0

جریان سقیفه

 
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

جریان سقیفه

زیر سقف سقیفه
حقیقت آن است كه درك درست رخدادهایی كه پس از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در ارتباط با رهبری جامعه افتاد، و ابوبكر به خلافت رسید،‌ بدون توجه به جناح‌بندی‌های موجود در مدینه آن روز ممكن نیست. یك گروه مهم انصار بودند كه از جریان فتح مكه به این طرف در اندیشه‌ی مشكلات پس از رحلت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ افتاده و نگران آینده‌ی خود بودند، آنان به دلیل ترسی كه از تسلط قریش داشتند، بی‌توجه به بیعتی كه در غدیر با امام علی ـ علیه السّلام ـ كرده بودند ـ و شاید احتمال موفقیت او را نمی‌دادند ـ در سقیفه اجتماع كردند. حُباب بن منذر یكی از سران انصار، در سخنان خود در سقیفه، انصار را برتر از قریش دانست و گفت: این شمشیر آنان بود كه اسلام را پیروز كرد. او خطاب به انصار گفت: اینان (مهاجران) از اموال شما (برخاسته) و زیر سایه شما هستند و جرأت مخالفت با شما را ندارند.[1] از سخنان حباب چنین به دست می‌آید كه آنچه انصار را به این اقدام نسنجیده واداشت، ترس همراه با رقابت در برابر قریش بوده است.
از سوی دیگر، چند نفر از مهاجران كه در دو هفته‌ی اخیرِ زندگی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دست به اقدامات مشكوكی زده بودند، با شنیدن اجتماع سقیفه. به سرعت به آن محل رفته و به بحث و گفتگو با انصار پرداختند. خبر این گفتگوها را خلیفه‌ی دوم، ‌بعدها ضمن خطبه‌ای در مدینه بازگو كرد. او در یكی از سال‌هایی كه زمان خلافتش در مكه بود، شنید كه كسی گفته است: «بیعت با ابوبكر ناگهانی بوده است» و اگر فلانی ـ یعنی عمر ـ بمیرد، علی را به خلافت برخواهیم كشید. عمر از این سخن خشمگین شد و خواست تا در همان مكه، در این باره با مردم سخن گوید. عبدالرحمان بن عوف به عمر گفت: ‌اكنون در شهری هستی كه همه‌ی قبایل عرب در آن حضور دارند، اگر سخنی بگویی، آن سخن در همه‌ی شهرها انتشار خواهد یافت. زمانی كه عمر به مدینه آمد، بر منبر قرار گرفت و گفت: به من خبر رسیده است كه كسانی گفته‌اند: خلافت ابوبكر ناگهانی (فَلْتَهً) بوده است. به جانم سوگند كه چنین بود، اما خداوند خیر آن را به شما رساند و از شرّ آن شما را حفظ كرد. پس از رحلت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به ما خبر دادند كه انصار با سعد بن عباده در نزد بنی‌ساعده اجتماع كرده‌اند، من و ابوبكر و ابو عبیده به سوی آنان رفتیم، در راه دو نفر انصاری را دیدیدم كه به ما گفتند: آنان كاری نخواهند كرد كه با نظر شما مخالف باشد، اما ما مصمم به رفتن شدیم. در آنجا خطیب انصار گفت: ما انصار، لشكر منسجم اسلام هستیم و شما ای قریش! گروهی از ما بوده و اقلیتی در میان ما هستید. من خواستم سخن بگویم، اما ابوبكر مانع شد و خود گفت: آنچه شما انصار درباره‌ی خود می‌گویید البته درست است، اما عرب، این «امر» را جز برای این تیره‌ی قریش نمی‌شناسد؛ آنان برترین عرب از لحاظ نسب و اصالت خانوادگی‌اند. من پیشنهاد می‌كنم با عمر یا ابو عبیده (كه تنها مهاجرانِ آن جمع بودند) بیعت كنید. خطیب انصار بار دیگر اعتراض كرده و در نهایت گفت: امیری از ما، و امیری از شما باشد.
[2] عمر می‌گوید: من پاسخ دادم: دو شمشیر در یك غلاف جای نخواهد گرفت. پس از آن دست ابوبكر را گرفته با او بیعت كردم.
عمر افزود: پس از آن مهاجر و انصار با او بیعت كردند. (و البته در آن جمع سه مهاجر بیشتر نبود) ما ترسیدیم از آن جمع جدا شویم و بعدها، آنان با كسی بیعت كنند و ما مجبور شویم ناخواسته با او بیعت كنیم! و یا با مخالفت خود فسادی ایجاد كنیم. البته بیعت با ابوبكر «فلتهً» و ناگهانی بود، جز آنكه خداوند شرّ آن را برطرف كرد و میان شما، كسی همانند ابوبكر نیست. از این رو، هر كسی، با شخصی بیعت كند بدون آن كه این كار با «مشورت مسلمین» باشد، نه او و نه كسی كه با او بیعت شده قابل اطاعت نیستند؛ چنین كاری، هر دو را در معرض قتل قرار می‌دهد.
[3]
خلیفه در این سخنرانی، تنها گزارش مختصری از رخداد سقیفه ارائه داد، اما همین گزارش، بخشی واقعیت را آشكار ساخت. گزارش مفصّل سقیفه را از طُرُق خَبری مختلف، ابوبكر جوهری (م323) در كتاب السقیفه
[4] خود آورده است. مؤرخان دیگر هم كما بیش به آن پرداخته‌اند. ابن اعثم می‌نویسد: پیش از آمدن مهاجران به سقیفه، میان انصار بحث و گفتگوی فراوانی شد. یكی از انصار گفت: شخصی را برگزینید كه قریش ملاحظه‌ی هیبت او را بكند و انصار از او ایمن باشند. كسانی سعد بن عباده را پیشنهاد كردند. اسید بن حُضَیر كه از اشراف اوس بود به مخالفت برخاست. او گفت: خلافت باید در قریش بماند. دیگران بر ضد او سخن گفتند؛ بشیر بن سعد خزرجی ـ رقیب سعد بن عباده ـ نیز از قریش دفاع كرد. عویم بن ساعده گفت: خلافت جز از آن اهلبیت نبوت نخواهد بود، همان جایی قرارش دهید كه خدا قرار داده است.[5] گزارش ابن اعثم نشانگر تضاد و رقابت داخلی میان انصار است. اشاره‌ی اخیر حكایت از آن دارد كه در سقیفه كسانی به یاد امام علی ـ علیه السّلام ـ بوده‌اند.
اسید بن حُضَیر از اوس و بشیر بن سعده عموزاده‌ی سعد بن عباده، ‌اولین افراد انصاری بودند كه در سقیفه با ابوبكر بیعت كردند. می‌دانیم كه بعدها انصار از تسلط قریش ناراضی گشتند. به روایت زبیر بن بكار، ‌اوسیان می‌گفتند: اول بار بشیر بن سعد خزرجی بیعت كرده؛ و خزرجیان می‌گفتند: اول بار اسید بن حضیر بیعت كرده است!
[6] این رقابت برای ابوبكر شناخته شده بود لذا در همان سقیفه گفت: اگر خزرجیان بر این «امر» تسلط یابند اوسیان از آن نخواهند گذشت، و اگر اوسیان قدرت را به دست گیرند، خزرجیان از آن نخواهند گذشت؛ در آن صورت همیشه میان آنان كشت و كشتار خواهد بود.[7] به گزارش یعقوبی، عبدالرحمن بن عوف نیز در سقیفه بوده است،‌این سخن نادرست است. آنچه یعقوبی از او نقل كرده، مطلبی است كه وی فردای آن روز در مسجد گفته است: او خطاب به انصار گفت: شما گرچه اهل فضل هستید، اما در میان شما كسی همانند ابوبكر، عمر و علی ـ علیه السّلام ـ نیست. در این وقت منذر بن ارقم برخاست و گفت: ما برتری كسانی كه از آنان نام بردی انكار نمی‌كنیم؛ در میان این افراد كسی هست كه اگر این «امر» را مطالبه كند با او نزاع نخواهد شد و مقصود او علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ بود. آنگاه بشیر بن سعد و اسید بن حضیر برخاسته، بیعت كردند؛ پس از آن دیگران بیعت كردند به گونه‌ای كه نزدیك بود سعد بن عباده زیر دست و پا كشته شود.[8] در این وقت براء بن عازب به در خانه‌ی بنی‌هاشم آمد و گفت: با ابوبكر بیعت شد. آنان گفتند: مسلمانان در غیاب ما چنین نخواهند كرد، ما اولای به محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ هستیم! عباس گفت: به خدای كعبه چنین كردند. یعقوبی می‌افزاید: مهاجرین و انصار هیچ شكی درباره‌ی علی ـ علیه السّلام ـ نداشتند.[9] طبری و ابن اثیر نیز نقل كردند كه انصار یا جمعی از آنان در سقیفه گفتند: ما جز با علی بیعت نمی‌كنیم.[10] به روایت ابن قتیبه، حُباب بن مُنْذر پس از آنكه مشاهده كرد كه انصار بیعت می‌كنند،‌دست به شمشیر برد؛ اما شمشیر را از او گرفتند. او خطاب به انصار گفت: باید منتظر آن باشند كه فرزندانشان برای لقمه‌ای نان و لیوانی آب، به گدایی، در خانه‌های قریش بروند.[11]
از نكاتی كه همه‌ی گزارشگران یادآور شده‌اند این است كه مهم‌ترین استدلال ابوبكر و عمر مسأله‌ی قرابت و خویشی با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و سن ابوبكر بود؛ گرچه در برخی نقلها به فضایل ابوبكر نیز اشاره شده است. آنان خطاب به انصار گفتند: عرب جز زیر بار این تیره‌ی قریش نخواهد رفت
[12] و تأكید كردند كه عرب نمی‌پذیرد كه نبوّت در یك خاندان و خلافت در خاندانی جز آن باشد.[13] ابوبكر در سقیفه گفت: نَحْنُ قریش و الائمّه منّا؛ ما از قریش هستیم و ائمه باید از میان ما باشد.[14] بعدها كه علی ـ علیه السّلام ـ به ابوبكر و عمر اعتراض كرد كه چگونه به «قرابت» استناد كردید در حالی كه ما به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نزدیكتر هستیم؟ عمر گفت: عرب دوست نمی‌دارد نبوّت و خلافت در یك خاندان باشد![15] نبوت از آن شما بود، اجازه دهید خلافت از خاندان‌های دیگر باشد!
تردیدی نباید كرد كه در سقیفه، پس از كنار گذاشتن بیعت با امام علی ـ علیه السّلام ـ، رقابت قبیله‌ای آغاز شد و عاقبت با استناد به «برتری قبیله‌ای» كه قریش داشت، علی‌رغم محدودیت نفوذ آنان در مدینه‌ی آن روز، و البته با استفاده از عنادهای داخلی انصار، قریش به خلافت رسید. توجه به سن ابوبكر و معیار قرار دادن آن نیز مورد نظر موافقان بود، در حالی كه امام علی ـ علیه السّلام ـ جوان بود. زمانی كه خبر بیعت به سلمان رسید گفت: مسن‌ترین را برگزیدید، اما در مورد اهلبیت پیامبرتان به اشتباه رفتید، اگر با آنان بیعت می‌كردید دو نفر با شما اختلاف نمی‌كردند.
[16] باید دانست كه در سقیفه درباره‌ی نحوه‌ی انتخاب خلیفه و شرایطی كه می‌باید داشته باشد، هیچگونه سخن قرص و محكمی از سوی هیچ كس ابراز نشد. البته از روایات جعلی كه بعدها برای اثبات حقّانیت ابوبكر ساخته شده،[17] و در آنها آمده است كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نه تنها او را، بلكه خلفای بعدی را نیز معین كرده، باید گذشت.[18] آنچه مهم است متن مذاكرات سقیفه و رویدادهای حاشیه‌ی آن است: انصار حكومت را حق خود می‌دانستند. مهاجرین ـ ابوبكر، عمر و ابو عبیده ـ‌به سقیفه رفته و اظهار كردند كه حكومت حق قریش است. آنان به هیچ حدیثی نظیر «الائمّهُ من قریش» استناد نكرده بلكه فقط ابراز داشتند كه عرب جز زیر بار این تیره نمی‌رود. در این میان، جمعی از بزرگترین صحابه نظیر زبیر و طلحه[19] در آن لحظه ابوبكر را بر حق نمی‌دانستند.
بدین ترتیب باید گفت هیچ شیوه و شرایط شناخته شده‌ای برای اتنخاب ابوبكر جز معیارهای قبیله‌ای ـ استناد به برتری قریش و پیوند خانوادگی با رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در سقیفه مطرح نشده است. به ویژه باید دانست كه قریشی بودن به هیچ روی شرط شرعی خلافت دانسته نشده و حتی سالها بعد، عمر آرزوی زنده بودن «سالم» مولی حُذَیفه بن یمان را ـ كه به هیچ روی قریشی نبود ـ ‌داشت تا او را به جانشینی خود انتخاب كند.
[20] كسانی بر این باورند كه شرط قریشی بودن از قرن سوم، در فقه سیاسی سنی مطرح شده است.[21] آنچه كه به عنوان معیارهای یك خلیفه مطرح شد همین بستگی به قریش و اشاره به سن ابوبكر بود. در واقع این تنها معیارهای جاهلی بود كه همراه جدل‌های سیاسی او را به خلافت رساند، نه تركیبی از معیارهای جاهلی و اسلامی آن گونه كه دكتر خیر الدین سوی مدعی آن است.[22] شواهد دیگری وجود دارد كه در ذهن ابوبكر، قریشی و اشرافیت قریشی اعتبار خاصی داشته است. ابن عساكر می‌گوید: زمانی پس از اسلام آوردن ابوسفیان، بلال و صهیب رومی و سلمان، بر ابوسفیان طعنه زدند. ابوبكر برآشفت كه با «شیخ قریش و سید آن» چنین می‌كنید؟ آنان خبر را به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ رساندند و حضرت به ابوبكر دستور داد از آنان كه خمشمگین‌شان كرده بود، عذرخواهی كند.[23]
پس از خاتمه‌ی بیعت در سقیفه، آنان از آن محل خارج شدند. بنا به روایت براء بن عازب، آنان در كوچه‌ها به راه افتاده و به هر كس می‌رسیدند دست او را گرفته، به دست ابوبكر می‌مالیدند، چه آن شخص بدین كار تمایلی می‌داشت یا نه؛ براء می‌افزاید: در آن زمان بود كه من به در خانه‌ی بنی‌هاشم رفتم و خبر را به آنان دادم.
[24] توجه این گروه در بیعت گرفتن برای ابوبكر تا اندازه‌ای بود كه بنا به نقل ابن ابی‌شیبه، آنان در مراسم تدفین رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ حضور نداشتند و تنها بعد از دفن بازگشتند.[25]
زمانی كه كار بیعت تمام شد، عمر برخاست و درباره‌ی آنچه روز قبل درباره‌ی زنده ماندن رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ تا مردن آخرین اصحابش گفته و در واقع ادعای مهدویت درباره‌ی آن حضرت كرده بود، عذر خواهی كرد. او گفت: ‌وی بر این گمان بود كه آن حضرت باقی می‌ماند و كارها را سامان می‌دهد؛ اما اكنون شاهد است كه قرآن در میان آنهاست و با بهترین صحابی آن حضرت نیز بیعت شده است!
[26] این حكایت روشنگر آن بود كه عمر در انتظار انتخاب خلیفه مورد نظر بود و پس از انجام آن دیگر مشكلی نداشت.
در این وقت كسانی به مخالفت برخاستند. افزون بر دو شخصیت برجسته‌ی بنی‌هاشم یعنی امام علی ـ علیه السّلام ـ و عباس،‌كسان دیگر همچون زبیر بن عوام، خالد بن سعید، مقداد بن عمرو، سلمان، ابوذر، عمار،‌براء بن عازب و اُبَیّ بن كعب،
[27] مخالفت خویش را اعلام كردند. هواداران ابوبكر در خانه ابیّ بن كعب رفتند،‌ اما او حاضر به باز كردن در نشد.[28] نقش اصلی در این ماجرا بر عهده‌ی عمر، ابو عبیده‌ی جراح، ‌مغیره بن شعبه و خالد بن ولید بوده است. زمانی عمر با شدت و جدّیت برای گرفتن بیعت، به در خانه‌ی علی ـ علیه السّلام ـ آمد؛ امام بدو فرمود: امروز حرص تو بر امارت ابوبكر جز برای آن نیست كه فردا در دسترس خودت قرار گیرد.[29]
كسانی كه در خانه‌ی امام گرد آمدند، با برخورد شدید عمر و هواداران وی روبرو شدند. عمر شمشیر زبیر را گرفت و شكست. آنگاه، ساكنان خانه را به آتش زدن خانه تهدید كرد. درباره‌ی اسامی متحصنین در بیت فاطمه ـ علیها السّلام ـ و نیز كسانی كه به زور به اندرون خانه رفتند به منابع ذیل مراجعه كنید.
[30] به گزارش ابن عبدربه، عمر كه قَبَسی آتش در دست داشت، تهدید به آتش زدن خانه كرد،‌ و وقتی فاطمه زهرا ـ علیها السّلام ـ پرسید كه واقعاً قصد چنین كاری دارد؟ او گفت: آری، مگر آنكه این جمع، امری را بپذیرند كه امت پذیرفته است![31] پس از تهدید عمر به آتش زدن خانه بر سر معترضان بود كه حضرت فاطمه ـ علیها السّلام ـ از آنان خواست متفرق شوند؛ زیرا عمر چنین كاری را انجام خواهد داد؟[32] در واقع گرفتن بیعت،‌با تهدید آتش زدن، كه بعدها مورد عمل برخی از خلفا قرار گرفت (نظیر اقدام عبدالله بن زبیر در گرفتن بیعت از بنی‌هاشم)[33]، می‌توانست از هیمنجا نشأت گرفته باشد. البته قریش علاوه بر زور، از مذاكره نیز استفاده كردند. آنان به مشورت مغیره، به سراغ عباس رفتند تا او و خاندانش را در این كار سهیم كنند، و با جلب رضایت او به عنوان عموی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ، تا حدودی از دشواری‌های خود با بنی‌هاشم بكاهند، اما عباس این دعوت آنان را نپذیرفت.[34]
امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ و فاطمه زهرا ـ علیها السّلام ـ تلاش زیادی برای بازگرداندن امر خلافت از ابوبكر و بیعت با امام علی ـ علیه السّلام ـ كردند؛ اما تلاش آنان ثمری نبخشید. گزارش این تلاش‌ها را ابوبكر جوهری و دیگران آورده‌اند.
[35] در این نكته هیچ جای تردید نیست كه به دلیل حق كشی‌هایی كه در جریان میراث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ، مسأله‌ی فدك[36] و قضیه‌ی امامت انجام شد، فاطمه‌ی زهرا ـ علیها السّلام ـ، نسبت به ابوبكر و عمر خشمگین شد و بدون آن كه از آنان راضی شود از دنیا رفت.[37] زهری می‌گوید: امام علی ـ علیه السّلام ـ حضرت فاطمه را شبانه دفن و ابوبكر را خبر نكرد. او می‌افزاید: تا پیش از درگذشت فاطمه، نه تنها علی بلكه هیچ یك از بنی‌هاشم با ابوبكر بیعت نكردند.[38] امام هم، دلیل بیعت خود را حفظ اتحاد امت اسلامی در برابر مرتدین و كفار یاد كرد.[39] چنانكه در برابر سخن ابوسفیان كه از او خواست اجازه ندهد تا خلافت در میان بنی‌تیم بماند فرمود:‌ تو همیشه دشمن اسلام و مسلمانان بودی.[40] با این حال در این نكته تردیدی نیست كه امام تا پس از رحلت حضرت فاطمه ـ علیها السّلام ـ با ابوبكر بیعت نكرد.[41] به نقل از مدائنی، ‌زمانی كه جنگ با مرتدین آغاز شد عثمان نزد امام علی ـ علیه السّلام ـ آمده و گفت: تا وقتی كه تو بیعت نكنی كسی به جنگ این افراد نخواهد رفت، او همچنان اصرار كرد تا امام را نزد ابوبكر آورد و آن حضرت بیعت كرد و مسلمانان خوشحال شدند.[42] مسعودی می‌گوید: فاطمه ـ علیها السّلام ـ پس از رحلت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ سر قبر آن حضرت آمد، ‌و این شعر را خواند:
قد كان بعدك أنباء و هَینْمه لو كنْتَ شاهدَتها لم تكثُرِ الخُطَب
[43]
به یقین مخالفت حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السّلام ـ برای حیثیت عمومی خلیفه مسأله‌ی مهمی بود. او تلاش زیادی كرد تا در نهایت با وی از در آشتی درآید، اما آن حضرت راضی نشد، همین امر سبب شد تا ابوبكر در پایان عمر از این كه آن حضرت را ناراضی كرده و به خانه‌ی وی هجوم برده اظهار پشیمانی و ندامت كند، این خبر كه او در روزهای آخر زندگی گفت: ای كاش هرگز خانه‌ی زهرا را مورد تفتیش قرار نداده بود توسط بسیاری از مؤرخان اهل سنت روایت شده است.
[44]
یكی دیگر از مخالفان ابوبكر، سعد بن عباده بود.
[45] او با ابوبكر بیعت نكرد و به شام رفت، چنان كه نقل شده است،‌بعدها در زمان خلافت خلیفه دوم در شام به قتل رسید. خبر رایج در آثار تاریخی چنان است كه جنیّان او را كشتند و دو بیعت شعر در این باره سرودند. اما حقیقت همان است كه بلاذری و ابن عَبْدَرَبّه آورده‌اند كه عمر، فردی شامی را بسوی او فرستاده تا از وی بخواهد بیعت كند و زمانی كه او نپذیرفت، او را به قتل برساند و او هم‌چنین كرد.[46]
تفاوت سیاست ابوبكر با عمر در این بود كه عمر معتقد بود كه می‌تواند به زور بیعت بگیرد، اما ابوبكر، اگر هم به این اصل اعتقاد داشت، بكارگیری آن را به مصلحت نمی‌دانست. در این باره سیاست دو گانه‌ای را به موضع ابوبكر و عمر نسبت می‌دهند. در حالی كه عمر بر این باور بود كه همه باید به زور بیعت كنند، در یك مورد آمده است كه ابوبكر ضمن خطبه‌ای اعلام كرد: من هیچ بیعتی و تعهدی بر عهده‌ی علی ندارم و او در كارش آزاد است «لابیعه لی فی عُنُقه و هو بالخیار من أمره».
[47]

[1] . الامامه و السیاسه، ج1، صص24 ـ 25.
[2] . حباب بن مُنْذر می‌گفت: نه مهاجران زیر بار انصار می‌روند و نه بالعكس، نكـ: مسائل الامامه، ‌ص13.
