اين آقايان، شعر گفتهاند، ولي به فكر قافيهاش نبودهاند.
گفت:
فهميدم كه مذهبي كه بر اينچنين رواياتي مبتني باشد، مذهب توحيد نيست. اين روايات، مخالف با فطرت و عقل است. مخالف با ليس كمثله شيء است و مخالف با و لم يكن له كفوا أحد است. اين روايات را بايد بكوبيم به ديوار.
خب، ابنتيميه صراحت دارد كه در مورد روايات تجسيم:
من تأول فهو كافر.
هر كس تمام روايات يا آياتي را كه درباره جسمانيت خدا است، تأويل كند، كافر است.
مثلا:
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
سوره فتح/آيه10
يعني دست خداوند و اگر كسي بگويد يعني قدرت خداوند، او كافر است.
و:
وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا
سوره فجر/آيه22
خداوند حركت ميكند پيشاپيش ملائكهاي كه رژه ميروند.
هر كس بگويد منظور، امر خداست، خلاف شرع است و كافر است.
2. عدهاي ميگويند كه زنديق و ملحد و بيدين است. چون نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و سلم) جسارت كرده و ميگويد وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت:
مات فات.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) هيچ خاصيت و فائدهاي ندارد و حتي براي خودش هم دفعِ ضرري ندارد.
يعني همان حرفي است كه حجاج گفت:
عصاي من، ارزشش از پيامبر بالاتر است، چون با اين عصا ميتوانم يك مار يا عقربي را بكشم، ولي وجود پيامبر از كشتن مار و عقرب هم عاجز است.
يكي از دوستان نقل ميكرد كه ما در كنار قبر مطهر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بوديم و يكي از اين وهابيها ما را مسخره ميكرد كه اينهمه توسل توسل، الان من گرسنه و تشنه هستم و شما از پيامبر بخواه كه به من آب و نان دهد. آيا پيامبر همچنين قدرتي دارد؟ گفتم: من هم گرسنهام است، شما لطف كن از خدا بخواه كه به من آب بدهد. جواب مغالطه، مغالطه است.
با دكتر غامدي ـ يكي از اساتيد دانشگاه أم القراي مكه ـ بحث ميكرديم و براي افطاري، ما را به منزلش دعوت كرده بود و به احترام ما هم تعدادي از اساتيد دانشگاه أم القري را هم دعوت كرده بود و چند نفر از دانشجويان هم بودند. بحث ما روي توسل بود. ايشان گفت: پيامبر كه از دنيا رفت، تمام شد رفت و ارتباطش با ما قطع شد و نه صداي ما را ميشنود و نه ما را جواب ميدهد. گفتم: شما، استاد دانشگاه هستيد. تمام مسلمانان جهان در نمازي كه ميخوانند، ميگويند:
السلام عليك أيها النبي و رحمة الله و بركاته.
حتي از هيئت عالي افتاي عربستان سعودي سوال كردند:
چون ما معتقديم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) صداي ما را نميشوند، آيا ميشود كسي به جاي السلام عليك أيها النبي، بگويد السلام علي النبي؟
آقاي بنباز فتوا داده و امضاء كرده:
السلام عليك أيها النبي گفتن در نماز، از واجبات است و نميشود تغيير داد.
گفتم: جناب دكتر! من از شما سوال ميكنم: اين همه مردم كه سلامِ خطاب ميدهند، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) يا ميشنود يا نميشنود. اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نميشنود، نستجير بالله، اين حماقت است. اگر پدر شما كه در مدينه است و شما اينجا نشستهاي، به او سلام كني، ميگويند كه آقاي دكتر، اول ما خلق الله (عقل) خود را از دست داده است. اگر ميشنود، پس حرف شما باطل است.
مقداري ماند و گفت: ما يك روايتي داريم در صحيحين.
گفتم: خب، استفاده ميكنيم.
گفت: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: اگر كسي به من سلام بدهد، خداوند، روحم را به جسمم برميگرداند و جواب سلام او را ميدهم و دوباره سر جاي خودم برميگردم.
گفتم: آقاي دكتر! شما يك تحصيلكرده و استاد دانشگاه هستيد. نبايد از اين عوام تبعيت كني. ما به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سلام ميدهيم و اگر بنا است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هر سلام ما را كه ميشنود، روح مطهرش از آن عرش بيايد به جسمش و برگردد، اين ديگر سلام نشد براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، زجر شد. چون در هر لحظه، هزاران نفر به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سلام ميدهند و هزار بار روح پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ميرود بالا و پايين ميآيد. آيا اين درست است؟
ديد كه خيلي خراب شد و دانشجويان خنديدند، مقداري فكر كرد و گفت: روايت ديگري هم داريم.
گفتم: استفاده ميكنيم.
گفت: در روايت داريم كه خداوند ملائكهاي را در روي كره زمين پخش كرده است و هر كس به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سلام ميدهد، سلام اينها را جمع ميكند و خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ميرسانند و جوابش را هم ميگيرند و به مردم ميرسانند.
گفتم: آقاي دكتر! آن ملائكهاي كه سلام مردم را ميگيرند و به تريلي ميزنند و خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ميبرند و دوباره جوابش را ميآورند، آن ملائكه، عاجز نيستند و حاجتهاي مردم را هم با يك وانت، بار ميزنند و خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ميبرند و قضاي حوائج مردم را هم سوار يك سهچرخه كنند و به مردم برگردانند. اگر واقعا ملائكه، واسطه در سلام هستند، همين ملائكه واسطه هستند در قضاي حوائج.
ديد كه خيلي خراب شد، گفت: فلاني! الان وقت نماز عشاء است و بلند شويم وضوء بگيريم و برويم به مسجد. من هم گفتم: برويم.
البته من مفصلِ اين را در كتاب قصة الحوار الهادي آوردهام و عربي هم هست.
3. عدهاي هم ميگويند كه ابنتيميه منافق است. چون نسبت به اميرالمؤمنين جسارت كرده است. ابنتيميه ميگويد كه علي بن أبي طالب در 17 جا اشتباه كرد و خلاف قرآن فتوا داده است و در تمام جنگهايي كه داشت، براي رسيدن به رياست جنگيد و از مصاديق اين آيه شريفه است:
تِلْكَ الدَّارُ الْآَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (سوره قصص/آيه83)
آيا بغض از اين بالاتر؟ در صحيح مسلم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
لا يحبه إلا مؤمن و لا يبغضه إلا منافق.
صحيح مسلم، ج1، ص60
البته ابن حجر به يكي دو مورد اشاره كرده است و قضيه، خيلي عميقتر از اين حرفهاست. ابنتيميه نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام)، به قدري وقيحانه برخورد كرده است كه مثلا ميگويد:
شيعه هم نميتواند ثابت كند كه علي مسلمان بوده است.
يا:
علي، علمي نداشت و شاگرد مكتب ابوبكر بوده و اگر چيزي هم ياد گرفته، از ابوبكر ياد گرفته است.
يا:
جناب عثمان، حافظ قرآن بود و بعضي از شبها، تمام قرآن را در يك شب ميخواند، ولي معلوم نيست كه علي بن أبي طالب، همه قرآن را بلد بود يا خير.
اين است تفكر ابنتيميه نسبت به آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام). چه بگوييم؟
من از آقا امام رضا (عليه السلام) و حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) كه شاهد و ناظر همه ماست، عذر ميخواهم، وقتي به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) ميرسد، با كمال وقاحت ميگويد:
و في فاطمة شعبة من النفاق.
التنبيه و الرد لحسن السقاف، ص7 ـ كلمة الرائد لمحمد زكي الدين ابراهيم، ج2، ص546
شما همين برنامه را مقايسه كنيد با صدر اسلام كه عرض كردم. زهرائي كه آيه تطهير، شهادت بر طهارت او داده است، سوره مستقلي به نام انسان در شأن او نازل شده است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
فاطمة بضعة مني، يوذيني ما آذاها.
صحيح مسلم، ج7، ص141
يا فاطمه إن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك.
مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص154
آن وقت بياييم اينطور نسبت به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) حرف بزنيم؟!
بايد بگوييم:
أ من الإنصاف يا بن الطلقاء؟!
آيا اين انصاف است؟!
يكي از بحثهايي كه ضرورت دارد روي آن بحث شود، واكنش و عكسالعمل اهل سنت در برابر تفكر وهابيت است؛ چه در برابر ابنتيميه و چه در برابر محمد بن عبد الوهاب.