سنگفرش کوچه ها، با تو جور دیگر است
بی تو در تمام شهر،قحطی کبوتر است
با تو راه می روم، شعر غنچه می زند
دردلم غزل غزل ،حس شعر قیصر است
حرف می زنی فقط، از گل وپرنده ها
می سرایی از غروب، پلک آسمان تراست
باتو راه می روم، شهر تازه می شود
این نفس نفس تویی، یا گلاب قمصر است
گفتی این طرف چقدر،کوچه ها صمیمی اند
گفتم از تمامشان، کوچه ی شما سر است!
می شناسمش هنوز، کوچه ی قدیمی ات
با دوچرخه ای که نیست ،سخت گریه آور است
کوچه در خودش شکست، دست بر دلم گذاشت
آه روی دست او، جای پای مادر است!