دلتنگی های جمکران
نیاز دل ....
چقدر شرمنده ام از لحظاتی که نگاهم کردی و من بی توجه بودم
چقدر شرمنده ام از لحظاتی که دلت را شکستم
نمی دانم چگونه مرهم دلت شوم
من که خود عمریست زخم و درد دلم برای شما...
مهربانا...
ترسم از آن است که بگویی
" مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان "
عزیز دل زهرا ....
یا بفرما به سرایم، یا بفرما به سر آیم غرضم وصل تو باشد چه تو آیی چه من آیم....
پاسخ به:دلتنگی های جمکران
جون آقا روم نمیشه دیگه باهات حرف بزنم
اگه با من حرف نزنی بال و پرم رو می کنم
سخت شده نفس زدن دنیا پر از نامردیه
هیچ دلی نمی سوزه زمونه ی بی دردیه
پیچیده تو شهرمون که دیگه دوستم نداری
نکنه که راست بگن تو منو تنها بذاری