اين تفكري كه وهابيت امروز دارند، همين تفكر را با يك محدوده كوچك، ايشان در همان قرن اول و دوم هجري مطرح ميكند. وقتي به مدينه منوره ميآيد و ميبيند كه عدهاي از مسلمانانِ شيفته نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در اطراف قبر مطهر همانند پروانه دور شمع ميچرخند و به قبر مطهر آن نازنينْ وجود و أشرف كائنات، ابراز علاقه و اظهار عشق ميكنند، با صداي بلند ميگويد:
تبا لهم! إنما يطوفون بأعواد و رمة بالية!
به عبارت سادهتر: خاك بر سر اين مردم كه اطراف استخوانهاي پوسيده طواف ميكنند.
اين تعبير خيلي وقيحي است. شايد الان ما با توجه به اين قضايايي كه از وهابيت شنيدهايم، برايمان خيلي شگفتانگيز نباشد. اما هنوز يك قرن از حيات نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نگذشته است و هنوز صداي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در مسجد النبي طنينافكن است و يك فرد وقيحي اين را ميگويد، خيلي ثقيل است و تصوّرش براي انسان سخت است. ميگويد:
هلا طافوا بقصر أمير المؤمنين عبد الملك؟!
اگر دنبال طواف هستند، چرا اطراف قصر عبد الملك طواف نميكنند؟!
شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج15، ص242
اين همان تفكري است كه اگر كنار قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مشرف شويد، ميبينيد كه براي وهابيت، حضور مسلمانان در كنار قبر و اظهار عشق و علاقهشان قابل تحمل نيست و كسي ـ از شيعه، سني، حنفي، مالكي و حتي حنبلي ـ جرأت نميكند از ترس وهابيت، دست به طرف ضريح مطهر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) دراز كند. اينها عشق دارند كه در كنار قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، با تمام وجود، علاقه و محبت و ارادت خود را نسبت به نبي مكرم (ص) ابراز كنند. ولي به مجرد اين كه دست دراز كنند، با شلاقهاي آنچناني عوامل وهابيت مواجه هستند. اين همان تفكر ديروز حجاج است.
باز مقداري تاريخ را ورق بزنيد. ميبينيد كه مروان بن حكم ـ متوفاي 61 هجري ـ وقتي ميبيند مردم روي قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) افتادهاند و روي همان خاكها، اظهار عشق و ارادت ميكنند، برايش قابل تحمل نيست و گردن يكي از آنها را ميگيرد و محكم فشار ميدهد و ميگويد:
أ تعلم ما تصنع؟ ... فإذن هو ابو ايوب الأنصاري.
آيا ميداني چه ميكني؟ او ابو ايوب انصاري بود و به مروان نگاه ميكند و ميگويد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) شنيدم كه فرمود: اگر افراد صالح و شايسته در مسند امور قرار گرفتند، غصه ندارد؛ غصه، روزي است كه افراد نا صالحي در مسند امور اسلامي قرار بگيرند.
يعني ما بايد براي اسلام گريه كنيم كه همچنين توئي و آدمهاي نالايقي در رأس امور جامعه اسلامي قرار گرفتهاند.
شما بيائيد همين يك تكه از تاريخ را كه براي ما مانده با وهابيت امروز مقايسه كنيد.
باز هم اگر تاريخ را ورق بزنيد و به عقب برگرديد، ميبينيد كه مبتكر اين تفكر باطل، نه حجاج است و نه مروان. ميبينيد كه همين تفكر ضد اهل بيت (عليهم السلام)، از زبان يزيد ـ جرثومه فساد و مايه ننگ اسلام ـ در ميآيد و وقتي چشم نحسش به سر امام حسين (عليه السلام) ميافتد، ميگويد:
ليت أشياخي ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الأسل
فأهلوا واستهلوا فرحا ثم قالوا يا يزيد لا تسل
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحى نزل
ايكاش اجداد من كه در بدر و احد كشته شدند، بودند و ميگفتند كه دستت درد نكند اي يزيد، خوب انتقام ما را گرفتي.
تاريخ الطبري، ج8، ص188
اگر بخواهيم تفكر وهابيت را در يك جمله خلاصه كنيم، حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلامي است. اگر شما تمام عقائد وهابيت را از الف تا آخر مطالعه كنيد و به شما بگويند كه تفكر وهابيت را در يك جمله خلاصه كن، حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلامي است. اگر كتاب منهاج السنة ابنتيميه را تا آخر مطالعه كنيد، نتيجه مطالعات شما اين خواهد شد. اين هم برميگردد به همان كاري كه دودمان بنياميه و شجره ملعونه در قرآن انجام دادند.
تكههايي در تاريخ و زواياي آن، پنهان و مخفي مانده است و ما مكلّف هستيم اين تاريخ پنهان را بررسي كنيم و براي مردم بازگو كنيم. مردم، امروز شيفته اين مطالب هستند و دلباخته اين گمشده در زواياي تاريخ هستند.