نويسنده :مجيد مهديقلي
يادم باشد حرفي نزنم که دلي بلرزد؛خطي ننويسم که آزار دهد کسي را
يادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دورنگي را با کمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نو ر بپاشم
يادم باشد از چشمه ،درس خروش بگيرم واز آسمان درس پاک زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست
يادم باشد با سنگ هم لطيف رفتار کنم ؛مبادا دل تنگش بشکند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ....نه براي تکرار اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي را دوست بدارم
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي از يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي که از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي بردو زنده شد
يادم باشد معجزه قاصدک ها را باور داشته باشم
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کس فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
يادم باشد که زنده ام