0

کاشکی اون لحظه ی اخر

 
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

کاشکی اون لحظه ی اخر

كاشكی اون لحظه اخر ، اشكامو تو دیده بودی

كه شاید دلت می سوخت و حالا تو نرفته بودی

حالا بی تو پر دردم ، پر تردیدم و وحشت 

بی تو بودن خیلی تلخه ، مثل
 مرگه توی غربت

همه شبهای بی تو ، اشك حسرت تو چشامه

من كه باورم نمیشه ، شایدم خوابی باهامه !

میدونم بر نمیگردی، می دونم دوستم نداری

تو همیشه دوری از من ، من خزونم ، تو بهاری

كاشكی هر لحظه كه نیستی ،ببینی چقدر ضعیفم

كه شاید دلت بسوزه ، واسه این قلب نحیفم

بی تو بدون مثل مرگه ،مثل مردن توی خوابه

عزیزم، تنهایی سخته ،مثل عشق بی جوابه

اما تو رفتی و حالا ، دیگه هیچكی رو ندارم

مثل ابرای بهاری، شب و روز دارم می بارم

می دونم عشقت بزرگه ، حتی از سرم زیاده

می دونم دلم كوچیكه ، طاقت درد و نداره

اما عاشقی همینه ، اولش خبر نمیده

واسه مردن پیش چشمات ، اون اجازه نمیگیره

رفتی اما تا همیشه ، دل بهونتو می گیره

بی وفایی اما قلبم ، همیشه واست می میره

جمعه 20 خرداد 1390  12:35 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها