وقتی رفتی......................
بنفشه هوای خشکیدن کرد
سرشو انداخت پایین و به پژمردن فکرکرد
وقتی رقتی........................
چشم بنفشه هیچ ستاره ای ندید
همه اون طراوتایک دفعه شدناپدید
وقتی رفتی......................
بنفشه تاخود صبح شبنم بارید
روی سرش یه عالمه غصه تابید
وقتی رفتی..........................
چی بگم...بنفشه شد بنفش کبود
وقتی رفتی..........................
بنفشه دیگه روی ساقش هم بند نبود
وقتی رفتی.........................
بنفشه برگاشو جمع کرد وخوابید
وقتی رفتی.........................
دیگه هیچ وقت روی خورشیدوندید