0

عاشقونه

 
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

عاشقونه

میدونم واسه هیچ کی جشن تولّد نگرفتی جز واسه من نمی دونم چقدر خاطرخوام بودی که ایشالّا مبارک بادا رو همون لحظه اوّل تولّدم گفتی یعنی اوس کریم فدات شم من با همه کاردستیهای قشنگت فرق داشتم ؟
 وقتی قرار شد زمینو به ما بدی چهار تا فرشته شروع کردن به زِر زدن که نمی دونم خدایا ما هواتو داریم و این آدما آدم نیستن، شرّن. بزرگوار، تو هم کم نیاوردی و بابا آدم رو صدا کردی و مراسم رو کم کنی رو طوری برگزار کردی که دیگه فرشته ها نتونستن سر بلند کنن.
آخرش هم همه بر و بچ آدم رو قبل از اینکه دنیا بیان جمع کردی و جلسه توجیهی گذاشتی و بهشون گفتی: میرید رو زمین مثل بچه آدم دستتونو از دست من رها نمی کنید تا دوباره یکی یکی صداتون کنم بیاید هممون قبول کردیم. بعدش از شیطون رونمایی کردی و گفتی: راستی این آبش با شما تو یه جوب نمیره اگه دست منو رها کردین سوارتون میشه.
وقتی پامون به زمین وا شد اونقده ذوق زده شدیم که همه چی یادمون رفت.
بعضیامون خرپول بی پول شدن و شیطون سوارشون شد.
بعضیا زن ذلیل شدن نه بعد از ازدواج بلکه قبل از ازدواج آخه بخاطر اینکه دستشونو تو دست .....بزارن دست تو رو رها کردن.
بعضیها دودستی میز ریاست یا بهتر بگم خباثت رو چسپیدن و دیگه دستی برای تو نذاشتن هرچند که اگه شونصدتا دست هم داشتند باز هم برای میزشون کم میاوردن.
امّا بعضی ها پا زیر همه چی زدن تا دست تو رو رها نکنن؛ بیخود نبود اینهمه جوش ما آدما رو میزدی، آخه این گروه آخری خیلی بامرام بودن و تا آخرش وایسادن و تو هم هواشونو داشتی. 

***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

جمعه 20 خرداد 1390  3:41 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها