من در این پهنه ی سرد و در این برج خیال
لنگ لنگان،آه و افسوس به جان کند و خزان
سوی متروک ترین طاق سکوت
شاید اگر می رفتم تو نصیبم بودی
تو که می دانستم غریبانه ترین خواب منی
جای پایت روی شن های سیاه
مثل یک معجزه بود مثل یک آیت سرخ
روی بیگانه ترین صورت خاک
شاید اگر چند قدمی می رفتم
پشت آن صخره ی آلوده به درد
زیر آوار کبود لای امواج فرو ریخته ی طاق سکوت
رویش چشم تو را می دیدم
من اگر می رفتم...
***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***
آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79