شخصيت پر جاذبه اين شيعه على و پيرو حق و شهيد راه فضيلت و راستى، چنان تابناك و نورانى است كه در طول چندين قرن، همواره الهام بخش و درس آموز شيفتگان عدل و آزادى بوده است. كدام آزاده مكتبى و انسان شرافتمند و متعهد و باطل ستيز و حق جوست كه نام «ميثم» را نشنيده باشد؟!
اگر «ميثم»، شيفته على(علیه السّلام) بود به خاطر حق و عدل و اسلام و فضايل على(علیه السّلام) بود؛ اگر «ميثم» عشقى سرشار و شگفت و عميق و زلال به مولا داشت چون آن حضرت، كمال مجسم و تبلور اسلام و قرآن ناطق و عينيت دين بود. على دوستى ميثم، به حق دوستى او بر مىگشت؛ حق دوستىاش، به ايمان و عقيده و شناخت و بصيرت آن شهيد مصلوب، مربوط است. ميثم، فرزند يحيى بود. از سرزمين «نهروان» كه منطقه اى ميان عراق و ايران است. بعضى او را ايرانى و از مردمان فارس دانسته اند؛ او را «ابو سالم» هم مىخواندند. ميثم، علم تفسير قرآن را نزد على -عليه السلام فرا گرفت و از معارفى كه از آن حضرت آموخته بود كتابى تدوين كرد كه كتابش را پسرش از او روايت كرد. به همين جهت، ميثم يكى از مؤلفان شيعه به حساب مىآيد.
ميثم تمار، علاوه بر آن كه خود، مسلمانى فداكار و پاك و شيعه اى وفادار و خالص بود، خاندانش نيز از رجال و بزرگان شيعه بودند. ميثم، شش پسر داشت و نوه هايي بسيار كه بطور عمده، آنان هم همچون پدر در صراط مستقيم حق و تبعيت از اهل بيت و اعتقاد به ولايت و رهبرى امامان معصوم بودند و بيشتر آنان در شمار راويان احاديث ائمه ياد شده اند. ائمه شيعه هم به ميثم و فرزندانش اظهار محبت و علاقه كرده و از آنان تجليل مى كردند.براى كسى كه مرگ را عبور به دنيايى وسيعتر كه رنگ ابديت و جاودانگى دارد مىشناسد، اگر كارش نيكو و ايمانش متعالى باشد، انتقال به آن دنياى خوب، سعادتى عظيم است؛ بخصوص اگر پايان عمرش در اين دنيا به صورت «شهادت» باشد، كه حيات طيبه جاويد را در كنار صالحان و پيامبران و در جوار رضايت پروردگار به ارمغان مىآورد. ميثم، پيش از شهادت از آن با خبر بود و آن را از مولايش على(علیه السّلام) شنيده بود.
امام به ميثم تمار گفت: چه خواهى كرد آن روز، كه فرزند ناپاك بنىاميه - عبيدالله زياد از تو بخواهد كه از من تبرى و بيزارى بجويى؟
ميثم گفت: نه، به خدا سوگند، هرگز چنين نخواهم كرد!
امام: در غير اين صورت، به دارت آويخته و تو را مىكشند.
ميثم گفت: صبر و بردبارى خواهم كرد، اين در راه خدا چيزى نيست...
ميثم در كوفه، مورد احترام بود و شخصيت اجتماعىاش موقعيت او را از هر جهت، حساس كرده بود. از سفر حج به سوى كوفه برمىگشت كه «ابن زياد» دستور دستگيرى او را قبل از رسيدن به شهر، صادر كرد. اين در حالى بود كه مسلمبن عقيل در كوفه به شهادت رسيده و تشنج و اضطراب، كوفه را فرا گرفته و شيعيان سرشناس و چهره هاى برجسته هوادار اهل بيت، تحت تعقيب يا در زندان بودند و زمينه براى اعتراضها و شورشها فراهم بود.
ماموران، ميثم را به كوفه وارد كردند. به عبيدالله بن زياد خبر دادند كه ميثم اسير و گرفتار شده است. در معرفي ميثم به ابن زياد گفتند كه: او از نزديكترين و برگزيده ترين ياران ابوتراب، على(علیه السّلام) است.
بيان حقايق و افشاگريهاى ميثم، در آن آخرين لحظه هاى حيات و از بالاى دار اسارت، چنان مؤثر و تكاندهنده بود كه به «ابن زياد» خبر دادند: اين بنده، شما را رسوا كرد. گفت: به دهانش لجام بزنيد. و ميثم، اولين كسى بود كه در راه اسلام بر دهانش لجام زده شد.
زبان افشاگر ميثم به خيانتها و فسادهاى بنىاميه را از كامش برآوردند و بر سر دار، جان پاك آن اسوه صبر و مقاومت و رشادت به افلاك شتافت و ميثم با روح بلندش معراجى والاتر را آغاز كرد؛ كه هم اكنون هم، آن طيران معنوى ادامه دارد و با هر درودى كه از سوى خداجويان پاكدل و وارسته، نثار آن شهيد راه فضيلت مى گردد، مقام و رتبه اش در فردوس اعلا و نزد پروردگار، بالاتر مىرود.به دار آويختن فرزانگان و غيور مردان به همان اندازه كه براى قدرتهاى خود كامه باطل، دليل ضعف و هراس از آشكار شدن حق و تابش نور فضيلت و راستى است؛ براى شهيدان مصلوب، سرمايه عزت و سند افتخار است. ميثم را به جرم حقگويى و حمايت از خط راستين علوى و سازش نكردن با سلطه جبارانه يزيدى به دار آويختند.
ميثم يكپارچه تلاش و اشتياق بود. در راه تثبيت حق و روشن نگاهداشتن مشعل حق و ارزشهاى اصيلى كه به خاموشى مىگراييد، جان بر كف و شهادت طلب بود. او با وارستگى و ايمانى استوار و جهادى پايدار، رهروى راستين در مسير حق بود؛ مجاهدى سرشار از اخلاص و تجسمى والا از عقيده و جهاد بود. سزاوار است كه جويندگان حق و پويندگان راه پاكى كه ميثم به انجام رسانيد، به آن يگانه اقتدا كنند و در انديشه و كردار و در فكر و عمل، گام، جاى گام او بگذارند كه او «اسوه» بود.
سلام خدا و فرشتگان و پاكان بر «ميثم تمار»، كه هنوز هم چراغى روشن بر سر راه انسانيت است، نور مىدهد و «راه» مىنمايد. اينك مزار شهيد يك مشهد است و به شهادت ايستاده است. گواه پيروزى حق و شاهد رسوايى و نابودى باطل است. در سرزمين عراق در محلى ميان نجف اشرف و كوفه، بارگاهى است كه مدفن «ميثم تمار» است. بر سنگ مزارش نام ميثم به عنوان يار و مصاحب على - عليه السلام نوشته شده است.