0

عاشقانه 3

 
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

عاشقانه 3

شبی غمگین شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها كرد

دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار كوچه ها كرد

به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها كرد

تمام هستی ام بود و ندانست كه در قلبم چه اشوبی به پا كرد

و او هرگز شكستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا كرد

چقدر ارزو دارم كه دیگران حرفم را بفهمند

چشمان خیسم را درك كنند

***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

جمعه 20 خرداد 1390  5:12 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها