امروز توی محله مون باز یه مسافر اومده
محله غرق نور شده اخه یه زائر اومده
حال و هوای شهرمون امروز چقدر صفا داره
آخه بی بی شهرمون زائر كربلا داره
رفتم منم بهش بگم زیارتت قبول باشه
برا تبرك بگیرم خاکی که رو لباسشه
رفتم بهش بگم كه از كرب و بلا برام بگه
بهش بگم از حرم ارباب با وفا بگه
رفتم منم سوغاتیمو بگیرم از دست خودش
رفتم بگم حسین حسین اون كه شدم مست خودش
ولی یه صحنه عجیب دل منو خدائی كرد
دیدن اون صحنه اون همه محله رو هوایی كرد
دیدم مسافر بی بی از خود لاهوت اومده
زائر كربلای ما میون تابوت اومده
محله غرق گریه شد ولی بی بی گریه میكرد
برا جوون خوشگلش شادی دومادی میكرد
میگفت مسافرم دیگه به خونه اومد ز سفر




حسابی سر بلند شدم اگر چه اون نداره سر



