5- ابوحمزه گوید: سعد بن عبدالله كه از اولاد عبدالعزیز بن مروان بود و امام او را سعد الخیر مىنامید محضر امام باقر (ع) آمد، و مانند زنان رقیق القلب اشك مىریخت. امام فرمود: یا سعد! چرا گریه مىكنى؟! عرض كرد چرا گریه نكنم حال آنكه از خانواده بنى امیه هستم و خدا آنها را در قرآن شجره ملعونه نامیده است .
امام فرمود: تو از آنها نیستى، تو اموى هستى از ما اهل بیت. آیا نشنیدهاى قول خدا را كه از ابراهیم (ع) نقل مىكند، فرمود: «فمن تَبعنى فانه منّى» (ابراهیم/39)
امام صادق (ع) نقل مى كند كه فرمود: پدرم (امام باقر) كثیرال㳰كر بود، خدا را بسیار یاد مى كرد، من در خدمت او راه مى رفتم مى دیدم كه خدا را 㳰كر مى كند. با او به طعام خوردن مىنشستم، مىدیدم كه زبانش به 㳰كر خدا گویاست. با مردم سخن مىگفت و این كار او را از 㳰كر خدا مشغول نمىكرد
محبت اهل بیت (ع)
6- بریدبن معاویه عجلى گوید: محضر ابى جعفر (ع) بودم، مردى كه از خراسان آمده بود داخل منزل آن حضرت گردید، او پاهاى خود را نشان داد كه در اثر پیاده رفتن چاك چاك شده بود، گفت: من از خراسان آمدم به خدا قسم مرا از خراسان و از راه دور به اینجا نیاورده مگر محبت شما اهل بیت. امام (ع) فرمود: «والله لو اَحبّنا حجر حشره الله معنا و هل الدّین الاالحّب». به خدا قسم اگر سنگى هم ما را دوست بدارد، خدا آنرا با ما محشور خواهد فرمود، آیا دین جز محبت چیز دیگرى است؟ یعنى دین در محبت خلاصه مىشود.