3- گروهى به محضر امام باقر (ع) مشرف شدند، دیدند امام بچهاى دارد مریض است و حضرت در مرض او بسیار ناراحت و بى آرام است. آنها پیش خود گفتند: خدا نكند كه این كودك بمیرد و گرنه به خود امام احتمال خطر مىرود. در این میان شیون زنان بلند شد، معلوم شد كه كودك از دنیا رفت، بعد از اندكى امام (ع) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قیافهاش باز بود.
گفتند: خدا ما را فداى تو كند، شما در حالى بودید كه ما فكر مىكردیم اگر اتفاقى بیافتد شما به وضعى درآیید كه موجب غصه ما باشد!! ولى مىبینیم كه قضیه بعكس شد؟
امام صلوات الله علیه فرمود: ما دوست مىداریم كه محبوب و عزیز ما در عافیت باشد، و چون قضاى خدا بیاید تسلم آن كار مىشویم كه خدا دوست داشته است: «فقال لهم: انا نحب ان نعافى فیمن نحب فا㳰ا جاء امرالله سلمناالله فیمایحب» خدایا مرا مورد غضب قرار مده
4- غلام امام باقر (ع) كه افلح نام داشت مىگوید: با آن حضرت به زیارت حج رفتم، امام چون وارد مسجدالحرام شد، به كعبه نگاه كرد و با صداى بلند گریست، گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد، مردم تماشا مىكنند بهتر است صدایتان آهسته باشد. فرمود: و یحك یا اقلح! چرا گریه نكنم شاید خداوند با نظر رحمت به من نگاه كند كه فرداى قیامت پیش او به رستگارى برسم.
آنگاه بیت راطواف كرد، و آمد در نزد مقام ابراهیم نماز خواند وچون از سجده سر برداشت دیدم جاى سجدهاش از كثرت اشك خیس شده است. آنحضرت چون مىخندید مىگفت: خدایا مرا مورد غضب قرار مده «اللهم لاتمقتنى» .