم نظر می‏تواند بخرد ، پس‏
چرا در اين معامله تقصير می‏كند " از فراق او دردمندانه می‏نالد .
اين چيست ؟ چرا بشر در مورد ساير نيازهای خود چنين نمی‏كند ؟ آيا
تاكنون ديده‏ايد كه يك آدم پول پرست برای پول ، و يك آدم جاه‏پرست برای‏
جاه و مقام غزلسرائی كرده است ؟ ! آيا تاكنون كسی برای نان غزلسرائی‏
كرده است ؟ چرا هر كسی از شعر و غزل ديگری خوشش می‏آيد ؟ چرا همه از
ديوان حافظ اينقدر لذت می‏برند ؟ آيا جز اين است كه همه كس آنرا با
زبان يك غريزه عميق كه سراپای وجودش را گرفته است منطبق می‏بيند ؟ چه‏
قدر تكليف معين كرده است . يك وظيفه مشترك كه برای زن و مرد ، هر دو ،
مقرر فرموده مربوط به نگاه كردن است :
« قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم . . . قل للمؤمنات‏
يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن ».
خلاصه اين دستور اينست كه زن و مرد نبايد به يكديگر خيره شوند ، نبايد
چشم چرانی كنند ، نبايد نگاههای مملو از شهوت به يكديگر بدوزند ، نبايد
به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كنند . يك وظيفه هم خاص زنان مقرر
فرموده است و آن اينست كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و
در اجتماع به جلوه‏گری و دلربائی نپردازند . به هيچ وجه و هيچ صورت و با
هيچ شكل و رنگ و بهانه‏ای كاری نكنند كه موجبات تحريك مردان بيگانه را
فراهم كنند .
روح بشر فوق العاده تحريك پذير است . اشتباه است كه گمان كنيم‏
تحريك پذيری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می‏گيرد .
همانطور كه بشر - اعم از مرد و زن - در ناحيه ثروت و مقام از تصاحب‏
ثروت و از تملك جاه و مقام سير نمی‏شود و اشباع نمی‏گردد ، در ناحيه جنسی‏
نيز چنين است . هيچ مردی از تصاحب زيبا رويان و هيچ زنی از متوجه كردن‏
مردان و تصاحب قلب آنان و باعخره هيچ دلی از هوس سير نمی‏شود .
و از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و هميشه مقرون‏
است به نوعی احساس محروميت . دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر
به اختلالات روحی و بيماريهای روانی می‏گردد .
چرا در دنيای غرب اينهمه بيماری روانی زياد شده است ؟ علتش آزادی‏
اخلاقی و جنسی و تحريكات فراوان سكسی است كه به وسيله جرائد و مجلات و
سينماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمی و غير رسمی و حتی خيابانها و
كوچه‏ها انجام می‏شود .
اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است اين‏
است كه ميل به خودنمائی و خودآرائی مخصوص زنان است . از نظر تصاحب‏
قلبها و دلها مرد شكار است و زن شكارچی ، همچنانكه از نظر تصاحب جسم و
تن ، زن شكار است و مرد شكارچی . ميل زن به خودآرائی از اين نوع حس‏
شكارچيگری او ناشی می‏شود . در هيچ جای دنيا سابقه ندارد كه مردان لباسهای‏
بدن نما و آرايشهای تحريك كننده به كار برند . اين زن است كه به حكم‏
طبيعت خاص خود می‏خواهد دلبری كند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به‏
خود اسير سازد . لهذا انحراف تبرج و برهنگی از انحرافهای مخصوص زنان‏
است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گرديده است .
اما درباره طغيان پذيری غريزه جنسی و اينكه بر خلاف ادعای افرادی مانند
راسل ، غريزه جنسی با آزاد گذاشتن كامل و خصوصا با فراهم كردن وسائل‏
تحريك هرگز سير نمی‏شود و اشباع نمی‏گردد و همچنين درباره انحراف " چشم‏
چرانی " در مردان و انحراف " تبرج " در زنان ، باز هم بحث خواهيم‏
كرد .

احمد - م

شنبه 21 خرداد 1390  6:32 AM
تشکرات از این پست
gh_golpa
دسترسی سریع به انجمن ها