صبح روز بعد از عقدش با سرباندپيچي شده آمد و تقاضاي طلاق داشت. از حكايت پرسيدم گفت: «در روز خواستگاري، دختر (كه خواهر كوچكتر بود) برايمان چاي آورد.
پسنديدمش. چند روز بعد براي انجام آزمايش رفتيم. چند نفر زن و مرد همراه ما آمده بودند و من را سرگرم كردند و نگذاشتند درست و حسابي دختر را ببينم. روز عقد دختر با چادر سفيدي كه بر سر كشيده بود كنار من نشست و شما ما را عقد كرديد. وقتي به خانه رفتيم و چادر از سر عروس برگرفته شد، ديدم اي دل غافل اين عروس كه آن دختر شب خواستگاري نيست و خواهر بزرگترش است كه قيافه تحمل ناكردني داشت. خلاصه درگير شديم. حاصل، حضور من براي طلاق و سرباندپيچي شده ام است». بله فكر نكنيد قصه ميگويم. اين واقعي واقعيست.
تجربه يك عاقد: عروستان را خوب برانداز كنيد... خوب!
منبع: جوانان امروز- ش2085