نويسنده : سارا کلهر
*آمده بوده اصفهان که تارش را تعمير کند و گذارش مي افتد ، به هماي شيرازي و مي شنود که « کاري کن که تار دلت بلرزد» و به مشرب عشق روي مي آورد و مي شود جهانگير خان قشقايي .
زندگي اش سه دوره داشته است : اوايل عمر در مکتب خانه دهاقان درس مي خواند و از همراهي طايفه در کوچ معاف مي شود و اندک سوادي به هم مي رساند . در دوره دوم تا نزديک چهل سالگي در ايل و با آداب و رسوم عشايري در روستاها و کوهپايه هاي اطراف سميرم و بروجن روزگار مي گذراند و مشق تار مي کند. اما وقتي قرار مي شود تار دلش را بلرزاند، تعلم و حکمت و فقه و رياضت را در پيش مي گيرد و مي شود استاد مسلم فقه و فلسفه و عرفان و رياضيات و نجوم .
*در خانواده اي تحصيل کرده به دنيا آمد. پدرش محمدخان بود از ايل قشقايي ، طايفه دره شوري، تيره جانباز لو و از ساکنان وردشت سميرم و مادرش اهل دهاقان . تمام عمر با همان لباس ساده ايلياتي ، کلاه پوستي و پالتو پوست ، با موهاي نسبتا بلند سر و صورت مي چرخيد . هيچ گاه عمامه نگذاشت . در امامت جماعت هم شال کمرش را به سر مي پيچيد . تا آخر عمر مجرد بود.
او در اصفهان، فلسفه را از تهمت خلاف شرع و بدنامي و کفر و الحاد نجات داد و چنان رونقي به آن بخشيد که فقها و متشرعان، آشکارا با ميل و علاقه به فلسفه روي آوردند و آن را مايه فضل و فخر فروشي مي شمردند . درباره اش گفته اند که او فلسفه را همراه جوز قند و اخلاق به خورد طلاب مي داد. او مشروطه را از اصالت ، مبرا و آن را زاييده دسايس استعمارگران مي خواند و مي گفت: «ساخته اند تا دين مردم را ببرند.»
بزرگان و نامداراني مثل آيت الله شهيد مدرس ، آيت الله بروجردي مرجع بزرگ شيعه ، شيخ حسنعلي نخودکي اصفهاني عارف نامي ، آقا نجفي قوچاني صاحب کتاب هاي«سياحت شرق » و «سياحت غرب»، ميرزاي نائيني مشروطه خواه معروف ، حکيم الهي ميرزا محمد علي فريدني ، آيت الله آقا ضياءالدين اراکي مرجع تقليد معروف، آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي استاد نهج البلاغه شهيد مطهري ، و آيت الله فاضل توني استاد عرفان آيت الله حسن زاده آملي از شاگردانش بودند .
جز اين ، چند قطعه شعر و شرح نهج البلاغ اي از او ماند که آن شرح نهج البلاغه هم در گذر زمان مفقود شد . او را در تخت فولاد اصفهان دفن کردند .
وفات ميرزا جهانگير خان قشقايي (استاد فلسفه و حکمت ) 26 مهر ، 13 رمضان 1328 ق
منبع: نشریه همشهری جوان شماره 40