[3] . المصنّف، ابن ابی شیبه، ج7، ص431، (عمر گفت: فمن دعا الی مثلها فهو الذی لا بیعه له و لا لمن بایعه)؛ المصنف، عبدالرزاق، ج5، صص445 ـ 442 (به اختصار نقل شد)؛ طبقات الكبری، ج3، صص616، 344؛ تاریخ الطبری، ج3، صص206 ـ 204 (گزارش سخنرانی عمر)؛ روایت تحریف شده‌ی بی‌شرمانه این سخنان عمر را بنگرید در: انساب الاشراف، ج1، ص581.
[4] . این كتاب مفقود شده اما بخش اعظم آن را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خود آورده است. مجموع این نقل‌ها را استاد محمد هادی امینی در كتابی مستقل فراهم آورده و با عنوان «السقیفه و فدك» منتشر كرده است.
[5] . الفتوح، ج1، صص3 ـ 4؛ كتاب الرده، واقدی، صص33 ـ 32.
[6] . الموفقیات، ص578؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص272. حباب بن منذر در سقیفه به بشیر بن سعد گفت:‌تو به دلیل حسادت با سعد بن عباده با ابوبكر بیعت كردی (كتاب الرده، ص42). زمانی كه اسید بن حضیر مرد، عمر تمامی دیون او اون را پرداخت كرد (الفائق فی غریب الحدیث، ج1، ص108).
حباب بن منذر در سقیفه اشعاری در مذمّت این دو نفر گفت كه مطلع آن چنین است (كتاب الرده، ص38):
سعی ابن حضیر فی الفساد لجاجه و أسرع منه فی الفساد بشیر
[7] . نثر الدر، ج2، ص14؛ البیان و التبیین، ج3، ص298؛ الامامه و السیاسه، ج1، ص27؛ مسائل الامامه، ‌ص13.
[8] . سعد بن عباده هیچگاه با ابوبكر بیعت نكرد و زمانی كه در شام بود خلیفه كسی را فرستاد تا او را بكشد و او نیز چنین كرد؛ نكـ: انساب الاشراف، ج1، ص250.
[9] . تاریخ الیعقوبی، ج2، صص123 ـ 124؛ درگزارش دیگری آمده است كه یكی از انصار گفت: اگر علی و دیگر بنی‌هاشم در خانه مشغول به دفن رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نبوده و نگران آن حضرت، در خانه ننشسته بودند، كسی در خلافت طمع نمی‌كرد: كتاب الرده، صص45 ـ 46. از گزارش واقدی به دست می‌آید كه صحبت عبدالرحمان بن عوف با انصار پس از ماجرای سقیفه بوده است؛ قرائن زیاد دیگری نیز حكایت دارد كه جز سه تن از مهاجران شخص دیگری در سقیفه حاضر نبوده است. بعدها بشیر بن سعد انصاری پس از شنیدن استدلال‌های امام علی ـ علیه السّلام ـ به آن حضرت گفت: اگر مردم این كلمات را قبل از این، از تو شنیده بودند، هیچ كس بر تو اختلاف نكرده و همه با تو بیعت می‌كردند جز آنكه تو در خانه نشستی و مردم گمان كردند كه تو نیازی به خلافت نداری! امام در پاسخ گفت: ای پسر بشیر! آیا می‌بایست جنازه‌ی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را در خانه رها كرده و برای خلافت به منازعه با مردم برمی‌خاستم؟ ابوبكر نیز گفت: اكنون با من بیعت شده و اگر می‌دانستم تو مایل به خلافت هستی به دنبال آن نمی‌رفتم؛ تو نیز آزادی بیعت بكنی یا صبر كنی تا در كارت تأمل كنی، من تو را مجبور نمی‌كنم. امام علی ـ علیه السّلام ـ پس از گذشت هفتاد و پنج روز از رحلت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آنگاه كه فاطمه ـ علیها السّلام ـ رحلت كرد، بیعت نمود: كتاب الرده، ص47.
[10] . تاریخ الطبری، ج3، ص208؛ الكامل فی التاریخ، ج2، ص325.
[11] . الامامه و السیاسه، ج1، ص27؛ كتاب الرده، ص42. جوهری می‌گوید: واقعه حرّه در سال 63 هجری، سخن حباب را تأیید كرد كه خطاب به ابوبكر گفت: درباره‌ی تو هراسی ندارم بلكه هراس من از كسانی است كه پس از تو می‌آیند (نكـ: شرح نهج البلاغه، ج1، ص313). درباره‌ی ندامت انصار پس از سقیفه، نكـ: الموفقیات، ص583. حباب می‌‌گفت: ما چون در جنگ‌ها، پدران اینان را كشته‌ایم از ما انتقام خواهند گرفت (انساب الاشراف، ج1، ص580؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج3، ص166؛ مسائل الامامه، ص135) در این صورت باید دید چه برخوردی با امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌كردند كه در بدر، به تنهایی قریب به بیست نفر از كشتگان قریش كه جمعاً هفتاد تن بودند را به قتل آورده بود. به طور قطع و یقین باید دانست كه انصار از كار خویش پشیمان شده و بعدها در جمل و صفین و حتی پیش از آن، با شركت در قتل عثمان یا سكوت در برابر آن، در برابر قریش و حزب سیاسی آنان، از عثمان و معاویه گرفته تا طلحه و زبیر و عایشه، ایستادگی كردند و از علی ـ علیه السّلام ـ دفاع نمودند. حتی چند روز بعد از سقیفه نیز این پشیمانی آشكار شده و اشعار حسّان بن ثابت در آن روزها بهترین شاهد بر آن است. نكـ: تاریخ الیعقوبی، ج2، صص128 ـ 127.
[12] . انساب الاشراف، ج1، ص582.
[13] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص38.
[14] . انساب الاشراف،‌ج1، ص583 (و العرب لا ترضی أن یؤمّروكم و نبیّها من غیركم و لكن یؤمرون من كانت النبوه فیهم؛ كتاب الرده، ص39)؛ تكیه‌گاه كلام ابوبكر این بود كه «قریش اوسط العرب داراً و اكرمهم احساباً» نكـ: طبقات الكبری،‌ج2، ص269؛ در كتبا نثر الدر، ج2، ص13 به دنبال جمله‌ی فوق از قول ابوبكر افزوده: و أحسنهم وجوهاً أكثر الناس ولاده فی العرب. ابوبكر جمله «نحن قریش والائمه منا» را به عنوان حدیث نقل نكرد گرچه بعدها چنین مسأله‌ای به او نسبت داده شد.
[15] . الایضاح، ص87. عمر به ابن عباس گفت قوم شما نمی‌خواستند نبوت و خلافت در خاندان شما باشد چه در آن صورت كبر شما را تا به آسمان بالا می‌برد؛ نثر الدر، ج2، ص28.
[16] . سقیفه و فدك، ص43؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص49؛ و نكـ: انساب الاشراف،‌ج1، ص590؛ ابو عبیده جراح نیز در برابر اعتراض امام علی ـ علیه السّلام ـ؛ جوان بودن او را مطرح كرد، نكـ: شرح نهج البلاغه، ج2، صص2 ـ 5.
[17] . از عایشه نقل شده كه از وی سؤال شد: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ چه كسی را جانشین خود كرد؟ او گفت: ابوبكر، سؤال شد: بعد از او چه كسی را؟ گفت: عمر، گفتند: بعد از او؟ گفت: ابو عبیده جراح را، (المصنّف،‌ابن ابی شیبه، ج7، ص433)، تاریخ جعل این حدیث را از درون خود حدیث به دست آورید. دهها حدیث به مانند آن ساخته‌اند كه بعدها، همه آن اخبار را ابو نُعَیم اصفهانی در كتاب «الامامه» خود كه آن را بر ضد رافضه نوشته گردآوری كرد.
[18] . نكـ: الغدیر، ج5 (بحث: سلسله الموضوعات فی الخلافه)، صص356 ـ 333. بر پایه گزارشی كه واقدی در كتاب الرده، (صص37 ـ 35) آورده گویی چنان است كه در سقیفه حداقل چندین بار تصریح شده كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ابوبكر را جانشین خود كرده است!.
[19] . نهایه الارب، ج19، ص39.
[20] . شرح نهج البلاغه، ج1، ص190؛ العقد الفرید، ج2، ص274، ج3،‌ص407؛ تاریخ المدینه المنوره، ج2، ص881؛ مسائل الامامه، ص63؛ مختصر تاریخ دمشق، ج12، ص69.
[21] . تطور الفكر السیاسی عند اهل السنه، ص38.
[22] . تطور الفكر السیاسی، ص38، پاورقی 4.
[23] . مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص261.
[24] . سقیفه و فدك، ص46.
[25] . المصنف، ابن ابی شیبه، ج7، ص432 (هشام بن عروه از پدرش: ان ابابكر و عمر لم یشهدا دفن النبی ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و كانا فی الانصار فدفن قبل ان یرجعا)؛ واقدی می‌گوید: آنچه به نظر من درست است آن كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را روز سه شنبه دفن كرده‌اند. (البدء و التاریخ، ج5، ص47) بنابر این روشن است كه ابوبكر و یاران او از دوشنبه كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ رحلت كرده تا فردای آن روز كاملاً مشغول بوده‌اند و نمی‌توانسته‌اند به سراغ جنازه‌ی آن حضرت آمده باشند. در اخبار مربوط به دفن آن حضرت، در میان افرادی كه نام برده شده، یادی از این دو نفر وجود ندارد.
