0

یه خانوم یه گربه یی داشت

 
mahdiye
mahdiye
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 189
محل سکونت : اصفهان

یه خانوم یه گربه یی داشت


یه خانوم یه گربه یی داشت که شده بود هووی شوهرش
 
 

آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه،
 
 
 
یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.

 

وقتی خونه میرسه
 
 میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه
 

این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه،
 
اما نتیجه ای نمیگیره.
 
 
یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.
 
بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . 
 
 
خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون .
 
 


یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.
 
مرده میپرسه: " اون گربه هه خونس؟ "

 
زنش می گه آره.
 
 
مرده میگه گوشی رو بده بهش، 
 
 

من گم شدم !!!  

 

باران خواهد باريد ... باران خواهد باريد

و من زير باران خيس ميشوم

نياز دارم پاک شوم فراموش شوم

 

 
 

خيسم از خوشبختي 

چتري دهيد مرا!!!  

شنبه 11 اردیبهشت 1389  8:14 AM
تشکرات از این پست
malihe
دسترسی سریع به انجمن ها