پارسايي را ديدم بر کنار دريا که زخم پلنگ داشت و به هيچ دارو به نمي شد . مدتها در آن رنجور بود و شکر خداي عزوجل علي الدوام گفتي .پرسيدندش که شکر چه مي گويي ؟
گفت :شکر آنکه به مصيبتي گرفتارم نه به معصيتي .
گر مرا زار به کشتن دهد آن يار عزيز
تا نگويي که در آن دم غم جانم باشد .
گويم از بنده ي مسکين چه گنه صادر شد
کو دل آزرده شد از من ، غم آنم باشد
برگرفته از گلستان سعدي
منبع:مجله راه قرآن (ش21)