[26] . البدء و التاریخ، ج4، صص66 ـ 65.
[27] . تاریخ الیعقوبی، ج2، ‌ص124.
[28] . سقیفه و فدك، ص47.
[29] . انساب الاشراف، ج1، ‌ص587. و به روایت ابن قتیبه علی بدو فرمود: شیری بدوش كه قسمتی از آن برای خودت باشد «احلب حلبا لك شطره»؛ نكـ: الامامه ‌و السیاسه، ج1، ص29.
[30] . معالم المدرستَیْن، ج2، صص163 ـ 166؛ تلخیص الشافی، ج3، صص76، 156.
[31] . العقد الفرید، ج3، ص64؛ تاری أبی الفداء، ج1، ص156 به نقل از: معالم المدرستین، ج2، ص167؛ درباره‌ی مصادر دیگری كه اشاره به تهدید دارند، نكـ: معالم المدرستین، ج2، صص167 ـ 168؛ ابوبكر در وقت مرگ خود از چند چیز اظهار نگرانی می‌كرد: یكی این كه ای كاش در خانه‌ی فاطمه را نگوشده بود، حتی اگر آنان به قصد جنگ،‌در را بسته بودند (نكـ: معالم المدرستین، ج2، ص165 پاورقی 65 از مصادر متعدد) و نیز بنگرید: مأساه الزهراء، ج2، (جعفر مرتضی، بیروت، دار السیره، 1997) درباره‌ی منابع ادبی و تاریخی مربوط به اقدام خلیفه در برخورد با دختر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ .
[32] . المذكر و التذكیر و الذكر، ص91؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج7، صص432؛ این نظر كه چنین اقدامی صورت گرفته در میان شیعیان وجود داشته است.
[33] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج20، ص147.
[34] . همان،‌ج1، ص220؛ تاریخ الیعقوبی، ج2، صص124 ـ 125.
[35] . تاریخ الیعقوبی، ج2، ص126؛ شرح نهج البلاغه، ج2، صص5 ـ 28، 67؛ وقعه صفین، ص182؛ كتاب الرده، ص46.
[36] . درباره‌ی آنچه در دوره‌ی اموی و عباسی بر سر فدك آمد نكـ: الخراج و صناعه الكتابه ، صص260 ـ 259.
[37] . المصنف، عبدالرزاق، ج5، صص472، همین روایت از زهری در: بخاری،‌ج6، ص122 نقل شده است، و نكـ: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج6، صص50 ـ 49؛ ج16، صص282 ـ 281، 253؛ البدایه و النهایه، ج5، صص285، 287.
[38] . المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص472.
[39] . به همین دلیل بود كه امام در برابر درخواست ابوسفیان كه حاضر شده بود با امام بیعت كند مخالفت كرده و او را از خود راند، نكـ: نثر الدر، ج1، ص400.
[40] . نهایه الارب، ج19، ص40.
[41] . بگذریم از نقل‌های كذبی كه بر خلاف تواتر تاریخ می‌گویند امام در همان لحظه كه عمر و ابوبكر به در خانه‌اش آمدند بیعت كرد. نكـ: نهایه الارب،ج19، صص39، 40.
[42] . تلخیص الشافی، ج3، ص77.
[43] . مروج الذهب، ج2، ص304؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص50،‌ج6، ص43، ج16، صص212، 251؛ البدء و التاریخ، ج5، صص69 ـ 68، در آنجا بجای «وهینمه» «و هنبثه» آمده است، به علاوه بیتی دیگر نیز بر آن افزوده شده است. اشعار ادامه‌ی آن كه پس از خطبه و سخنرانی با ابوبكر، در خطاب به قبر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ سروده شده است را بنگرید در: فاطمه الزهرا، احمد الرحمانی (قم، 1372)، ص360 ـ 361.
[44] . حیاه الصحابه، ج2،‌ص24؛ كنز العمال،‌ج5، ش14113: ‌الاموال، ابن سلام، ص194.
[45] . نهایه‌ الارب، ج19، ص38؛ در آنجا آمده كه گروهی از خزرج نیز در سقیفه بیعت نكردند.
[46] . المعیار و الموازنه، ص232 (در پاورقی به نقل از بلاذری و ابن عبدربه)، جالب این كه ابن ابی الحدید (17 / 224 ـ 223) گفته است كه كسانی ا بوبكر را قاتل وی دانسته‌اند اما او خبری در این باره در آثار تاریخی ندیده است، در حالی كه خبر مزبور، ‌البته درباره‌ی خلیفه‌ی دوم در دو منبع تاریخی مذكور آمده است.
[47] . السیره ‌الحلبیه، ج3، ص389 (و نكـ: الغدیر، ج5، ص368).

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

یک شنبه 1 خرداد 1390  4:37 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها