بر سنگ مزارم بنویس :
زیر این سنگ جوانی خفته ست
با هزاران ای کاش . . .
و دو چندان افسوس !
که به هر لحظه عمرش گفته ست. . .
بنویس :
این جوان بر اثر ضربه کاری مرده ست !
نه !
بنویس:
این جوان در عطش دیدن یاری مرده ست. . .
جلوی روز وفاتم بنویس:
روز قربان شدن عاطفه در چشم نگار
روز پژمردن گل فصل بهار. . .
روز اعدام جنون بر سر دار. . .
روز خوشبختی یار . . .
روی سنگم بنویس :
آی گلهای فراموشی باغ !
مرگ از باغچه کوچکمان میگذرد داس به دست !
و گلی از لبخند میبرد از بر ما. . .
***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***
آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79