زماني در شب 13 رجب در كنار بيت الله الحرام بودم و الحق، خدا ميداند كه آن شب براي من شيرينتر و لذيذتر بود. مخصوصا كه ايرانيها را ميديدم كه در دستشان شيريني و انواع شكلات بود و ميان مردم تقسيم ميكردند و از نماز مغرب و عشاء تا طلوع فجر، ايرانيها شادي ميكردند. جمعيتي هم در كنار ركن يماني، روبروي آن شكاف ايستاده بودند و قطرات اشكي بود كه ميريختند. نه مداح ميخواست و نه روضهخوان و نه گويندهاي. من هم در كنار همان ركن، در حال خودم بودم. يكي از اين آمرين بالمعروف، دستش را روي شانه من گذاشت و گفت:
ما هذا الخرافات التي تعتقدوا الإيرانيون بأن عليا ولد في جوف الكعبة؟
اين خرافات چيست كه ايرانيها ميگويند علي در داخل كعبه به دنيا آمده است؟
گفتم: خرافه است؟ گفت: بله خرافه است. گفتم: حاكم نيشابوري از علماي بزرگتان را ميشناسي؟ گفت: بله، از أجلّاي بزرگان ماست. گفتم: كتاب مستدرك الصحيحين او را قبول داري؟ گفت: بله. گفتم: ايشان در جلد3، صفحه 483 اين تعبير را دارد:
فقد تواترت الاخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه في جوف الكعبة.
اهل سنت، خبر متواتر را مانند آيه قرآن ميدانند و ميگويند اگر كسي منكر خبر متواتر باشد، مانند اين است كه منكر آيه قرآن است.
آيا مدركي بهتر از اين ميخواهي؟ چند مورد ديگر را هم گفتم و جا خورد. گفت: ميشود برويم در گوشهاي با هم صحبت كنيم؟ گفتم: چشم. رفتيم همان روبروي حجر اسماعيل (عليه السلام) نشستيم و 10، 12 نفر از اين دانشجوياني كه عضو لَجْنه امر به معروف هستند، آمدند و سوالاتي را داشتند كه شما قائل به تحريف قرآن هستيد و به صحابه فحش ميدهيد و به عايشه جسارت ميكنيد و من جواب دادم و تلاش كردم كه مستند با جلد و صفحه برايشان بگويم. تقريبا از ساعت 10:30 شب تا 03:30 نيمه شب، جلسه ما ادامه داشت. من گفتم: رفقا، من خسته شدهام و واقعا شانههايم درد ميكند. اگر اجازه بدهيد، فردا شب، بحثمان را ادامه بدهيم. خداحافظي كردم و رفتم و فردا شب در طواف بودم و ديدم يكي از اينها آمد و مرا پيدا كرد و گفت: فلاني! ديشب كه آن روايت را از مستدرك الصحيحين گفتي، ما رفتيم و گشتيم و پيدا نكرديم. شايد چاپي كه شما نقل كرديد، با چاپي كه ما در كتابخانه داريم، فرق دارد؟ گفتم: مستدرك ما 4 جلدي است و چاپ بيروت و با تحقيق دكتر مرعشلي. گفت: نه، چاپ ما 3 جلدي است. به او گفتم: برادر عزيز! ميشود از شما يك تقاضا بكنم. گفت: بفرما. گفتم: هتلي كه ما سكونت داريم، شايد بيشتر از دو دقيقه تا اينجا فاصله نداشته باشد، برويم آنجا و من كامپيوتر دارم و برنامه نرمافزاري را از مكه خريدهام و بياورم و نشان بدهم. شايد من اشتباه كردهام، شما ما را راهنمائي كنيد.
ـ كشاندن اينها در قضايا، فوت و فنّي ميخواهد ـ
آمد و حدود دو ساعت و خُردهاي با ايشان صحبت كرديم. آخرين جملهاي كه ايشان به من گفت، اين بود: فلاني! من تأسف ميخورم كه اين همه آثار در تاريخ هست، ولي ما بيخبر مانديم. خدا ميداند اين جمله ايشان، به قدري براي من لذتبخش و شيرين بود كه تمام سختي آن سفر را از بدن من بيرون كرد.
لذا، دوستان، همان تعبير آقا امام رضا (عليه السلام) را زمزمه ميكنيم:
فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.
عيون أخبار الرضا (ع) للشيخ الصدوق، ج2، ص275 ـ معاني الأخبار للشيخ الصدوق، ص180
تكههايي در گوشههاي تاريخ است كه با آن تلاش مذبوحانهاي كه كردند تا مخفي نگهدارند و نگذارند اين قضايا در تاريخ ثبت شود، ولي از كرامات و معجزه اهل بيت (عليهم السلام) است كه مانده است. از جمله اينها، اين قضيه است كه وقتي خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) به مدينه ميرسد، حاكم مدينه، عمرو بن عاص است و نامه را در بالاي منبر كه ميخواند، نميتواند خودش را از خوشحالي كنترل كند و بياختيار، نامه را به طرف قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) پرت ميكند و ميگويد:
يا محمد! يوم بيوم بدر.
شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج4، ص72
ببينيد! خيلي درد است! خب! صحابه و مهاجرين و انصار نشستهاند. هنوز بيش از 50 سال از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نگذشته است. آنهايي كه 30 ساله بودند، 80 ساله شده و آنهايي كه 20 ساله بودند، 70 ساله شدهاند.
همه اعتراض كردند: آقاي امير، اين چه حرفي است كه ميزني؟! گفت: معذرت ميخواهم، حواسم پرت شد.
نه، حواست پرت نشد. آنچه كه در نهان داشتي، ناخودآگاه ابراز كردي. اگر مقداري ديگر، ورقهاي تاريخ را ورق بزنيم و به دوران معاويه نگاهي بكنيم، ميبينيم همان مطالبي كه امروز از زبان وهابيت ميشنويم، عبارت ديگر و پيشرفته و متطوّر همان كلمات معاويه است كه وقتي با مغيرة بن شعبه بحث ميكند، ميگويد:
خليفه اول آمد و رفت و جز نامي از او نماند. خليفه سوم مظلومانه كشته شد و رفت. ولي هر روز ميبينم كه در كنار نام خدا، نام پيامبر بالاي مأذنهها برده ميشود:
لا والله إلا دفنا دفنا.
مادامي كه نام پيامبر را دفن نكنم، آرام نمينشينم.
موفقيات زبيربن بكار، ص576 ـ مروج الذهب مسعودي، ج3، ص454
اين نكاتي است كه در تاريخ براي ما ثبت شده و مانده است. اينها در تاريخ مانده است.
وقتي صداي مؤذن را ميشنود، ميگويد:
لله أبوك يا ابن عبد الله لقد كنت عالي الهمة، ما رضيت لنفسك الا ان يقرن اسمك باسم رب العالمين.
عجب آدم بلند همتي بودي پسر عبد الله ـ پيامبر ـ و به كمتر از اين قناعت نكردي و راضي نشدي جز اين كه اسمت در كنار نام خدا بيايد.
شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج10، ص101
اين نشان ميدهد كه قضيه حذف اهل بيت (عليهم السلام) از قاموس و فرهنگ اسلام، توسط محمد بن عبد الوهاب و ابنتيميه و ابن بُطّه و بربهاري و حجاج نيست، بلكه برميگردد به همان دهههاي نخستين صدر اسلام.