0

عاشقانه 2

 
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

عاشقانه 2

پسر نگاهی به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه

 

آرزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشماشو

 

 بست و گفت کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم ... بعد به دختر

 

گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت

 

گفت کاشکی همین الان دنیا تموم بشه ... وقتی چشماشو باز کرد

 

پسر رو ندید فقط چند تا حباب رو آب دید

***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

جمعه 20 خرداد 1390  5:07 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها