0

ارتباط جنگ تحميلي و نفت

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

ارتباط جنگ تحميلي و نفت

قسمت اول

مقدمه

تاريخچه و اهميت موضوع

جنگ هشت ساله عراق و ايران از ديدگاههاي گوناگوني قابل مطالعه و بررسي است. از آنجا كه نفت در تاريخ معاصر كشور ما نقش مهمي داشته اين مقاله در پي آن است تا نگاهي گذرا به ارتباط جنگ و نفت داشته باشد.
با ورق زدن تاريخ كشورمان از آغاز اين قرن به خوبي مي‌توانيم تاثيرات اساسي و عميق نفت را در شكل‌دهي و جهت گيري اقتصاد و سياست و حتي فرهنگ ايران مشاهد كنيم؛ از جمله تاثير نفت و مسائل مربط به امتياز آن به انگليس در فروپاشي قاجار و تاسيس سلطنت رضا شاه، نقش نفت در اشغال ايران توسط متفقين در طول جنگ دوم و پس از آن شكل گيري نهضت ملي نفت "كودتاي 28 مرداد و نيز قضاياي سياسي و اقتصادي كه از اين پس به وجود آمد. همچنين نقش تعيين كننده نفت در اقتصاد، قابل مطالعه و بررسي عميق است.
انقلاب سفيد محمد رضا شاه، كه رفرمي دستوري از سوي امريكا بود و با هدف تغيير ساخت اجتماعي كشور از فئوداليسم به سرمايه داري صورت گرفت، مهمترين زمينه را براي اساسي شدن نقش درآمدهاي نفتي در ساخت اقتصادي كشور در پي داشت، به گوه‌اي كه پس از آن مي‌بايد تاثير نفت را در سياست كشور تنها از بعد اقتصاد تك محصولي وابسته در نظر گرفت. انقلاب سفيد زمينه‌اي براي قيام 15 خرداد به رهبري حضرت امام شد. پس از سركوب اين قيام و تبعيد امام، شاه با تكيه بر درامد نفتي اقتصاد كشور را هرچه بيشتر در جهت مصرفي شدن و ايجاد صنايع مونتاژ وابسته سوق داد و براي سركوب هر گونه مخالفتي، با كمك درآمدهاي رو به افزايش نفت، دستگاه ارتش و ساواك را تجهيز كرد و در همان راستا، براي توجيه آن سياست، هر روز وسايل تحميقي و تبليغي خود را گسترش مي‌داد. اين مسائل در جريان بحران انرژي و افزايش شديد درآمدهاي نفتي در اوايل دهه 50 شمسي سرعت و شدت بيشتري گرفت، اما هنگامي كه افق درآمدهاي خيال انگيز و رويايي نفت در سال 1355 تيره شد و شاه به ناچار با سرعت و شدت، مخارج و هزينه دستگاه‌هاي عريض و طويل اداري - نظامي و انتظامي را كه به خاطر درآمدهاي نفتي به شدت به فساد و زد و بند الوده بودند محدود كرد اوضاع كشور هر چه بيشتر آشفته و كنترل امور سست گرديد. اين مسائل افزون بر عوامل داخلي و خارجي ديگر، زمينه مساعدي براي انقلاب اسلامي، كه بذرهاي اصلي آن در 15 خرداد كاشته شده بود فراهم كرد. اعتصاب كاركنان صنعت نفت در پاييز 1357 و به دنبال آن به فرمان حضرت امام براي قطع و تحريم صادرات نفتي نقش بسيار مهمي در سقوط نظام شاهنشاهي و پيروزي انقلاب اسلامي داشت. در پي قطع عرضه روزانه بيش از چهار ميليون بشكه نفت به بازارهاي جهاني به مدت 70 ر وز، طليعه دومين شوك و بحران نفتي براي كشورهاي مصرف كننده صنعتي غرب آشكار شد و در مدت كمتر از يكسال، قيمت نفت از بشكه‌اي حدود 13 دلار به بشكه‌اي بيش از 40 دلار رسيد. به موازات آن، امواج انقلاب اسلامي از مرزهاي ايران عبور كرد و ثبات و تعادل سياسي بسياري از كشورهاي مسلمان و منطقه را كه به نفع ابرقدرتها برقرار شده بود بر هم زد. بنابراين انقلاب اسلامي از نظر بسياري از اين كشورها و نيز ابرقدرتها، به عنوان تهديدي اساسي عليه امنيت ملي آنها تلقي شد كه از ديدگاه آنها جنبه‌هاي مختلفي داشت و يكي از آنها تهديد امنيت اقتصادي و انرژي بود.
 

بخش اول: نفت و ريشه‌هاي جنگ تحميلي
نفت، اقتصاد و سياست

براي درك و شناخت اين تهديد بايد رابطه ميزان و مصرف انرژي را با ميزان رشد و توسعه اقتصادي در نظر بگيريم. در آن سالها اقتصاد غرب به گونه‌آي سامان يافته بود كه در مقابل افزايش يك درصد رشد و توسعه اقتصادي در سال حداقل بايد يك درصد بر ميزان مصرف نفت و انرژي افزوده مي‌شد. به اين ترتيب بين رشد اقتصادي و ميزان مصرف نفت و انرژي رابطه مستقيمي وجود دارد. از سوي ديگر ثبات و امنيت اجتماعي و سياسي كشورهاي بزرگ صنعتي در گرو تضمين و تامين رشد و توسعه مستمر اقتصادي در ميان مدت و دراز مدت است. به اين ترتيب رابطه طولي زير را بين اين متغيرها مي‌توان برقرار كرد:
توليد و عرضه مستمر نفت و انرژي ---- رشد و توسعه مستمر اقتصادي ---- ثبات و امنيت اجتماعي و سياسي
بنابراين از زماني كه توليد اقتصادي و صنعتي در غرب هر چه بيشتر به مصرف نفت وابسته گرديد همواره تامين مستمر نفت، بخش مهمي از استراتژي امنيت ملي كشورهاي غرب بود. همزمان با اوجگيري و پيروزي انقلاب اسلامي ايران،‌اقتصاد و صنعت غرب در اوج وابستگي به نفت بود به گونه‌اي كه در الگوي مصرف انرژي آن كشورها نفت و گاز بيش از 60 درصد سهم داشتندف در حالي كه سهم سه انرژي ديگر ، يعني ذغال سنگ، اتم و آب، كمتر از 40 درصد بود. نكته مهمتر اينكه كشورهاي بزرگ صنعتي براي تامين نفت مورد نياز خود به شدت به كشورهاي جهان سوم و اوپك به ويژه كشورهاي مسلمان نفت خيز خاورميانه و حوزه خليج فارس وابسته بودند. ژاپن تقريبا تمام نفت مورد نياز خود را كه روزانه بيش از چهار ميليون بشكه بود، و اروپاي غربي نيز بيش از 70 درصد نفت مرفي را بايد وارد مي‌كرد و آمريكا نيز عليرغم اينكه خود دومين توليد كننده نفت پس از شوروي بود، به دليل مصرف فوق‌العاده زياد داخلي بزرگ ترين وارد كننده جهاني به شمار مي‌رفت و ناچار بود روزانه بيش از شش ميليون بشكه نفت وارد كند. در اين ميان بايد نقش مهم هفت كمپاني بزرگ نفتي آمريكايي و اروپايي را هم در نظر گرفت كه هر ساله زا نظر سودآوري و فعاليت اقتصادي در راس 15 شركت بزرگ چهاني بودند و ارتباطات آشكار و پنهان فراواني با دستگاه حاكم بر كشورهاي خود داشتند.
به اين ترتيب استقرار نظام انقلابي و اسلامي در كشور نفت خيز ايران، كه از اعضاي موسس اوپك و بزرگ‌ترين و قدرتمندترين كشور منقطه نفت خيز خليج فارس بود، امنيت انرژي و اقتصادي اين بازيگران را به خطر مي‌انداخت و منافع عظيمي را كه آنها در طي ده‌ها سال به ناحق براي خود تامين و تضمين نموده بودند، در معرض تهديد جدي قرار داد.
 

انقلاب اسلامي و امنيت انرژي

اولا ايران به عنوان دومين كشور بزرگ توليد كننده اوپك و چهارمين كشور توليد كننده جهاني متاثر از هدفها و آرمانهاي انقلاب اسلامي فقط در حد مصالح و نيازهاي ملي خود مي‌خواست نفت توليد كند، در حالي كه در منطق اقتصاد بين‌الملل كه تحت تسلط منافع و خواستهاي غرب است هر كشور نفت خيز جهان سوم به اندازه‌اي كه آنها عملا تعيين مي‌كنند بايد توليد كند تا چرخهاي اقتصاد و صنعت آنان بچرخد. ثانيا از نظر غربي‌ها، تهديد زماني وسيعتر و وخيمتر شد كه آنها تصور مي‌كردند انقلاب اسلامي ايران در آينده‌اي نه چندان دور به طور مستقيم يا غير مستقيم كنترل جريان و عرضه نفت كشورهاي منطقه و عضو اوپك بيش از 60 درصد از نفت جهان غير كمونيست را توليد و عرضه مي‌كردند و بيش از 70 درصد كل ذخاير شناخته شده نفتي جهاغن در اختيار اين سازمان بويژه چند كشور اسلامي حوزه خليج فارس قرار داشت. بنابراين هر قدرتي كه بر چنين ذخاير و توليدي كنترل داشت، گويي شاهرگ حيات اقتصاد و صنعت غرب را در دست دارد و مي‌تواند با استفاده از اين امكاناتن به عنوان يك سلاح سياسي بزرگ و موثر در عرصه روابط بين‌الملل هدفها و منافع خود را تعقيب نموده ثبات و امنيت غرب را به خطر اندازد. كنترل مستقيم ايران انقلابي و اسلامي بر جريان نفت به اين گونه تصور مي‌شد كه حكومتهاي استبدادي نفتي منطقه به زودي با قيام ملتهايشان روبرو و ساقط مي‌شوند و حكومتهاي انقلابي و اسلامي به صورت متحداني براي ايرن در مي‌آيند كه به گونه‌اي هماهنگ و يكپارچه از امكانات نفتي خودشان به عنوان سلاحي عليه غرب استفاده مي‌كنند؛ امال كنترل غير مستقيم ايران بر جريان نفت، اين گونه تصور مي‌شد كه وجود ايران اسلامي و قدرتمند در سازمان اوپك باعث مي‌شود جناج محافظه كار طرفدار غرب به شدت تضعيف شده جناح راديكال به رهبري ايران تقويت شود. بنابراين تصميمات اوپك درباره ميزان توليد و بخصوص قيمت نفت كاملا از خواسته‌هاي ايران و جناح راديكال متاثر مي‌شود كه اين امر به هيچ وجه خوشايند كشورهاي بزرگ صنعتي نبود.
 

منازعه اعراب و اسرائيل و امنيت انرژي

در تشديد اين تهديد عواملي دخالت داشت: اولا حضور شوروي در منطقه خاورميانه و همسايگي ايران انقلابي و اسلامي؛ پس اين خطر وجود داشت كه شوروي به عنوان يك ابرقدرت، كه رقيب آمريكا و غرب نيز بود، به گونه‌هاي مختلف از اين وضعيت به نفع خود بهره‌برداري كند. ثانيا منازعه ديرپاي اعراب و اسرائيل در اين منطقه مي‌توانست تهديد انرژي ناشي از انقلاب اسلامي را شدت بخشد و منازعه مزبور را به مبارزه‌اي بين اسلام از يك سو و صهيونيسم و آمريكا از سوي ديگر تبديل نمايد. اين مساله ريشه بسيار عميقي داشت؛ به عنوان مثال هنگامي كه جمال عبدالناصر جريان قوي ناسيوناليسم عرب را در منطقه به راه انداخت، ‌اعلام كرد كه اعراب براي رويارويي با اسرائيل بايد از تمام امكانات خود از جمله نفت استفاده كنند. به همين منظور اتحاديه عرب دست به تاسيس دفتر نفت زد. ناصر مي‌گفت برخي از كشورهاي عرب صاحب منافع نفت هستند كه براي حاميان اسرائيل بسيار ارزشمند است و برخي ديگر مانند سوريه و مصر به خاطر ساحل مديترانه و كانال سوئز بر مبادي صادراتي نفت كنترل دارند و همه اينها اهرم‌هايي است كه اعراب مي‌توانند از آنها باي احقاق حقوق خدشان در مقابل اسرائيل و حاميانش استفاده كنند. تاريخ گواه است كنگره‌هايي كه دفتر نفت اتحاديه عرب به اين منظور در بيروت و قاهره در اواخر دهه 50 ميلادي برگزار كرد در ايجاد و تاسيس اوپك به عنوان يك سازمان موفق اقتصادي جهان سومي نقش بسزايي داشت. و آسيب پذيري كشورهاي غربي خمي اسرائيل طيب اين چند دهه در جريان سه جنگ اخير اعراب و اسرائيل به خوبي روشن شد و آن كشورها در جهت تدوين استراتژيهاي رويارويي با تهديدات امنيت ملي ناشي از قطع يا اخلال در عرضه مستمر و مطمئن نفت فعال‌تر و جدي‌تر كرد.
در جريان حمله اسرائيل و فرانسه و انگليس به مصر در 1956 و به دنبال ملي شدن كانال سوئز جريان عادي نفت از اين آبراه مهم براي مدتي بر هم خورد و اين امر به صورت مشكلات جشمگير انرژي و اقتصادي و سياسي براي غرب بروز كرد. ملموس‌ترين و فوري‌ترين اثر اقتصادي اين امر به كارگيري ظرفيت اضافي توليدي نفت بود كه آمريكا براي ايام بحراني در نظر گرفته بود؛ بدين صورت كه آمريكا از اوائل دهه 50 ميلادي نظر به دركي كه از مسائل امنيت انرژي و نفت داشت، تصميم گرفت بخشي از ظرفيت توليد داخلي نفت خود را استفادهنكند، در حالي كه در جريان بحران 1956 كانال سوئز، براي جبران قطع و كاهش عرضه نفت از اين منطقه ناچار اين ظرفيت ذخيره شده را به كار گرفت. همچنين در جريان جنگ سوم اعراب و اسرائيل در ژوئن 1967 به نام جنگ شش روزه،‌ كانال سوئز مجددا براي سالهاي طولاني تعطيل، و عبور و عرضه نفت از آنجا به مقصد غرب قطع شد كه اين نيز به نوبه خود براي اقتصاد و سياست غرب مشكلاتي را در بر داشت. حادترين و عظيم‌ترين بحران نفتي در جريان جنگ چهارم اعراب و اسرائيل در اكبتر 1973 بروز كرد.
در روزهاي نيمه جنگ، كه صحنه نبرد بر خلاف پيروزيهاي اوليه مصر و سوريه در خحال تغيير به نفع اسرائيل بود، كشورهاي غربي عضو اوپك طي كنفرانسي در كويت به منظور پشتيباني از جنگ و تحت فشار قرار دادن اسرائيل و حاميانش با يك فرمول خاص و تقريبا به طور محدود تصميم به كاهش توليد و عرضه نفت عليه كشورهاي غربي گرفتند. اين حركت باعث شد تا نطفه‌هاي بحران انرژي كه از چند سال قبل تحت تاثير عوامل متعددي بسته شده بود، كاملا بارور شود و طي چند ماه به خاطر كاهش عرضه و تاثيرات رواني ناشي از آن،‌ قيمت نفت از 2.5 دلار به بيش از 11 دلار برسد. اين جريان به شوك اول نفتي معروف شد و فضاي بين‌المللي را چه از نظر اقتصادي و چه از لحاظ سياسي به شدت متاثر كرد و به يكي از عوامل تعيين كننده نظام بين‌الملل تبديل شد. از همين زمان بود كه بسياري از انديشمندان و تحليل‌گران معتقد شدند كه مساله اصلي نظام جهاني از اين پس مسائل ايدئولوژيك شرق و غرب و جنگ سرد نيست بلكه مساله و مشكل اصلي نظام بين‌الملل مسائل اقتصادي ميان كشورهاي نيمكره شمالي كه صنعتي و مصرف كننده نفت و مواد اوليه هستند و كشورهاي نيمكره جنوبي كه تلويد كننده نفت و مواد اوليه هستند و كشورهاي نيمركه جنوبي كه توليد كننده نفت و مواد اوليه هستند است و اين را آغاز مرحله شمال و جنوب در روابط بين‌الملل به شمار آوردند گر چه اين مسائل در سالهاي آخر دهه 80 و سالهاي اول دهه 90 ميلادي تا حدودي كمرنگ شده و به گونه زيادي تحت الشعاع دور جديد جنگ سرد بين شرق و غرب قرار گرفت اما در سالهاي اخير به ويژه پس از فروپاشي شوروي و مطرح شدن نظام نوين بين‌الملل دوباره به گونه‌اي جدي مورد توجه دولتمردان و انديشمندان قرار گرفته است.
 

انقلاب اسلامي و منازعه اعراب و اسرائيل

با توجه به اين ريشه‌هاي عميق وتاريخي كه از رابطه متقابل نفت و اقتصاد در تاريخ معاصر پي گرفتيم معلوم مي‌شود كه طلوع انقلاب اسلامي در اين زمان و در اين مكان از نظر غرب چگونه تلقي مي‌شد و براي رويارويي با اين تهديد كه منافع ديرپاي تاريخي و به ناحق غرب را به خطر مي‌انداخت چه استراتژيهايي را طرح كردند كه و به اجرا گذاشتند كه تحريك و تشويق عراق براي حمله نظامي و همه جانبه به ايران مي‌تواند يكي از آنها باشد.
بايد توجه داشت كه پس از تحريم نفتي اعراب در سال 1973 كيسينجر براي مديريت بحران مذكور و بهره‌برداري از آن به نفع آمريكا و اسرائيل، سفرهاي دوره‌اي خود را به منطقه آغاز كرد و سياست معروف "گام به گام " را در جهت قبولاندن موجوديت اسرائيل در پيش گرفت. گرچه بازيگران حزب جمهوري‌خواه به خاطر رسوايي و "واترگيت " مجبور شدند به طور موقت صحنه سياست را ترك كنند ولي به هر حال اخلاف دمكرات آنها در زمان كارتر موفق شدند پيمان كمپ ديويد را بين مصر و اسرائيل منعقد و مهمترين نيروي مانع اسرائيل را زمين‌گير كنند. جالب است بدانيم دلارهاي نفتي شاه و ديگر مرتجعان منطقه مثل سوريه و سازمان آزاديبخش فلسطين نيز به گونه‌هاي مختلف از يك مبارزه تمام عيار و مستقيم با اسرائيل باز ماندند و صحنه خاورميانه از هر نظري براي حل مشكل اعراب و اسرائيل به نفع آمريكا و صهيونيسم آماده به نظر مي‌رسيد كه ناگهان انقلاب اسلامي ايران به صورت انفجاري عظيم، منطقه را به هم زد و تعادل نيروها را بكلي دگرگون نمود.
پشتيباني از آرمان به حق مردم فلسطين و نابودي صهيونيسم و به كار گيري همه اهرمها از جمله سلاح نفت به عنوان يكي از مهمترين هدفها و اصول انقلاب اسلامي مطرح شد. چنين بود كه پديده انقلاب اسلامي در ايران از هر جهت عامل تهديد كننده‌اي براي بسياري از بازيگران بين‌المللي تلقي شد و آنان را از هر نظر به فكر رويارويي و برخورد با آن انداخت. گرچه اهرمهايي از قبيل تبليغات همه جانبه راديويي تهديدهاي سياسي و اقتصادي تحريك و تشويق گروه‌هاي داخلي به معارضه با نظام اسلامي نمي‌توانست هدفهاي بلند و اساسي انقلاب اسلامي را متوقف كند.
 

عراق و انقلاب اسلامي

عاملي كه بر نگراني حكومتهاي مرتجع و حاميان آنها مي‌افزود، استقبال و شادماني مردم مسلمان جهان از سقوط شاهنشاهي و استقرار نظام اسلامي در ايران بود. گفته مي شود كه بعد از ظهر روز 22 بهمن سال 1357 كه راديو ايران خبر سقوط قطعي حكومت شاه و پيروزي انقلاب اسلامي را اعلام كرد، مردم بغداد به طور وسيع و چشمگيري تا ساعتهاي طولاني در خيابانها ابراز احساسات كردند. چنين امري تمام محاسبات حكام بعثي عراق را بر هم زدم و آنان را در بيم و هراس فرو برد: اولا فقط چند ماه قبل از اين واقعه بود كه بعثيون براي خوشامد شاه، حضرت امام رهبر انقلاب اسلامي ايران را از عراق اخراج كردند. ثانيا عراق به عنوان دومين كشور مسملمان از نظر داشتن بيشترين شيعه و وجود عتبات مقدسه امامان شيعه در آن كشور، خود را اولين و طبيعي‌ترين كانون براي صدور انقلاب اسلامي تلقي مي‌كرد و از اين نظر و نيز به خاطر تاريخچه دهسال استبداد و ديكتاتوري حاكميت حزب بعث، سران حكومت عراق احساس مي‌كردند نه تنها مشروعيتي نداشته، بلكه مورد انزجار توده‌هاي مردم هستند. بي‌سبب نيست كه صدام، فقط كمتر از چند ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي دستور بازداشت و قتل آيت الله محمد باقر صدر را مي‌دهد و با قساوت هر چه تمام تر به قلع و قمع نيروهاي مذهبي و جوانان مسجدي مي‌پردازد. مي‌گويند صدام در همان اوايل پيروزي انقلاب اسلامي ايران گفته بود "من اشتباهاتي را كه شاه انجام داد و سرانجام موجب سقوطش شد، تكرا نمي‌كنم. او مخالف سرسخت و درجه اول خود - امام خميني (ره) - را زنده نگهداشت و همچنين هنگامي كه قرار شد برود، ايران را همينطوري به دست مخالفان داد، اما من سر دسته مخالفان را مي‌كشم و اگر قرار شد بروم، عراق كاملا نابود شده را براي مخالفان به جاي خواهد گذاشت ".
 

عراق و مساله فلسطين

عراق طي آن سالها به عنوان يكي از عوامل متعصب جبهه پايداري عرب در مقابل پيمان كمپ ديويد و سازش سادات، موضع گرفته بود، بدون اينكه در عمل براي رويارويي با اسرائيل قدمي جدي بردارد و عمدتا از اين وسيله به عنوان اهرمي براي كسب وجاهت داخلي و رسيدن به مقام رهبري در دنياي عرب سود مي‌جست و البته بازيگراني چون سازمان آزاديبخش فلسطين و سوريه‌،كه در نوك جبهه پايداري بطور مستقيم هم مرز با اسرائيل بودند، به دلايل مختلف از جمله وجود ثروت عظيم نفتي عراق از مواضع اين كشور استقبال مي‌كردند. اكنون با پيدايش انقلاب اسلامي و عظمت و وجاهتي كه بين توده‌هاي مسلمان پيدا كرده بود و با شعارهاي محكم و اصولي كه در پشتيباني از آرمان فلسطين طرح نموده بود، به گونه‌اي كه هر آن امكان داشت به طور جدي همه مسلمانان و اعراب را به يك رويارويي واقعي با اسرائيل و حاميانش بكشاند، موضعگيري‌هاي صرفا تبليغاتي و سياسي امثال عراق را به كلي از اعتبار ساقط مي‌كرد، لذا حاكمان عراق از اين بابت نيز سخت نگران بودند.
مجموعه اين عوامل سبب شد كه حكومت بعث عراق به تدريج در برابر ايران موضعگيري، و كم كم عمليات جنگ تبليغاتي - رواني و ايذايي از جمله خرابكاري در مراكز نفتي خوزستان را آغاز نمايد و در عين حال براي اقدامات جدي‌تر نيز در آينده به سرعت به تجهيز ارتش و تحكيم مواضع مرزي بپردازد. از اينجاست كه عوامل و شرايط ديگر نيز به تدريج فراهم مي‌شود تا صحنه براي هجوم نظامي همه جانبه عراق عليه ايران با پشتيباني ارتجاع منطقه، شرق و غرب و سازمانهاي بين‌المللي فراهم شود.
ادامه دارد .......
 

منبع: http://www.farsnews.net
نویسنده : دكتر محمدباقر حشمت زاده

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390  9:29 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ارتباط جنگ تحميلي و نفت

قسمت دوم

شكل گيري گامهاي اوليه در جنگ عراق عليه انقلاب اسلامي

بايد توجه داشت حكومت عراق، كه ابتدا از انقلاب اسلامي ايران و سقوط شاهنشاهي به شدت بيمناك شده بود، كم كم با مسائلي روبرو شد كه از اين امر شادمان نيز شد و به قول معروف به جايي رسيد كه هم شاد و هم پشيمان بود. ريشه‌هاي نگراني حكومت بعثي قبلا بيان شد اما شادماني آنها بدني خاطر بود كه احساس كردند در هم ريختگيهاي ناشي از انقلاب، مهمترين فرصت براي تحقق روياهاي تاريخي از جمله گسترش حاكميت كامل بر اروند رود، تجزيه خوزستان و ماليكت ذخاير عظيم نفت و به دست آوردن ساحلي مطمئن در خليج فارس، تصرف بخشي از كوسهتاهاي غرب ايران و دادن و عمق استراتژيك به دشت بين‌النهرين و بغداد است. تحقق اين روياها به زمينه چيني و فراهم كردن شرايط مناسب نياز داشت يعني لازم بود تا اين افكار تجاوزطلبانه در پوششي قابل قبول ارائه كند و پشتيباني همه بازيگران موثر منطقه و جهان را براي آن به دست آورد. اين موقعيت مساعد چگونه فراهم شد؟
ارتجاع منطقه: آمريكا به عنوان بزرگترين حامي صهيونيسم بي‌ميل نبود كه با عمده كردن خطر انقلاب اسلامي، مرتجعان منطقه را كه عمدتا به خاطر فشار افكار عمومي ملتهايشان ناچار به حمايت و مداخله در قضيه فلسطين بودند، به سازش آشكار و علني با اسرائيل بكشاند و انها را در صف كمپ ديويد قرار دهد. ظرافت و پيچيدگي قضيه در اين است كه افكار عمومي منطقه اين گونه توجيه شده بود كه انقلاب اسلامي ايران، حكومتهاي مرتجع منطقه را بزرگ‌ترين مانع در راه مبارزه تمام عيار با اسرائيل مي‌داند و طبعا پيش شرط تحقق آرمان فلسطين سقوط آنهاست. چنين تصويري باعث مي‌شد كه شيخ نشينهاي نفتي منطقه هر چه بيشتر انقلاب اسلامي را به عنوان عمده‌ترين خطر براي امنيت ملي خود ( كه همان حفظ حاكميت و سلطه‌شان بود) تلقي كنند و براي رويارويي با آن به وسايل مختلف پناه ببرند. در دسترس ترين وسيله براي آنان در درجه اول، نفت بود كه مي‌خواستند به عنوان يك سپر امنيتي به شيوه‌هاي گوناگون از آن استفاده كنند؛ براي مثال، هنگامي كه ايران اسلامي و انقلابي موجب بروز دومين شوك و بحران نفتي معاصر شده بود، به حق صحبت از ضرورت كاهش و محدوديت توليد به منظور حفظ منابع نفتي براي نسلهاي آينده و به دست آوردن قيمت واقعي هر بشكه نفت را مي‌كرد و كشورهاي صنعتي غرب چنين خط‌مشي‌هايي را بزرگ‌ترين خطر براي امنيت اقتصادي و ثبات و امنيت سياسي خود تلقي مي‌كردند. كشورهايي مانند كويت و عربستان (وحتي عراق) براي تامين نفت آنها تضمين مي‌دادند و در عمل با افزايش توليد در مقابل ايران موضع مي‌گرفتند. و به اين ترتيب در صدد كسب حمايت كشورهاي عربي براي تضمين حاكميت خودشان در مقابل امواج انقلاب اسلامي برمي‌آمدند. در عين حال اين سياست نفتي باعث مي‌شد كه اولا آنها مشتريان نفتي ايران جذب خود كنند، ثانيا از رسيدن قيمت نفت به سطوح بالاتر جلوگيري نمايند. اينها باعث مي‌شد تا ايران اسلامي به طور مضاعف درآمد نفتي خود را از دست بدهد و از پشتوانه‌هاي مالي براي اداره كشور و تداوم انقال محروم بماند. چنين مانورهايي البته فقط مي‌توانست تضمين كننده حاكميت آنها در دراز مدت مباشد اما آنها براي
رويارويي با خطر فوري و آني انقلاب اسلامي، خود را ناتوان مي ‌ديد و نيازمند يك حامي قوي و مقتدر بودند. البته در اين زمان آمريكا به دليل و بهانه‌هاي مختلف از جمله حفظ چاره‌هاي نفتي منطقه در حال تقويت نيروهاي واكنش سريع بود. اما اين نيروها به دليل مختلف توانايي نداشتند كه در صورت صدور انقلاب اسلامي و قيام مردم مسلمان منطقه بتوانند حكومت‌هاي مذكور را حفظ كنند بلكه باعث حساسيت بيشتر مردم شده، عكس العمل‌هاي شوروي را نيز بر مي‌انگيختند. در عين حال، مردم آمريكا كه كمتر از پنج سال بود از با تلاق ويتنام خلاص شده بودند آماده پذيرش چنين مداخلاتي نبودند. عراق در چنين شرايطي مي‌توانست حامي مطمئن‌تري باشد، زيرا هم يك كشرو عربي بود و هم ارتش قوي داشت. و از اين امر نيز استقبال مي‌كرد چون او كه نتوانسته بود از منازعه اعراب و اسرائيل براي كسب رهبري جهان عرب سود ببرد، اينك مي توانست با استفاده از منازعه عربي - عجمي به اين نيت جامعه عمل بپوشاند و در عين حال، با كسب حمايت همه جانبه شيوخ ثروتمند نفتي، جبهه متحد موثري براي حفظ خود در مقابل انقلاب اسلامي بوجود بياورد.
هدف‌هاي شوروي ابرقدرت شرق از جنگ عراق عليه ايران چه سودي مي‌برد؟ شوروي در راستاي مطامع تاريخي تراران روس، همواره به گسترش قلمرو خود تا آبهاي گرم جنوب فكر مي‌كرد و با مقدمه چيني‌هاي زياد و صبر و حوصله به تدريج زمينه بسط نفوذ خود را در افغانستان فراهم كرده بود و اوضاع جهاني را تا آنجا مناسب مي ديد كه در يك كشور مسلمان، ابتدا حكومتي كمونيستي بر سر كار آورد و سپس به بهانه حمايت از اين حكومت دست نشانده رسما و بطور نظامي و بساير گسترده آنجا را اشغال كند. حكومت دمكرات كارتر، كه در صدد ترميم زخم‌هاي ناشي از مداخلات جنگ ويتنام و نيز درگير توسعه پيمان كمپ ديويد به ساير كشورهاي عرب بود، و همچنين با آتشفشان انقلاب اسلامي روبرو شده بود كه بزرگترين متحد آمريكا را در معرض سقوط و نابودي قرار داد، نتوانست در مقابل اشغال افغانستان توسط رقيب، حركت موثري نشان دهد حتي شايد آمريكايي‌ها از اين امر چندان هم ناراضي نبودند كه حربه‌اي تبليغاتي و موثر در برابر رقيب به دست آوردند و با موضعگيري‌ در مقابل شوروي هم در بين مردم مسلمان منطقه وجاهتي كسب كنند و هم دستاويز مناسبي براي حضور و مداخله مستقيم در اختيار داشته باشند.
از اولين روزهاي برقراري حكومت ماركسيستي بويژه از زمان اشغال نظامي افغانستان توسط شوروي‌ها امام خميني (ره) مواضع قاطعي در حمايت از مردم مسلمان افغانستان و عليه تجاوز روس ها اتخاذ كردند. موضعگيري‌ و اقدامات همه جانبه ايران در اين رابطه همواره مهمترين مانع در روابط ايران و شوروي بود. همسايه شمالي كه در زمان شاه توانسته بود منافعي در ايران به دست آورد، در برابر سقوط شاهنشاهي و استقرار حكومت ديني و انقلابي، احساسات متعارض و دو گانه‌اي داشت. شوروي از اينكه مفت و مجاني يكي از بزرگترين پايگاه هاي آمريكايي از كنار مرزش جمع شده بود، نمي توانست شادمان نباشد و دست دوستي به سوي اين نظام دراز نكند. از سوي ديگر، بروز يك انقلاب عظيم ديني و اسلامي شكستي عظيم براي تئوري‌هاي ماركسيستي بود و در عين حال مي‌توانست ميليون‌ها مسلمان ساكن آنجا را تحت تاثير قرار دهد و اينها به هيچ وجه خوشايند حكام كرملين نبود. افزون بر اينها موضعگيري‌ نظام نو پاي انقلاب اسلامي در برابر اشغال افغانستان نيز به مذاق آنها بسيار تلخ مي آمد. بنابراين شوروي‌ها نيز از بي ثباتي ايران و اعمال فشار بر اين نظام جديد بهره هايي مي‌بردند استفاده از اهرم‌‌هاي داخل ايران شايد چندان مناسب و كار آمد نبود چون اولا جو اسلامي شديد ايران جايي براي گروهكهاي كمونيستي تندرو باقي نمي گذاشت ثانيا تحريك چنين عناصري سبب مي‌شد تا ميدان محدودي كه براي آزادي عمل عناصر وابسته و كهنه كار حزب بوده وجود داشت نيز بسته شود. بنابراين در اينجا نيز عراق، نسبتا مناسبترين مهره براي اعمال فشار بر ايران بود. زيرا اين كشور با شوروي در قالب يك پيمان 15 ساله دوستي از قديم روابط نزديكي داشت و تقويت و احياي اين پيمان، دستاوزي مناسبي براي تحريك و تشويق عراق بود و از سوي ديگر، در شرايطي كه اشغال افغانستان در هر حال در كل جهان اسلام بويژه كشورهاي منطقه، مخالفت‌هايي را عليه شوروي‌هاي ايجاد كرده بود، دوستي و نزديك با يك كشور مسلمان و قدرتمند منطقه مانند عراق براي شوروي‌ها بسيار مغتنم بود و عراقي‌ها نيز به دليل مسائلي كه با انقلاب اسلامي داشتند از آن استقبال مي كردند. ديگر آنكه، بايد توجه داشت كه بستن پيمان نظامي و حمايت از عراقف هدف‌هاي دو گانه سياسي و اقتصادي را براي شوروي‌ها در برداشت. دلايل سياسي قضيه توضيح داده شد، اما از نظر اقتصادي نيز عراق به عنوان يك كشور بسيار ثروتمند نفتي مي تانست هزينه زيادي براي خريد تجهيزات و مهمات نظامي بپردازد و چنين در آمدهاي ارزي و دلاري براي شوروي‌ها بسيار ارزشمند بود. روس‌ها از سوريه نيز در منطقه به لحاظ پرستيژ خودشان حمايت مي كردند اما چنين رابطه‌اي متضمن منافع اقتصادي نبود زيرا دولت سوريه توان مالي نداشت.
منافع آمريكا: آمريكا‌يي‌ها كه به دلايل زيادي نسبت به پيروزي انقلاب اسلامي احساس خطر مي كردند، به برخي از آنها اشاره شد در مقابل اين پديده دچار سردرگمي و بلاتكليفي بودند و ضمن عدم برخوردراي از ابتكار عمل طرح منتخبي نيز براي آينده نداشتند همچنين با توجه به موقعيت بسيار حساس استراتژيك ايران در منطقه خليج فارس و همسايگي با رقيبي چون شوروي قادر به اعمال فشار مستقيم و رويارويي نظامي بودند زيرا چنين رفتاري ممكن بود اولا موجب صدور انقلاب در كل منطقه و قيام عمومي اسلامي شود، ثانيا اين امر به گونه‌هاي مختلف مورد بهره برداري شوروي قرار بگيرد يا به صورت كه نظام نو پاي اسلامي براي رويارويي با آمريكا بطور طبيعي دست اتحاد به سوي شوروي دراز كند يا اينكه بروز بحران و بي ثباتي در كشور موجب تقويت جناح‌هاي طرفدار شوروي و تكرار سناريوي افغانستان در ايران شود. بنابراين حكومت دمكرات‌ها، كه در آن زمان با انواع و اقسام مشكلات داخلي و خارجي روبرو بود، چاره‌اي جز اتخاذ خط مشي صبر و انتظار و اعمال نفوذ و جمع آوري اطلاعات نداشت و در داخل نيز چشم اميد به طرفداران ايراني خود داشت. پس ملاحظه مي شود تمام بازيگران منطقه‌اي و بين المللي، كه هر يك به گونه‌اي از پديده انقلاب اسلامي احساس خطر مي كردند، در اين مقطع عملا در مقابل آن منفعل بوده، عمدتا منتظر فراهم شدن موقعيت مناسب در داخل ايران بودند. بازيگران و مخالفان مزبور كه خود اختلافات زيادي داشتند در مقابل دشمني مشترك و بزرگي مانند انقلاب اسلامي به تدريج به هم نزديك مي شدند و صف متحدي را در مقابل ايران اسلامي تشكيل مي دادند كه نقطه اوج اين اتحاد شوم، حمله همه جانبه عراق به ايران بود، رفتاري كه اين بازيگران اعم از شرق و غرب سازمان‌هاي بين المللي و ارتجاع منطقه، كه تا مدت‌ها پس از تجاوز ظالمانه عراق از خود نشان دادند به خوبي نماينگر رضايت و هماهنگي آنها در اين امر بود.
 

بخش دوم: نقش نفت در تداوم دفاع مقدس

در بخش اول، بطور اختصار ريشه و زمينه هاي جنگ عراق عليه ايران، و نيز نقش نفت در اين رابطه تبيين گرديد. در اين بخش نقش نفت در تداوم جنگ مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرد.
تبيين تئوريك - در آغاز، براي تبيين رابطه نفت و جنگ، مي‌توان اين نظريه را مطرح كرد كه يكي از دلايل عمده طولاني شدن جنگ اين بود كه دو طرف اصلي آن، دو كشور نفت خيز و ثروتمند بودند كه در پشت سر يكي از اينها يعني عراق، در صف اول حاميان درچه اولش چند كشور بسيار ثروتمند نفتي قرار داشت. از جمله برجسته ترين ويژگي‌هاي اين جنگ جهان سومي طولاني شدنش بود. بررسي و مطالعه جنگ‌هاي پس از جنگ دوم صحت اين مدعا را ثابت مي‌كند؛ بطور مثال، معروفترين منازعه جهان سومي، كه در منظقه نزديك ايران در اين دوران صورت گرفت، بر خرود اعراب و اسرائيل بود. اين رويارويي چهار بار حالت جنگي تمام عيار به خود گرفت اما در هيج نوبت اين جنگ‌ها از چند روز يا چند هفته بيشتر طول نكشيد. جنگ‌هاي هند و پاكستان يا جنگ آرژانتين و انگليس بر سر جزاير فالكند . نيز همين وضعيت را داشت. علاوه بر دخالت نفت، عوامل ديگري نيز در كوتاه بودن اين جنگ‌ها دخالت داشت از جمله اينكه اين رقيبان بويژه اعراق جنگ را بيشتر دولتي انجام مي دادند تا مردمي همچنين اين جنگها بيشتر از اينكه به اصول و آرمان متكي باشد، ناشي از سياست بازي سران براي تحقق هدف‌هاي شخصي در داخل و خارج بود.
در عين حال بايد توجه داشت كه طولاني شدن جنگ ايران و عراق نيز ناشي از عوامل متعددي بود كه در اين مقاله عمدتا به يكي از عوامل آن، كه نفت باشد، اشاره مي‌شود؛ براي مثال، نقش آرمان‌هاي اسلامي و انقلابي، مردمي شدن جنگ قاطعيت رهبري و دورنگري ايشان، همچنين احساس خطر شديد عراق، ارتجاع منطقه و غرب و شرق از استقرار نظامي اسلامي، همه و همه جزو عواملي است كه در طولاني شدن جنگ موثر بوده است.
حال با توجه به اين نكات، رابطه نفت و جنگ طي هشت سال دفاع مقدس و جايگاه اين دو در تصميم گيري‌هاي كلان سياسي كشور مورد بررسي قرار مي گيرد:
 

مراكز نفتي به عنوان مهمترين هدف هاي عملياتي:

اولين تاثير جنگ بر نفت، كاهشخ شديد توليد هر دو كشور بود به گونه اي كه با گذشت كمتر از چند ماه از آغاز جنگف مجموعا نزديك به چهار ميليون بشكه از ميزان توليد دو كشور كاسته شد. اين امر كه مي توانست تاثيرات زيادي در امنيت انرژي و اقتصاد جهان باقي بگذارد، چند دليل داشت: اولا عراق از آغاز جنگ، از زمينف هوا و دريا مراكز گوناگون نفتي ايران را به عنوان مهمترين هدف‌هاي جنگي مورد هجوم قرار داد و آسيب‌هاي فراواني به آنها وارد كرد. آشكارترين نمونه آن تمركز شديد آتش بر روي بزرگترين پالايشگاه جهان در آبادان بود كه بتنهايي در آن زمان نيمي از فرآوردهاي نفتي كشور را تامين مي كرد اين مراكز مهم طي همان هفته‌هاي اول جنگ به صورت غير قابل استفاده در آمد. خطوط لوله، مراكز پمپاژ نفت، چاه‌ها و اسكله‌ها، مخازن ذخيره سازي، بندرها و اسكله‌هاي نفتي، كه عمده آنها در خوزستان است، به تدريج زير آتش مستقيم عراق قرار گرفت. اين آسيب‌ ها مي توانست آثار فراواني داشته باشد مثلا تامين سوخت ماشين جنگي ايران در اصلي ترين نقطه نبرد، يعني خوزستان، دجار مشكل شود همچنين بسياري از فعاليت‌هاي حمل و نقل و توليديي كه به سوخت احتياج داشتند، در سراير كشور دچار مشكل شدند كه دولت به ناچار، مصرف فرآوردهاي نفتي را كوپني كرد.
متقابلا ايران نيز در حد مقدور آنهم عمدتا با حمله هاي هواتيي، مراكز نفتي عراق را هدف قرار داد. اما از آنجا كه ايران بر خلاف عراق، در زمين پدافند مي كرد طبعا آتش ايران آنچنان كه بايد به مراكز نفتي عراق نمي رسيد. بنابراين آسيب ديدگي مراكز نفتي و كاهش توان توليد ايران در ماه هاي اوليه جنگ بسيار بيشتر بود.
ثانيا به علت جنگي شدن منطقه خليج فارس و بي ثباتي حاصل از آن مشتريان نفتي نيز چندان رغبتي براي خريد نفت از اين منطقه نشان نمي دادند؛ يعني حتي در زآن حدي كه توليد نفت هم ممكن بود خريداري زيادي براي نفت وجود نداشت. در اين بين وضع ايران باز هم بدتر بود. چون از يك سو بي ميلي خريداران ايران تنها بخاطر جنگي بودن منطقه نبود بلكه عدم خريد فت از ايران عمدتا با انگيزه محروم كردن كشور از در آمدهاي آن و از دست دادن توان دفاعي و پذيرش سازش و تسليم بود. از سوي ديگر عراق براي صدور نفت تنها به منطقه نفتي خليج فارس متكي نبود بلكه خط نفتي عراق به تركيه داير بود كه در زمان جنگ با حداكثر طرفيت ازآن استفاده مي شد. همچنين در حين جنگ خط لوله انقتال نفت به درياي سرخ از طريق عربستان نيز داير شد و زماني نيز روزانه تا 140 هزار بشكه نفت خام با كاميون هاي نفتكش از طريق خاك اردن به بندر عقبه براي صادرات ارسال مي‌شد خط انتقال نفت عراق به سوريه نيز تا بهار 1361 داير بود.
 

تدبيرهاي قبلي غرب در حفظ امنيت انرژي

در پاييز سال57 و در جريان انقلاب اسلامي و به دنبال تحريم صادرات نفت ايران به مدت هفتاد روز به ميزان روزانه حدود چهار ميليون بشكه، دومين شوك نفتي، اقتصاد بين المللي را فرا گرفت كه يكي از تهديدهاي مهم انقلاب اسلامي براي امنيت انرژي و اقتصادي جهان تلقي شد كه خود يكي از زمينه هاي تحميل جنگ به ايران بود.
حال چرا دو سال پس از اين واقعه، يعني در پاييز سال 1359 مجددا با قطع و كاهش روزانه چهار ميليون بشكه از عرضه نفت عراق و ايران و با احتمال اينكه توسعه جنگ در خليج فارس ممكن بود توليد ميليون‌ها بشكه ديگراز نفت منطقه كاهش يابد، مجددا شوك نفتي ديگري بر بازار وارد نيامد دليل محكمي است بر اينكه حمله عراق به ايران از قبل طراحي شده بود و همچنين حاكي از آن است كه ماه ها قبل از آغاز اين حمله، هماهنگي‌هاي زيادي صورت گرفته بود، زيرا متحدان رنگ به رنگي كه در اين جنگ از عراق حمايت مي كردند، اعم از توليد كنندگاني چون كويت و عربستان يا مصرف كنندگاني چون فرانسه و آمريكا كه چراغ سبز جنگ را به صدام دادند، مي دانستند كه فوري ترين نتيجه جنگ تاثيراتي است كه بر مساله توليد و عرضه و قيمت نفت در اين منطقه حساس مي گذارد؛ پس بايد جنگ طوري طراحي و اجرا شود كه براي عاملانش بيشترين سود و كمترين زيان و خطر را داشته باشد لذا مشاهده ميشود ماه ها قبل از آغاز حمله عراق، انبارهاي ذخاير استراتژيك غرب و كمپاني‌هاي بزرگ نفتي با نفت فراواني كه شيخ نشين‌هاي عرب توليد كرده اند پر مي‌شود و از طرف ديگر با گران شدن نفت در پي انقلاب اسلامي، كشورهاي بزرگ صنعتي دست به صرفه جويي و كاهش مصرف مي زنند نتيجه اين دو امر آن است كه در حين شروع جنگ، بازار نفت با مازاد شديد عرضه روبرو بود به گونه اي كه قيمت‌هاي زياد نفت به شدت تحت فشار قرار داشت.
بنابراين آغاز جنگ و كاهش شديد توليد اين منطقه فقط عرضه و تقاضا را به حد تعادل مي ‌رساند ضمن اينكه انبارهاي ذخاير استراتژيك نيز مملو از نفت است. اما ركود اقتصادي غرب و روند صرفه جويي و سطح بالاي ذخير استراتژيك و فرصت طلبي و غرض ورزي شيخ نشين‌هاي نفتي براي پركردن جاي ايران در بازار نفت، مازاد عرضه پديبد آيد. و قيمت‌هاي نفت رو به سقوط و كاهش بگذارد و اينها همه به معني كاهش مضاعف در آمد نفتي ايران بود.
 

وضعيت ايران در سال اول جنگ

تصوير جنگ در سال اول حمله عراق چنين است خرمشهر اشغال شده، آبادان در محاصره، و ارتش عراق در چند كيلومتري اهواز و دزفول است و در نتيجه جاده هاي اصلي خوزستان، خطوط لوله انتقال نفت به پالايشگاه هاي داخل كشور و خطوط انتقال گاز و برق كه شاهرگ‌هاي اقتصادي ايران هستند، در معرض آتش مستقيم زرهي عراق قرار دارند، يعني كشور با خفگي اقتصادي چند قدم فاصله دارد. از نظر سياسي و داخلي نيز اوضاع خوشايند نيست؛ در كردستان جنگ جريان دارد، در دانشگاه‌ها صف بندي‌هاي سياسي شديد حاكم است، بني صدر، رئيس جمهور وقت و جانشين فرماندهي كل قوا به عنوان سردمدار مخالفان خط امام ظاهر شده است، هيئت‌هاي صلح نيز در رفت وآمد هستند.
 

تاثيرات اوليه جنگ بر نفت

چنين تصويري از اوضاع كشور آثار و نتايج فراواني داشت براي مثال آن دسته از مشتريان نفتي كه در جنگ طرفدار عراق و حاميانش بودند بر اساس همين مواضع سياسي حاضر به خريد نفت ايران نبود. دسته ديگر كه بي طرف بودند نيز جرات بستن قراردادهاي ميان مدت سه ماهه يا بلند مدت 9 ماهه را نداشتند چون تصور مي‌كردند كه تحت آن فشارها هر آن ممكن است دولت مركزي سقوط كند، يا اينكه با چند كيلومتر پيشروي ديگر عراق، ايران اصلا نفتي براي صادرات در اختيار نداشته باشد. اين مسائل باعث شده بود تا در نيمه اول سال 1630 در برخي از ماهها صادرات ايران حتي به روزي سيصد هزار بشكه در روز كاهش پيدا كند. اين رقم با اوج صادرات ايران در سالهاي قبل از انقلاب كه 6 ميليون بشكه در روز بود، قابل مقايسه نيست. يعني يك بيستم. اين امر به معني كاهش شديد در آمدهاي ارزي است كه پشتوانه اصلي دولت براي تامين هزينه‌هاي عمومي و جنگي بود. از يك سو ميلياردها دلار داريي‌هاي نفتي ايران پس از قضيه گروگانگيري بلوكه شده بود و از طرف ديگر از آن به بعد تا اين زمان نيز در آمدهاي چنداني از نفت ذخيره نشده بود. ضمن اينكه هزينه هاي جنگ نيز به مخارج كشور اضافه شده بود. در يك چنين شرايطي سازمان به اصطلاح مجاهدين خلق در خرداد 1360 عليه نظام اعلام جنگ مسلحانه كرد و رئيس جمهور عزل شد و موج ترورها به راه افتاد. كم كم نيروهاي حزب الله پيرو امام در اركان مختلف كشور جايگزين شدند و جنگ از حالت پدافندي به وضعيت آفندي تغيير شكل داد. و اين در حالي بود كه خزانه دولت نسبتا خالي بود و براي تامين حداقل نيازها و مخارج فقط مي شد براي يكي دو ماه برنامه ريزي و حساب باز كرد.
ادامه دارد .......
 

منبع:http://www.farsnews.net
نویسنده : دكتر محمدباقر حشمت زاده

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390  9:30 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ارتباط جنگ تحميلي و نفت

قسمت سوم

تاثير پيروزي‌هاي اوليه رزمندگان بر نفت

عزم و اراده امام و امت براي دفع تجاوز در دو عمليات شكستن حصر آبادان در مهر ماه و آزادي بستان در آذر ماه 1360 متجلي گرديد. در همين سال، اين پيروزي‌ها تاثير خود را بر قضيه گذاشته و به تدريج تعداد بيشتري مشتري اطمينان پيدا كردند كه از ايران نفت خريداري كنند و لذا آمد و رفت هيئت‌هاي اقتصادي و سياسي براي همكاري و بتسن قرار داد و برقراري مبادلات، افزايش يافت. كاركنان صنعت نفت نيز دوشادوش و همگام با نيروهاي رزمنده، در ميدان جهاد اقتصادي و نفتي عمليات مي كردند، از جمله توسعه فعاليت هاي بازاريابي در كشور هاي خارجي، ترميم سريع خرابي‌هاي ناشي از جنگ و داير نگهداشتن توان توليدي و صادراتي، از موضع قدرت صحبت كردن در جلسات اپك براي اخذ سهميه بيشتر براي توليد ايران و جلوگيري از افزايش توليد اعضا به منظور حفظ قيمت. موفقيت در اين قسمت بويژه مديون پيروزي‌ها و جانفشاني‌هاي رزمندگان اسلام بود كه بر خلاف قواعد كلاسيك جنگ با كمترين امكانات امكانات و فقط با بذل جان، شكست را بر دشمن تحميل كردند و بذر غرور و افتخار را در دل همه ايرانيان با رور ساختند و بيم و ترس به جان شيخ نشين‌هاي نفتي انداختند تا آنها براي سرمايه گذاري در پيروزي آينده ايران، در اجلاس‌هاي اپك خواسته هاي بحق نمايندگان ايران را لحاظ نمايند.
 

اوضاع جنگ و نفت در سال 1361

سال 61 با عمليات فتح المبين و سپس فتح خرمشهر آغاز شد و هزاران كيلومتر از سرزمين‌هاي اشغال شده ميهن آزاد شد و منطقه مهم و نفت خيز خوزستان تقريبا بكلي از نيروهاي دشمن پا كسازي شد. از يك سو، سوريه به عنوان يكي از مشتريان جديد نفتي دو در راستاي روابط عميقي كه با ايران پيدا كرده بود خط لوله نفت عراق به سوريه را قطع نشود كه اين حركت از لحاظ اقتصادي و سياسي ارزشمند بود زيرا عراق را از روزانه چند هزار بشكه صادرات نفتي و سالانه چند ميليارد دلار در آمد آن محروم كرد. از لحاظ سياسي نيز اين حركت مفيد بود زيرا عراق در طي اين سالها سعي داشت به جنگ خود جنبه عربي - عجمي داده و خود را پيشتاز دفاع از منافع ملت عرق در مقابل فارس تجاوزگر جلوه دهد و اين گونه تبليغ مي كرد كه ملت عرب از جانب غرب با تجاوز اسرائيل و از جانب شرق با تجاوز ايران روبروست و ايران خطر آينده و بالفعل براي اعراب، و عراق سنگر مبارزه با اين خطر است و لذا همه اعراب بايد از او حمايت كنند. مرتجعان عرب نيز كه با تشويق آمريكا در راه سازش با اسرائيل بودند از چنين تبليغات همه جانبه‌اي حمايت مي‌كردند و كمكهاي خود به عراق در جنگ با ايران و عدم رويارويي با اسرائيل را به اين ترتيب توجيه مي‌كردند. لذا قطع خط لوله عاق توسط سوريه - كشوري كه پيمان كمپ ديويد را امضا نكرده بود و در صف اول رويارويي با اسرائيل قرار داشت - مي‌توانست اين تبليغات و توطئه‌ها را متوقف سازد يا كاهش دهد. البته ايران با انواع و اقسام كمكها از جمله تامين بخشي از نفت مورد نياز سوريه بطور مجاني يا با شرايط بسيار آسان و نيز حمايت همه جانبه از آرمان اعراب و فلسطين در مقابل اسرائيل، اين حركت سوريه را به ميزان قابل ملاحظه‌اي تلافي كرد.
 

عمليات برون مرزي براي تنبيه متجاوز

پس از فتح خرمشهر، منطقه با حمله اسرائيل به جنوب لبنان روبرو شد كه مي‌توانست پشتوانه خوبي براي تبليغات عراق باشد. در عين حال براي جن ماه نيروي ايران متوجه جنوب لبنان بود و شايد اين عمل براي دفع آن تبليغات و تحكيم هدفها وش عراهيا ضد صهيونيستي انقلاب ضروري بود. اما زماني كه احساس شد فتح خرمشهر به تنهايي براي رشه كن كردن تجاوز و به دست آوردن حقوق ايران كافي نيست، شعار ادامه عمليات و دفاع تا تنبيه متجاوز و ريشه كردن تجاوز مطرح شد و براي تحقق اين هدف امام فرمودند "راه قدس از كربلا مي‌گذرد " از اين زمان بود كه به خاطر تنبيه متجاوز و از بين بردن ريشه تجاوز براي تامين امنيت آينده ايران و منطقه جنگ وارد مرحله عمليات برون مرزي در داخل خاك عراق گرديد و عمليات رمضان در مرداد 1361 به همين منظور بود كه ضمن اخذ برخي دستاوردهاي نظامي، از لحاظ هدفهاي سياسي و نهايي مورد نظر، توفيقي در برنداشت. از اين پس ايران تا اواخر سال 66 و فتح حلبچه در تمام جبهه‌ها و عمدتا بر سر مرزها يا درون خاك عراق در حالت آفندي و تهاجمي بود و اين خود پشتوانه‌اي مهم براي تعقيب هدفهاي سياست خارجي انقلاب اسلامي بود. در عين حال، اغاز اين مرحله از جنگ به اين دليل كه تمام محسابات و خيالات محركان جنگ را براي توقف و يا نابودي انقلاب اسلامي بر باد داده بود و حتي عامل شروع جنگ و حاميان منطقه‌اي آن را در معرض سقوط و خطر نظامي نيز قرار داده بود، شيوه هاي و هدف هاي آنها را در اين مرحله پيچيده تر و جدي تر ساخت.
 

مراكز نفتي ايران به عنوان كانون تلافي جويي عراق

عراق در حمله به چاه‌هاي نفتي درياي ايران در خليج فارس و آلوده كردن دريا و ايجاد اخلاف در صادرات نفتي منطقه تلاش داشت تا طرف‌هاي ذي نفع را به فعاليت و اقدام وادار كند و از طريق مداخله سازمان‌هاي بين المللي با عنوان حفاظت محيط خليج فارس و ضرورت خاموش كردن فوري چاه‌هاي نفتي آتش بس، ولو موقت براي تجديد قوا به دست آورد اين حركت با تلاش واحدهاي ايثارگر صنعت نفت كه با تكا به ايمان و امكانات بسيار محدود خود توانستند آتش را خاموش و نشست نفت را مهار كنند، بي اثر گرديد.
نيمه دوم سال 61 با عمليات محدود محرم و مسلم بن عقيل تداوم يافت و عراق كاملا در لاك دفاعي و انفعالي فرو رفته بود گرچه در اين زمان هدف هاي نهايي ايران در به دست آرودن حقوق خودش در رابطه با تجاوز عراق بر آورده نشد اما مجموع عمليات‌اي اين سال و دستاوردهاي آن، نظام جمهوري اسلامي را كاملا محكم و با ثبات ساخت. اين اوضاع از لحاظ نفتي باعث مي شد تا ايران بتواند توان بيشتري را براي افزايش ظرفيت توليدي و صادراتي خود صرف كند و مشتريان بيشتري با اطمينان از امنيت و ثبات كشور به صف خريداران بپيوندند. اين روند در طي سال 62 و 63 و نيمه اول سال 64 كم و بيش ادامه داشت و لذا اين سالها در تمام وران پس از پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون بالاترين ركورد را از نظر در آمدهاي نفتي براي كشور داشتند باري مثال ميزان در آمد نفتي سال 62 چيزي بين بيست تا بيست و دو ميليارد دلار بود كه با اوج در آمدهاي نفتي در سالهاي قبل از پيروزي ابل مقايسه است. بنابراين چنين در آمدهاي توجهي، در كنار ديگر عوامل كمي و كيفي يكي از مهمترين عوامل مادي براي تداوم تامين هزينه هاي مالي دفاع مقدس بود.
 

سال 1362

اوايل سال 62 با آرامش نسبي جبهه ها آغاز شد اما عراق، تمركز حملات هوايي خود را بر بمباران مناطق نفتي و صنعتي بويژه در حوزه خليج فارس قرار داد. در اواخر اين سال عمليات بزرگ خيبر انجام گرفت و سرانجام نيروهاي اسلام پس از طي مراحل اوليه و تثبيت در غرب هور ، در جزاير.
مجنون، كه گفته مي‌شد داراي ذخاير قابل توجهي از نفت است، مستقر شدند. آن موقع صحبت از پنج ميليارد بشكه ذخاير نفتي آن منطقه مي‌شد اما در سال‌هاي اخير گفته مي‌شود با كشفيات جديد، اين رقم به 30 ميليارد بشكه مي‌رسد؛ كه اگر اين آمار صحيح باشد به اين معناست كه آن منطقه كوچك چيزي در حدود سه درصد ذخاير نفت جهاني را در خود دارد.
 

سال 1363

سال 63 با آثار و پيامدهاي عمليات خيبر و پاتك‌هاي عراق و كاربرد سلاح شيميايي آغاز گرديد. در اين سال قيمت‌هاي نفت كاملا تحت فشار بود و قيمت بازار آزاد نفت چندين دلار زير قيمت رسمي اپك بود. بايد توجه داشت كه در ادامه اقدامات جهان صنعتي براي كاهش آسيب‌پذيري نفتي، كه شامل صرفه‌جويي، استفاده از ذخاير استراتژيك و افزايش توليد نفت كشورهاي خارج از اپك بويژه درياي شمال مي‌شد، اپك براي حفظ قيمت مطلوب نفت و عمدتا تحت تاثير خواسته‌هاي ايران دست به كاهش توليد زد اما چون اين اقدام تاثير كافي نداشت، بخصوص بخاطر قيمت شكنيهاي نيجريه و انگليس، در آذر 1362 در كنفرانس اپك در لندن قيمت رسمي نفت از حدود 35 دلار به 29 دلار كاهش داده شد تا اعضا بتوانند حداقل سهم توليد را از بازار نفت داشته باشند. بنابراين مازاد عرضه و پائين بودن قيمت‌ها در سال 63 همچنان ادامه داشت و دورنماي درآمدهاي نفتي كشور را كه پشتوانه اصلي براي تامين هزينه‌هاي عمومي و جنگ بود، در ميان مدت و دراز مدت تيره مي‌كرد.
 

تداوم عمليات و توازن نسبي قوا

عمليات بدر در نيمه دوم اين سال صورت گرفت و رزمندگان اسلام طي يك عمليات ضربتي و سريع، ده‌ها كيلومتر در خاك عراق جلو رفتند و خود را به ساحل دجله رساندند و براي مدتي ارتباط جاده بصره - عماره را قطع كردند و به اين ترتيب آسيب‌پذيري عراق و توان عملياتي خود را به نمايش گذاشتند. عكس‌العمل عمده عراق، توسعه جنگ شهرها و تشديد عمليات هوايي در حوزه نفتي خليج فارس بود. در روزهاي آخر اين سال بمباران هوايي تهران آغاز شد و كم و بيش تا نيمه فروردين سال 64 ادامه داشت. در اين ايام بود كه بخاطر تعادل نسبي قوا بين دو طرف، سرنوشت اين مخاصمه از لحاظ نظامي دچار ابهام شده بود و القابي چون "جنگ طولاني " "جنگ بي‌حاصل " "جنگ كانال‌ها و خندق‌ها " "جنگ بي‌پايان " "جنگ فراموش شده " "جنگ فرسايشي " عمدتا از سوي دستگاه‌هاي تبليغاتي خارج پيش كشيده شد. و به نظر آمد كه زمينه‌هاي سياسي براي حل اين منازغه فراهم شده است.
 

اُپك و جنگ

بن بست نظامي جديد يك نوع بلاتكليفي براي بسياري از فعاليت‌هاي اقتصادي و سياسي را در كشورهاي منطقه پيش كشيده بود و حالت دشمني ريشه‌دار بين ايران و عراق طبعا صف‌بندي‌هاي زيادي را در منطقه بويژه بين كشورهاي نفتي كه عضو اپك بودند بوجود آورده بود و اين امر براي همه زيان‌هاي فراواني داشت، براي مثال، كشورهاي عضو اپك كه همگي شديدا به درآمد نفتي وابسته، و بخاطر اين مساله مشترك ناچار به همكاري و هماهنگي بودند، در عين حال، حالت جنگ تمام عيار بين دو عضو مؤسس و مؤثر آن در هر حال به نوعي صف‌بندي بين تمام اعضاء ‌منجر شد كه اين امر مانع اخذ تصميمات جدي و برقراري توافقات كامل بين اعضا براي اتخاذ و اجراي استراتژي‌هاي كارآمد گرديد. در نتيجه، اعضاي اپك عليرغم اينكه اين سال‌ها عمدتا متاثر از ايران و جناح راديكال بوده و از استراتژي كنترل و كاهش توليد براي حفظ قيمت پيروي كرده بودند ولي در نهايت، اپك هم سهم توليد خود را در بازار جهاني از دست مي‌داد و هم اينكه بخاطر وجود مازاد عرضه مرتبا قيمت‌هاي رسمي و بازار آزاد بطور محسوس و قابل توجه كاهش مي‌يافت و اين به معني كاهش مضاعف درآمد اعضا بود. اعضاي اپك كه در جريان شوك دوم نفتي طي سال‌هاي 79 تا 81 روزانه بيش از 30 ميليون بشكه نفت توليد مي‌كردند و مجموع درآمد ساليانه بيش از 200 ميليارد دلار داشته، در اين سال ها توليدشان به نصف يعني حتي كمتر از 15 ميليون بشكه در روز كاهش يافته و مجموعه درآمد ساليانه‌شان حدود 100 ميليارد دلار پائين آمده بود. مسلم است كه چنين كاهش درآمدي براي همه اعضاي اپك به دليل وابستگي شديدي كه به درآمدهاي نفتي داشتند، بسيار سخت بود و ثبات و امنيت اجتماعي و سياسي آنها را به خطر مي‌انداخت.
 

سال 1364 و پيدايش زمينه‌هاي سياسي براي حل جنگ

در روزهاي اول خرداد 1364 سعود الفيصل وزير امور خارجه عربستان سعودي به ايران آمد و با مسئولان ايران مذاكراتي داشت. بلافاصله پس از رفتن او، عراق مجددا بمباران هوايي تهران و چند شهر مهم ديگر را از سر گرفت. در اين ايام چنين مطرح بود كه بسياري از حاميان و محركان صدام بويژه عربستان، آمادگي دارند تا بر اساس سازش‌هاي سياسي كه در بردارنده قبول آتش بس و توقف عمليات نظامي برون مرزي از سوي ايران باشد، صدام را حذف كرده، با آن ثروت عظيم نفتي حتي غرامت ايران را نيز بپردازند. عليرغم تعادل نسبي قواي نظامي دو كشور بويژه از نظر ملزومات و مهمات، علت گرايش اين دسته از كشورها به سوي ايران اين گون توجيه مي‌شد كه حكومت صدام فاقد مشروعيت مردمي و قانوني است و با مخالفت‌هاي بالفعل و بالقوه فراواني در عراق روبروست كه بقا و تداوم حاكميتش را در دراز مدت به خطر مي‌اندازد. به علاوه اينكه عراق چون يك كشور عربي است و با آن داعيه‌هاي ماليخوليايي كه صدام براي رهبري جهان عرب از ديرباز داشته، تقويت چنان نظامي براي آينده شيخ‌نشين‌‌ها بيشتر خطر دارد. در حالي كه حكومت اسلامي ايران داراي پايگاه مردمي و مشروعيت قانوني است كه عليرغم جوان و انقلابي بودن، چون توانسته طي اين مدت كوتاه چنين بحران‌هاي عظيمي را از سر بگذراند بخوبي استقرار و استحكام يافته، به عنوان كشوري وسيع و قدرتمند با ساحلي طولاني در خليج فارس،‌قدرت آينده منطقه است و مصلحت آن است كه روابط با چنين كشوري تثبيت و تحكيم شود. به علاوه ايران، به هر حالف‌چون كشوري عجم با حكومتي ديني و شيعه است، داعيه‌هاي رهبري او به مردم عرب چندان كارساز نخواهد افتاد، تازه ايران هيچ وقت در حد عراق داراي ادعاهاي تاريخي و ارضي نسبت به اين كشورها نبوده، بنابراين سفر وزير خارجه سعودي و عكس‌العمل فوري عراق در چنين حال و هوايي تحليل و تفسير مي‌شد.
 

نه جنگ نه صلح و منافع استكبار

كشورهاي صنعتي بزرگ و بويژه ابر قدرت‌ها از ادامه تخاصم و حالت توازن نظامي بين ايران و عراق شايد خرسند هم بودند زيرا ادامه اين وضعيت، در صورتي كه از كنترل خارج نمي‌شد و به ناگهان كل منطقه را به آتش نمي‌كشيد، مي‌توانست دربردارنده منافع سياسي و اقتصادي زيادي بخصوص براي صادركنندگان اسلحه و وارد كنندگان نفت باشد. خريد نفت ارزان با استفاده از نياز مالي اين كشورها براي تامين مخارج و فروش مداوم اسلحه به عنوان پرسودترين تجارت به كشورهاي درگير جنگ، همچنين از لحاظ سياسي نيز درگير بودن ايران در جنگ باعث مي‌شد تا انرژي اسلامي منطقه كمتر متوجه مساله افغانستان و فلسطين باشد و لذا شوروي و امريكا از اين امر استقبال مي‌كردند.
ريگان در اواخر سال 63 روز دوم رياست جمهوري خود را آغاز كرد و استمرار حكومت جمهوري‌خواهان براي دو دوره مي‌توانست متضمن ثبات و قدرت براي آن كشور باشد. يكي از دغدغه‌هاي رياست جمهوري آمريكا و ديگر سران كشورهاي صنعتي طي اين مساله ركود و كسادي شديد اقتصادي بود كه دريافت نفت ارزان و صدور اسلحه مي‌توانست درمان بسيار موثري براي اين مرض خطرناك اقتصادي باشد.
 

جنگ و استراتژي‌هاي نفتي اُپك

در اين ايام همچنان ما شاهد كاهش سقوط قيمت نفت و زمزمه كاهش بيشتر و شديدتر براي آينده نزديك بوديم، زيرا علي‌رغم وجود مازاد عرضه، عربستان و كويت صحبت از افزايش عرضه مي‌كردند و اين خواست را با عنوان "استراتژي سهم بازار " توجيه مي‌نمودند. يعني استدلال مي‌كردند طي اين چند سال عليرغم كاهش سقف توليد اوپك را قبضه كرده، در نتيجه مازاد عرضه پا برجاست و قيمت هم كاهش يافته است. طرفداران استراتژي كنترل توليد و حفظ قيمت اسدلال مي‌كردند كه رقيبان به خاطر كمي ذخاير طبيعي نفت فقط چند سالي قادر به ادامه اين حركت هستند و از آن پس اپك مجددا مي‌تواند نفت را در حد دلخواه و با قيمت مطلوب عرضه كند و در نتيجه درآمد خوب هم به دست آورد. اما طرفداران استراتژي سهم بازار كه داراي ذخاير فراوان و جمعيت كم و ظرفيت توليد بالا بودند، ادعا مي‌كردند افزايش عرضه و قيمت‌شكني مي‌تواند اين رقيبان را بكلي از ميدان بدر كند تا اپك پس از آن مجددا يكه تاز بازار بين‌المللي نفت باشد و به سقف توليد و قيمت دلخواه برسد. در واقع جناح‌هاي دوگانه اپك يك هدف را با دو راه حل و دو شيوه مطرح مي‌كردند. عربستان با ظرفيت بالاي خود كه نزديك به ده ميليون بشكه بود طي اين سال‌ها به پيروي از تصميمات اپك بويژه جناح راديكال، ‌و ايران در مورد سقف توليد و سهميه‌بندي آن بين اعضاء سهميه‌اي شناور در حدود سه تا پنج ميليون بشكه نفت را قبول كرده، درحالي كه در جريان شوك دوم نفتي و يا غيبت ايران از صحنه توليد خليج فارس، ‌آن كشور توليد بالاي هشت ميليون بشكه در روز و درآمد ساليانه بيش از صد ميليارد دلار را تجربه كرده و به مذاقش خوش آمده بود و طبعا در سال‌هاي بعد توليد و درآمد كم را خوش نمي‌داشت. در واقع آن كشور با قبول اين محدوديت‌ها و پذيرش اين زيان‌هاي مالي هدف‌ها و منافع سياسي و امنيتي دراز مدتي را در نظر داشته است.
ادامه دارد .......
 

منبع: http://www.farsnews.net
نویسنده : دكتر محمدباقر حشمت زاده

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390  9:31 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ارتباط جنگ تحميلي و نفت

قسمت چهارم

توازن نفت و جنگ

در اين سال همزمان با پيش آمدن چشم‌انداز كاهش بيشتر قيمت و افزايش عرضه از سوي عربستان به عنوان قدرت اول اپك، در ايران نيز زمزمه عمليات سرنوشت ساز و نهايي و شكستن بن‌بست موجود مطرح شد. همچنين عراق نيز از بمباران هوايي تهران سودي نبرد و پس از سه هفته از ادامه بمباران‌ها با حضور ميليوني مردم در راهپيمايي روز قدس همان سال، بمباران را متوقف كرد. عراق، در پي اين بن‌بست و به فاصله دو ماه بعد، مجددا به خيال خودش دست به ابتكار عمل زد و در نيمه مرداد سال 64 و درست چند روز بعد از انتخاب مجدد آيت‌الله خامنه‌اي به عنوان رياست جمهوري، با استفاده از امكانات جديدي كه كسب كرده بود، پايانه نفتي خارك را كه عمده صادرات نفت ايران از آنجا صورت مي‌گرفت بطور موثر مورد حمله و انهدام قرار داد. در پي هر حمله، جنگ رواني شديدي داير بر از كار افتادن كامل اسكله‌هاي خارك و از دست رفتن توان صادراتي و توقف درآمدهاي نفتي در رسانه‌هاي خارجي راه مي‌افتاد. اما با وجود تمركز و استمرار آتش هوايي بر اين جزيره كوچك و حياتي، با تلاش همه جانبه كاركنان صنعت نفت و با تمهيدات گوناگون، جريان صدور نفت ادامه مي‌يافت. پدافند عامل و غير عامل،‌استفاده از گوي‌هاي شناور و لوله‌هاي خرطومي براي بارگيري نفت و سرانجام عمليات شاتل كه به وسيله آن، نفت توسط نفتكش‌هاي متعلق به ايران از خارك بارگيري شده براي تحويل به خريداران خارجي به مناطق امن‌تري چون جزاير سيري و لاوان منتقل مي‌شد، از جمله اين اقدامات بود. در همين سال ما شاهد آغاز گسترده جنگ نفتكش‌ها و تداوم آن تا روزهاي آخر جنگ براي خنثي كردن عمليات نفتي اخير ايران و ايجاد فشار مالي و اقتصادي از طريق كاهش يا توقف صادرات و فروش نفت بوديم تا در كنار اهرم‌هاي سياسي و نظامي، به اين وسيله نيز ايران را هرچه بيشتر به سازش و تسليم بكشانند.
 

عمليات والفجر 8 و فتح فاو

سرانجام،‌ عملياتي كه همه آن را انتظار مي‌كشيدند، آغاز شد و در روز 22 بهمن سال 1346 مصادق با جشن‌هاي پيروزي انقلاب اعلام شد كه رزمندگان اسلام در عملياتي شگفت‌انگيز، عرض هزار متري و خروشان اروند رود را در نزديكي دهانه پر تلاطم خليج فارس طي كرده و بندر نفتي فاو را به تصرف درآورده‌اند. حالا ديگر صداي مبادله آتش توپخانه ايران و عراق به خوبي در شيخ‌نشين نفتي كويت شنيده مي‌شد و نيروهاي ايران در نزديك مرزهاي مشترك عراق با كويت و عربستان كه دو حامي عمده عراق بودند مستقر شدند. عراق، با اين عمل از چند كيلومتر ساحلي كه در خليج فارس داشت و همچنين آبراه اروند بكلي محروم مي‌شد. انجام اين عمليات عظيم و غرور‌آفرين مي‌توانست براي ايران در بردارنده دو هدف و انگيزه باشد. ممكن بود اين عمليات به لحاظ حساسيتش بتواند همه نيروهاي عمده و زبده عراق را به سوي خود كشيده و ستون فقرات ارتش عراق را خرد كند و يك پيروزي نظامي قاطع براي ايران به بار آورد كه در سايه آن بتواند خواسته‌هاي بحق خود را در برابر تجاوز عراق تحقق بخشد. همچنين ممكن بود اين عمليات با پيروزي حاصل از آن و تصرف يك نقطه استراتژيك مهم با آن ويژگي‌هايي كه در بالا ذكر شد، برگ برنده مهمي در دست ايران باشد تا بتوان در سايه آن در شرايط سياسي مناسبي، كه در صفحات قبل به آن اشاره شد، از عراق و حاميانش بر سر ميز مذاكرات و در چارچوب سازمان‌هاي بين‌المللي و منطقه‌اي امتيازات اساسي و عمده گرفت كه كمترين آن درخواست حذف صدام و اخذ غرامت ايران باشد. پس اين عمليات از هر نظر مي‌توانست دستاوردهاي زيادي براي ايران داشته باشد و عراق و بخصوص حاميانش در منطقه اين معنا را به خوبي درك كرده بودند و خطر را بسيار بزرگ و نزديك مي‌ديدند. لذا براي كاهش آسيب‌پذيري خودشان، تمهيدات فراوان و گوناگوني اعم از سياسي، اقتصادي و نظامي را انجام دادند و صفوف خود را هرچه فشرده‌تر ساختند.
 

اقدام عربستان در زمينه نفت پس از فتح فاو

افزايش عرضه عربستان و برخي ديگر از همراهانش به دنبال فتح فاو مي‌توانست يكي از فوري‌ترين و مهم‌ترين اين ضد حمله‌ها باشد. با اوضاعي كه از اواخر سال 63 و ابتداي سال 64 بر بازار نفت حاكم شده بود، كه مختصرا در صفحات قبل به آن اشاره شد، اين اقدام جناح محافظه‌كار اپك بويژه عربستان، تير خلاصي را به سوي قيمت لرزان وضعيت نفت رها كرد و طي يكي دو ماه قيمت نفت در بازار آزاد به يكباره به زير ده دلار سقوط كرد و بعدا گفته شد حتي در برخي اوقات تا بشكه‌اي شش و هفت دلار نيز معامله شده بود. اين عمل عربستان كه با پوشش "استراتژي سهم بازار " توجيه شد تا يكي دو سال كه كم و بيش قيمت را در سطوح پائين نگه داشت، ده‌ها ميليارد دلار پولي را كه بايد عايد اعضاي اپك و ايران مي‌شد،‌ در كيسه كشورهاي ثروتمند صنعتي غرب ذخيره كرد. طبعا اين فشار براي ايران كه درگير جنگي طولاني بود آسيب‌هايي دو چندان به همراه داشت كه مي‌توانست بر تحقق هدف هاي به حق اين كشور براي تنبيه متجاوز، آثار سوئي برجاي گذارد. چه از روي قرائن خبري و اطلاعاتي و چه مبتني بر قرائن تحليلي و علي كلي تقريبا اين اجماع نظر وجود دارد كه انگيزه عربستان از افزايش عرضه و قيمت شكني، عمدتا سياسي و به منظور هدايت جنگ عراق و ايران در راستاي موردنظرش بود. اين كشور كه گفته مي‌شد قبل از عمليات فاو و حضور نيروهاي ايراني در جوار مرزهايش آماده بود تا امكانات خود را براي حل مشكل جنگ از طريق سياسي بكار گيرد و حتي چراغ سبز براي حذف صدام و تامين غرامت ايران را هم داده است، حال كه ايران مجددا به اهرم نظامي متوسل شده، او نيز با شكستن قيمت نفت ضمن پاسخگويي به اقدام نظامي ايران، قصد داشت با محروم كردن ايران از درآمد نفت در مدتي طولاني اين كشور را از توسل به اهرم نظامي (به لحاظ عدم پشتوانه‌هاي مالي و ارزي) نااميد گرداند. البته مي‌توان استدلال كرد كه كاهش قيمت موجب كاهش درآمد عربستان و عراق و ديگر حاميانش نيز مي‌شد اما بايد در نظر داشت كه عربستان و كويت به پشتوانه عظيم ارزي متكي بودند كه مي‌توانستند براي چند سال خود و عراق را تامين كنند. بنابراين اين كشورها با تقبل زيان مالي ناشي از سقوط قيمت به عنوان ضرر كمتر مي‌خواستند جلوي خطر و ضرر بزرگتري را، كه سقوط و اضمحلالشان بود، بگيرند. ضربه نفتي عربستان مي‌توانست هشداري به عراق و آمريكا نيز باشد. زيرا عراق نيز هرچه بيشتر براي تداوم جنگ به دلارهاي نفتي عربستان وابسته مي‌شد و طبعا ناچار بود حرف‌شنوي بيشتري از حكام سعودي داشته باشد.
 

آمريكا و كاهش قيمت نفت

كاهش قيمت نفت اگرچه بخشي از كسري موازنه تجاري آميركا را جبران مي‌كرد و مورد استقبال آن كشور قرار مي‌گرفت اما ادامه آن در ميان مدت و دراز مدت زيان‌هاي اساسي براي اقتصاد آن كشور در پي داشت. نفت ارزان خاورميانه باعث مي‌شد كه توليد داخلي آمريكا، كه با هزينه بالايي صورت مي‌گرفت، به شدت آسيب ببيند و ضرر، كاهش و توقف توليد را در پي داشته باشد، درحالي كه كمپاني‌هاي نفتي مربوط همواره جزو گروه‌هايي ذي‌نفوذ در ساختار سياسي آمريكا بودند و طبعا با اعمال فشار بر دستگاه سياسي خواهان قيمت بيشتر و بهتر براي نفت مي‌شدند، اين باعث مي‌شد تا دولت آمريكا براي تحقق اين خواسته به عربستان متوسل شود و در مقابل، عربستان توقع داشت تا آن كشور براي توقف و حل جنگ، كه براي عربستان به صورت خطري جدي درآمده بود، نقش فعالتري را، راسا يا از طريق سازمان‌هاي بين‌المللي به عهده بگيرد. همانطور كه گفته شد، تبليغات آمريكا و غرب، القايي چون "جنگ فراموش شده " براي اين جنگ عنوان كرده بودند و از حفظ جنگ در حالت استا نه تنها خطري احساس نمي‌كردند بلكه منافع فراواني نيز داشتند.
 

1365

سال 1365 با چنين زمينه‌هايي آغاز شد و عراق براي جلوگيري از پيشروي و تثبيت ايران در فاو تا چندين ماه پاتك‌هاي بسياري انجام داد.
ديپلماسي نفت: نتيجه كاهش قيمت نفت براي ايران در آن سال،‌سقوط درآمد نفت از سالي بيش از 16 تا 17 ميليارد دلار به كمتر از هفت ميليارد دلار بود. فعاليت‌هاي اپك و هماهنگي سياسي حاشيه آن در آن سال تماما متوجه تثبيت و افزايش قيمت نفت بود. عربستان متقابلا با اين عمل خود كه بسياري از بازيگران مربوط در جنگ را در تحت فشار قرار داده بود، با فشارهاي زيادي روبرو شد و بخصوص ايران حملات تبليغاتي شديدي عليه اين اقدام انجام داد. اين نكته در اينجا قابل ذكر است كه در همان زمان كه مقدمات سقوط قيمت نفت از ماه‌ها قبل فراهم شده بود و سپس عمليات فتح فاو انجام شده و عربستان متقابلا تك اقتصادي و سياسي خود را آغاز كرد، طي ترميمي كه در كابينه ايران انجام شد وزير نفت وقت، مهندس غرضي، به وزارت مخابرات منصوب شد و جاي خود را به آقازاده داد. اين تغيير شايد در تسريع و تشديد اقدامات عربستان كه به هرحال از قبل تدارك شده بود و بايد انجام مي‌شد،‌بي‌تاثير نبود، زيرا تا وزير جديد در چنين وزارتخانه حساسي مستقر شود و ابتكار عمل را به دست گيرد و مديران مورد نظر خود را نصب و سوابق اپك را لمس نمايد، مدت‌ها طول مي‌كشيد، بايد در نظر گرفت هنوز چند روزي از نصب وزير جديد نگذشته بود كه اجلاس اپك برگزار شد و موضوع مورد بررسي آنها مساله مازاد عرضه و كاهش قيمت نفت بود. فهد براي كاهش فشارهاي ناشي از اقدامات خود، سرانجام زكي يماني وزير نفت 22 ساله خود را بركنار،‌و هشام ناظر را بجاي او منصوب كرد و گناه اين اقدام را به گونه‌‌هاي مختلف متوجه شخص او دانست و از قيمت حداقل 18 دلار براي نفت دفاع كرد. اين اقدامات زمينه‌هاي نزديكي مجدد ايران و عربستان را فراهم مي‌كرد.
مطرح شدن مجدد زمينه‌هاي سياسي: در همين زمان از گوشه و كنار اين گونه شنيده مي‌شد كه كانال هايي براي حل سياسي قضيه جنگ برقرار شده است. در آبانماه و در سالگرد تسخير لانه جاسوسي آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس وقت طي سخناني مساله سفر مك فارلين را مطرح كرد كه نشان فعاليت شديد و نزديك آمريكا براي تاثيرگذاري بر مساله جنگ ايران و عراق بود. انجام عمليات كربلاي 4 و 5 كه در جبهه شملچه و خرمشهر و به مقصد فتح بصره در دي و بهمن ماه سال 65 صورت گرفت و تلفات بسيار شديدي به نفرات، تجهيزات و استحكامات عراق وارد كرد، نقطه پاياني بر اين جو بود و حكايت از آن داشت كه ايران براي تحقق هدف‌هاي بحق خود اهرم نظامي را مقدم مي‌دارد. عكس‌العمل عراق، تشديد جنگ نفتكش‌ها و توسعه بمباران هوايي شهرها و مناطق مسكوني و هدف‌هاي صنعتي بود.
 

سال 1366 توجه ايران به جبهه شمال غرب

عمليات كربلاي پنج علي‌رغ بكارگيري حد اعلاي توان نظامي رزمندگان اسلام و آتش شديد و متمركز توپخانه و زرهي بي سابقه ايران فقط به چند كيلومتر پيشروي در عمق استحكامات بسيار بسيار وسيع و مستحكم عراق منجر شد و نقطه استراتژيك قابل توجهي چون استقرار در آن سوي اروند يا فتح و محاصره بصره را در بر نداشت. به همين دليل بود كه در سال 66 براي تحقق استراتژي "جنگ جنگ تا پيروزي " عمليات نظامي ايران به سوي جبهه‌هاي كوهستاني غرب و شمال غرب كشور متوجه گرديد تا از نيروها و كردهاي معارض عراقي استفاده شود.
به موازات اين مسائل، طي اجلاس اپك در سال 1366 سرانجام قيمت رسمي اپك كه از سال 1362 به ميزان 29 دلار تعيين شده بود، به 18 دلار كاهش داده شد كه از قيمت‌هاي واقعي بازار آزاد در آن زمان چندين دلار بالاتر بود. لذا اقدامات اصلي اعضا اين بود كه با سهميه بندي و تعيين سقف مناسب توليد براي اعضاء به قيمت مورد نظر دست پيدا كنند. در اين سال در پي تشديد جنگ نفتكش‌ها و عكس العمل ايران داير بر اينكه اگر قرار است خليج فارس براي ايران نا امن باشد، پس بايد براي همه نا امن باشد و با استفاده از قايق‌هاي تندرو، رزمندگان اسلام، نفتكش‌ها و كشتي‌هايي را كه به مقصد كويت و عربستان در حركت بودند هدف قرار مي‌داند. و در همين زمان، كويت از ناوگان آمريكا براي حفاظت از رفت و آمد نفتكش‌هايش درخواست كمك كرد.
 

افزايش فشارهاي همه جانبه عليه ايران

به اين ترتيب در سال 1366 كه اخبار و قرائن از فعال شدن شديد بازيگران و كشورهاي حامي عراق براي اعمال فشار و محدوديت بر ايران حكايت مي‌كرد، از گوشه و كنار جهان و از زبان مقاماتي چون گورباچف شنيده مي‌شد كه اين جنگ راه حل نظامي ندارد و نبايد برنده‌اي داشته باشد. همچنين ناوگان آمريكا و متحدانش به بهانه حفظ امنيت رفت و آمد نفتكش‌ها، به آوردن يكي از بزرگترين ناوگان كشتي‌هاي جنگي پس از جنگ دوم و جنگ ويتنام دست زده و عملا خليج فارس و تنگه هرمز را اشغال كرده بودند. شوراي امنيت سازمان ملل مجددا به طور فعال به ميدان آمد و قطعنامه 598 در تيرماه همان سال تصويب شد و از اين به بعد به عنوان يك اهرم فشار سياسي شديد در همه محافل سياسي جهان عليه ايران بكار گرفته شد. لحن قطعنامه و مفاد آن به نسبت قطعنامه‌هاي ديگر مربوط به جنگ ايران و عراق تا حدودي از ملحوظ داشتن خواسته‌هاي ايران حكايت مي‌كرد و دستگاه ديپلماسي ايران نيز برخلاف قطعنامه‌هاي قبلي بلافاصله آن را رد نكرد و پذيرش آن را به شروطي موكول كرد.
 

كشتار مكه و جذب كامل عربستان

در مرداد سال 1366 در مراسم راهپيمايي برائت در مكه، حجاج ايراني مورد حمله و كشتار قرار گرفتند. اين فاجعه به قطع رابطه ايران با عربستان سعودي منجر گرديد. در ايجاد اين واقعه اسفبار، انگيزه‌ها و عوامل متعددي دخيل بود كه مي‌تواند جداگانه موضوع پژوهشي مفصل در مسائل سياست‌ خارجي باشد اما صرف نظر از اينها، آثار و پيامد اين ضايعه خونبار، در ارتباط با موضوع اين مقاله، به روابط ايران و عربستان از لحاظ سياسي و اقتصادي و نقش مهمي كه در جنگ تحميلي داشت، برمي‌گردد. عربستان با ترسي كه از انقلاب اسلامي برايش ايجاد شده بود، روز بروز بيشتر به سمت عراق و آمريكا مي‌رفت و اين باعث مي‌شد كه اولا بطور موثري از ثروت عظيم نفت خود بخش زيادي از هزينه‌هاي جنگي عراق را بپردازد، ثانيا به عنوان بزرگترين قدرت اپك چه از لحاظ ذخاير و چه از لحاظ ظرفيت توليد از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي در تمام طول جنگ بويژه پس از فتح فاو با اقدامات و تصميمات خود مانند فروش نفت ارزان و افزايش عرضه، درآمدهاي نفتي ايران را كه بزرگترين پشوانه مادي جنگ بود، به شدت كاهش دهد. بنابراين واقعه مكه كه بوسيله آمريكا و غرب سازمان داده شد، باعث قطع كامل روابط دو كشور شد و لذا زمينه‌اي كه براي كار سياسي و ديپلماسي براي بهره‌برداري از اين رابطه در راستاي هدفهاي دفاع مقدس وجود داشت از بين رفت و عربستان الزاما به صورت يك متحد تام و تمام براي عراق و آمريكا در مقابل ايران درآمد.
ادامه دارد .......
 

منبع:http://www.farsnews.net
نویسنده : دكتر محمدباقر حشمت زاده

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390  9:33 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ارتباط جنگ تحميلي و نفت

قسمت پنجم

عمليات فتح حلبچه

رزمندگان اسلام در سال 66 از نظر عملياتي توجه خود را از خوزستان و جبهه‌هاي جنوب به سمت جبهه‌هاي شمالغرب معطوف نمودند و بزرگترين عمليات در اين منطقه در اسفند ماه همان سال انجام گرديد كه طي آن شهر حلبچه فتح شد و اين در حالي بود كه ارتش عراق آنچنان كه بايد و شايد عكس‌العملهاي وسيع و شديدي براي بازپس‌گيري آن انجام نداد ولي بطور كلي، چه كمي قبل از اين فتح و چه پس از آن، عمليات بمباران هوايي و فشار بر روي شهرها و مراكز صنعتي و نفتي را هر چه بيشتر تشديد كرد و موشكهاي زمين به زمين را بويژه عليه تهران بكار گرفت، بطوري كه از دوازدهم اسفند سال 1366 تا اواخر فروردين 1367 حدود يكصد و پنجاه موشك به تهران شليك كرد كه گرچه از نظر عمق و وسعت تخريب به نسبت يكي شهر ميليوني و بسيار بزرگ مانند تهران قابل توجه نبود، اما از نظر رواني تاثير زيادي دشات و طي اين 50 روز بيشتر مردم عمدتا بخاطر نبودن پناهگاه‌هاي مناسب و فراوان، شهر را ترك كردند. همزمان با تهران، نزديك پانزده مركز استان نيز در معرض حملات هوايي و موشكي قرار داشتند.
 

سقوط فاو و آغاز انفعال در جبهه ايران

در حالي كه توجه همه مردم و مسئولان متوجه فشار موشكباران شهرها، فتح حلبچه و بمباران آن و مبارزات انتخاباتي بود، ناگهان در روز 29 فروردين آن سال و همزمان با روز ارتش و آغاز ماه رمضان اين خبر منتشر شد كه آمريكا به بهانه تعقيب و گريز قايقهاي تندرو، سكوهاي نفتي ايران در خليج فارس را مورد حمله قرار داده است.
عراق در همان موقع نيز با حمله‌اي وسيع و سريع نيروهاي ايراني را از فاو عقب زده و كل منطقه را پس گرفت. اين خبر بسيار سنگين و غير قابل باور بود و روحيه‌ها را به شدت تضعيف كرد.
 

تشديد فشار جبهه مشترك و افزايش مضاعف هزينه‌ها

حمله همزمان نيروهاي آمريكايي به قايقهاي ايران و تاسيسات نفتي دريايي نشان مي‌داد كه آمريكا و متحدانش براي وادار كردن ايران به پذيرش قطعنامه و ترك عمليات نظامي و ورود به مرحله سياسي و ديپلماسي اصرار دارند. اين نيروها كه قبلا به شكلهاي گوناگون و عمدتا به صورت غير مستقيم و پنهاني و با دادن اطلاعات و تجهيزاتف عراق را حمايت مي‌كردندف اينك مستقيم و آشكارا به ميدان آمده بودند. جبهه ايران با اين عمل از نظر عمليات بسيار طولاني شد و اين مستلزم بسيج مضاعف نفرات و امكانات بود، جبهه جنگ ايران و عراق از پيرانشهر تا دهانه فاو بود اما از زمان شروع جنگ نفتكشها و ورود قايقهاي تندرو سپاه به خليج فارس و بخصوص با اقدامات آنچناني آمريكا، طول اين بجه از فاو تا تنگه هرمز گسترده شد. در عين حال از نظر بمباران هوايي و موشكي با شليك نيروهاي آمريكايي به سوي تاسيسات نفتي ايران، با امكانات پرتابي و ناوهاي هواپيما بري كه آمريكا و متحدانش در منطقه متمركز كرده بودند، در واقع، كل ايران مي‌توانست بالقوه جبهه باشد و هدف قرار بگيرد. البته عراق طي چند سال آخر جنگ با امكاناتي كه دريافت كرده بود، جنگ را صدها كيلومتر به پشت جبهه‌ها كشانده بود و اگر يك خط طولي از نكا در مازندران تا لارك در خليج فارس مي‌‌كشيديم، غرب اين منطقه با اين حساسيت كه شامل پايتخت نيز مي‌شد در برد موشكهاي عراقي قرار داشت.
ايجاد حداقل پوشش دفاعي و پدافندي براي چنين وسعتي هزينه‌هاي جنگي را بطور مضاعف افزايش مي‌داد، به علاوه با گسترده‌تر شدن جبهه و توسل عراق به سلاح شيميايي و گستردگي عمليات آفندي و تهاجمي ايران در سالهاي 64 و 65 و 66 از پيرانشهر تا فاو و از فاو تا تنگه هرمز، هزينه‌هاي جنگي ايران به شدت افزايش مي‌يافت. به موازات افزايش هزينه‌ها، درآمدهاي نفتي ايران كاملا تحليل مي‌رفت و كاهش ارزش دلار و افزايش تورم جهاني، قدرت خريد دلارهاي نفتي ايران را بسيار كم مي‌كرد. با گسترش دامنه جنگ، ظرفيتهاي توليدي ايران در بخشهاي كشاورزي و صنعتي نيز بسيار آسيب ديده بود و تنها پشتوانه مالي جنگ و هزينه‌هاي عمومي كشور بر دوش دولت افتاده بود كه با اقدام عربستان در افزايش عرضه نفت در سال 64 و 65 قيمت نفت در كمترين بهاي خود قرار گرفت. با حملاتي كه عراق بر مراكز نفتي ايران در خليج فارس متمركز كرده بود، شريان كمتر رغبت مي‌كردند تا به منطقه جنگي بيايند، و شركتهاي بيمه بين‌المللي نيز مرتب هزينه‌هاي بيمه جنگي خليج فار را، كه عمدتا منطقه مربوط به ايران را شامل مي‌شد، افزايش ‌مي دادند. وزارت نفت براي غلبه بر اين مشكلات و جذب و حفظ مشتريان ناچار شد تا دامنه عمليات موسوم به شاتل را باز هم گسترده‌تر كند و به اين منظور با نفتكشهاي شركت ملي نفتكس ايران، محموله‌ها را با قبول خطرات جنگي از خارك بارگيري كرده و تا جزيره لارك در دهانه خليج فارس حمل كند. در اين جزيره مهم و حساس، مخازن و اسكله‌هاي موقتي ترتيب داده شده بود تا مشتريان، نفت را از نقطه امن دريافت كنند و به داخل منطقه جنگي خليج فارس وارد نشوند. با فاصله بسيار زيادي كه اين جزيره از فرودگاه‌هاي نظامي عراق داشت، تصور مي‌شد آنجا محل كاملا امني است اما در بهار سال 67 كه متصرفات ايران يكي پس از ديگري از سوي ارتش عراق بازپس گرفته مي‌شد و يك نوع حالت انفعالي در دستگاه نظامي و سياسي بچشم مي‌خورد، هواپيماهاي عراقي، لارك را نيز بمباران كردند و چهار سوپر تانكر عظيم در آنجا به آتش كشيده شد. به اين ترتيب در كنار فشار نظامي همه جانبه‌اي كه از سوي عراق و آمريكا و متحدانش وارد مي‌شد، مهمترين شريان اقتصاد ي كشور نيز تقريبا امنيت كامل خود را از دست داده بود و براي تداوم تامين هزينه‌هاي گوناگون جنگي و عمومي كشور آينده‌اي سخت و مبهم به چشم مي‌خورد. در محافل گوناگون شنيده مي‌شد كه مثلا بسياري از اقلام نيازهاي عمومي كشور، كه عمدتا به خريدهاي خارجي و واردات متكي بودند، فقط به اندازه چند هفته يا حداكثر چند ماه موجود است.
 

ساقط كردن هواپيماي مسافربري

در چنين اوضاع پيچيده و در اين بحرانهاي گوناگون فزاينده، در تيرماه سال 1367 هواپيماي مسافربري ايران مورد اصابت موشكهاي ناو آمريكايي قرار گرفت و به دنبال آن درگيريهايي در دريا رخ داد. هلي‌كوپتر نظامي آمريكا مورد اصابت قرار گرفت و متقابلا قايقهاي تندرو و ناوهاي ايراني مستقر در بندر عباس مورد اصابت قرار گرفتند. اين اقدامات آمريكا و بويژه هدف قرار دادن هواپيماي مسافربري به معناي آن بود كه آمريكا بريا تحقق هدفهاي خود در ارتباط با مساله جنگ عراق و ايران آماده دست زدن به هر كاري است. هر كس مي‌توانست وسعت و عمق اين اقدامات را از ديد خود تجسم و پيش‌بيني كند. نكته‌اي كه اين تصوير را جدي‌تر جلوه مي‌داد اين بود كه دنياي دو قطبي پس از جنگ دوم اينكه در آستانه فروپاشي بود و شوروي كه زماني به عنوان ابر قدرت رقيب، هر جا كه آمريكا قدم مي‌گذاشت بالاخره عكس‌العملي نشان مي‌داد، اينك سخت درگير پروستريكا و گلاسنوست آقاي گورباچف و مشكلات داخلي خود بود تا با حفظ باقيمانده حيثيت و پرستيژ خود از باتلاق افغانستان خارج شود. بنابراين موقعيت براي استفاده از تضاد و رقابت ابرقدرتها مناسب نبود.
آمريكا با داشتن پشتوانه سازمان ملل و با بسيج ارتجاع منطقه و نيروهاي ناتو دستش باز بود. ريگان نيز با گذراندن دوره دوم رياست جمهوري و با عملياتيكه در گرانادا، لبنان و ليبي انجام داده بود و پس از شكستهاي سياست خارجي كارتر در ايران و افغانستان، زمينه افكار عمومي و جناحهاي ذي‌نفوذ آمريكا را به بهانه احياي غرور از دست رفته آمريكايي، براي هرگونه مداخله و لشكر كشي در خليج فارس آماده كرده بود.
 

پذيرش قطعنامه 598

در چنين اوضاع و موقعيتي راي بيشتر مسئولان طراز اول سياي و نظامي كشور معطوف پذيرش قطعنامه 598 شد، آنها جمع‌بندي نظرياتشان را از اوضاع داخلي و خارجي به همراه راي خود خدمت امام عرضه داشتند و ايشان نيز با در نظر گرفتن مصالح اسلام و انقلاب و با اتكال به خداوند، علي رغم تمام تلخي كه اين مساله در برداشت، قطعنامه 598 را پذيرفتند. در حالي كه به گفته حضرت امام، ايشان تا چند روز قبل از اين، همچنان به شيوه دفاعي تا ‌آخرين نفر و تا آخرين منزل معتقد بودند.
 

آثار پذيرش قطعنامه و درسهايي براي آينده

پذيرش قطعنامه از سوي حضرت امام، كه به دور از هرگونه مصلحت انديشي شخصي صورت گرفته بود، آثار و پيامدهاي فراواني داشت و همانند سنگي بود كه به ديوار شيشه‌اي به ظاهر يك دست و متحد عراق، ارتجاع، استكبار شرق و غرب برخورد كرد.
اين جبهه متحد، كه در داخل خود اختلافات زيادي داشتند، طي سالهاي جنگ، در مقابل خطر مشتركي به نام انقلاب اسلامي، بيش از پيش به همديگر نزديك شدند. اين اتحاد و نزديكي پس از تصويب قطعنامه 598 در تيرماه سال 1366 با سرعت و شدت بيشتري دنبال مي‌شد، اما در عين حال هر يك از متحدان در افزايش فشار بر ايران، هدف و انگيزه خاص خود را داشت، يكي در پي حفظ خود از امواج انقلاب بود و به توقف صدور انقلاب رضايت داشت، بعضي در پي تجزيه و تقسيم ايران بودند؛ و برخي ديگر، نظر به موقعيت استراتژيكي حساس ايران در نهايت، مايل به تجيزه و تضعيف بيش از حد ايران نبودند. قبول غير منتظره قطعنامه از سوي ايران باعث شد اين اتحاد بكلي از هم متلاشي شود و همه آنها براي مدتها منفعل شوند و در اين ميان عراق از همه بيشتر احساس ضرر و زيان مي‌كرد زيرا جنگ دستاويزي مفيد براي صدام بود تا مخالفان داخلي را نابود كند و از نظر خارجي نيز به عنوان جلودار مبارزه با انقلاب اسلامي، حمايت و كمك دهها كشور را جلب كند و با امكاناتي كه اواخر جنگ به دست آورده بود به تجزيه ايران و تصرف خوزستان و ارتفاعات غرب كشور اميد فراواني داشته باشد. اما پايان جنگ به آن صورت، تمام اين امتيازات را بر باد داد و عراق و حاميانش كه ديگر نمي‌توانستند از اهرم جنگ استفاده كنند، براي تعقيب هدفها و منافع جديدشان با ده‌ها مشكل مواجه شدند تا آنجا كه عراق براي حل اين مشكلات به اشغال كويت دست زد تا با تسخير اين شيخ نشين ثروتمند، گريز گاهي بيابد.
در محاسبه عراق، بدليل نياز روز افزون جهان به انرژي و با وجود 10 درصد ذخاير جهاني در اين كشور، اگر 10 درصد ذخاير كويت را هم به داراي خود اضافه كند با در اختيار داشتن 20 درصد كل ذخاير جهاني نفت، همتاي عربستان مي‌شود و آمريكا كه در سالهاي اخير نيازمنديش به نفت به شدت افزايش يافته بود، حاضر به هر گونه معامله با اين قدرت جديد نفتي خواهد شد. در عين حال دلارهاي فراوان نفتي كويت مي‌توانست در موقعيت سخت بازسازي، عراق را از تنگنا نجات دهد. جالب اينجاست كه عراق مهمترين بهانه تجاوز خود را تخطي كويت از سهميه تعيين شده اپك، كه سبب كاهش قيمت نفت مي‌شد و عراق را براي بازسازي با كاهش درآمد نفت روبرو مي‌كرد، اعلام نمود. ارتجاع منطقه نيز از قبول قطعنامه و نتايج آن منفعل و بهت زده شده بود. زيرا پس از هشت سال جنگ اولا موجوديت انقلاب اسلامي به عنوان يك خطر بالقوه هنوز باقي بود. ثانيا عراق به عنوان يك كشور عربي با حاكميت بسيار خشن بعثي، كه داعيه‌هاي تاريخي و ارضي و رهبري بر آنان داشت، با ارتشي بسيار مجهز و جنگي باقي مانده بود. شرق و غرب نيز كه بخاطر مقاصد شوم خود عراق را با مدرنترين سلاحها تجهيز كرده بودند و با چشم‌پوشي از جنايات جنگي عراق و ناديده گرفتن بسياري از قواعد بين‌المليل اجازه داده بودند كه سطوح يك جنگ حهان سومي تا مرز كاربرد سلاح شيميايي و موشكهاي دوربرد زمين به زمين و زدن چاه‌هاي نفتي دريايي و نيروگاه اتمي پيش برود، دريافتند بدون اينكه كوچكترين امتيازي از اين اهرم در رابطه با افغانستان و كمپ ديويد بگيرند، تعادل جنگ‌هاي جهان سوم را به هم زده‌اند و لذا در آينده ديگر قادر به مديريت اين بحران‌ها و سوق دادن آن در جهت منافع خود نيستند. آمريكا بويژه با خاتمه ناگهاني جنگ احساس مي‌كرد كه قدرت موجود منطقه و كشورهاي مسلمان كه تا اندازه زيادي درگير اين نبرد بودند به گونه‌هاي مختلف، متوجه امنيت اسرائيل خواهد شد. مجموعه اين شرايط، زمينه بسيار مناسبي براي بهره‌برداري دستگاه ديپلماسي ايران بود.
به هر حال از آنجا كه فرمان جنگ و دفاع و همچنين پذيرش قطعنامه 598 از سوي امام صادر شد، همه و همه در راه جلب رضاي خداوند بود لذا عليرغم اينكه پذيرش قطعنامه براي امام همچون زهر بود اما ظرف كمتر از دو سال بسياري از هدفهايي كه ايران بوسيله دفاع و جهاد در پي تحقق آن بود، در زمان صلح به دست آمد: اعلان متجاوز بودن عراق، آزادي اسيران و پذيرش قرارداد 1975 الجزاير، حقانيت انقلاب و دفاع مقدس را، كه بزرگترين هدف جمهوري اسلامي بود، براي همه روشن و اثبات نمود.
 

جمع‌بندي

مقاله جنگ تحميلي و نفت، نگاهي اجمالي بر مسائل جنگ داشت. سعي شد بخصوص در اين بين به رابطه نفت و جنگ پرداخته شود تا نظر كارشناسان امنيت ملي كشور از زواياي گسترده‌تري به نقش نفت جلب شود و از تجربه گذشته درسهايي براي آينده به دست آيد. همچنين مي‌توان توجه كارشناسان و طراحان نظامي را براي برنامه‌ريزي‌هاي آينده به ضرورت توجه جدي براي پدافند از مراكز نفتي جلب كرد. البته به دليل محرمانه بودن و عدم انتشار بسياري از اطلاعات مربوط به جنگ، اين مقاله ناچار بود در بسياري از موارد با استناد به قرائت بسيار محدود، فرضيه‌ها و تحليلهاي شخصي ارائه دهد اما با وجود اين كاستيها اميد است كه اين نگرش مختصر، اما همه جانبه و جامع به مساله دفاع مقدس، چهارچوب و فتح بابي براي تحقيقات مفصل و مبتني بر اطلاعات دست اول، و تمرين و تجربه‌اي در چگونگي شيوه تحليل مسائل سياسي - نظامي و اقتصادي را توامان ارائه داده باشد.
 

پي نوشتها :

*1. روزنامه كيهان، مورخ 57.11.4: سناتور جكسن آمريكايي: ناآرامي ايران روي نفت آمريكا اثر مي‌گذارد.
روزنامه اطلاعات 57.12.9: ونس (وزير امور خارجه آمريكا): با انقلاب ايران، آمريكا روزانه تا 500 هزار بشكه كمبود نفت دارد و اگر اين وضع تا چند ماه ديگر ادامه پيدا كند به 800 هزار بشكه مي‌رسد.
كيهان و اطلاعات مورخ 58.7.12:‌به نظر جيمز كالاهان نخست‌وزير سابق انگليس بحران افزايش نفت منجر به جنگ جهاني در طي 20 سال آينده بر سر مناطق نفت‌خيز خاور نزديك خواهد گرديد.
جيمز شلزينگر وزير انرژي آمريكا اعلام كرد كه توانايي ايران در توليد نفت بر اثر بحران داخلي اين كشور كاهش يافته است و آمريكا ممكن است مجبور شود محدوديتهايي در برنامه سوخت خود قائل شود.
*2. ديوس، اي پنتر، مقاله نفت بين‌الملل و امنيت ملي، ترجمه شاهميري، هومن، اطلاعات سياسي اقتصادي، شماره مهر و آبان 1371، ص 43.
*3. مجموعه برخي از گزارشات امور اپك و روابط بين‌الملل، انتشارات وزارت نفت، دفتر دوم، آذر 1362، ص 193.
ارز واردات نفت آمريكا در سال 79 به ميزان 58.6 ميليارد دلار و در سال 1980 به ميزان 76.94 ميليارد دلار بوده است. و در آن دو سال هر ساله حدود 8 ميليون بشكه واردات نفت داشته است.
*4. كيهان، 58.5.22: ايران تمايل و رغبتي به افزايش توليد نفت ندارد.
كيهان 58.8.28: معين‌فر: صدور نفت با توجه به منافع نسل آينده كاهش يافته است.
*5. كيهان 58.4.26: كارتر طي سخناني در جلسه كمپ ديويد گفت: اوپك جاقو بدست گرفته است و مردم آمريكا بايد مصرف ممواد نفتي خود را به سطح مصرف در سال 1977 برساند.
*6. رجوع شود به:
الف- هاليد، فرد، تكوين دومين جنگ سرد جهاني، ترجمه همايون‌پور، تهران: انتشارات آگاه 1364.
ب- مركز مطالعات استراتژي آمريكا، بحران خليج فارس، ترجمه روابط عمومي فرماندهي كل سپاه پاسداران.
*7. رجوع شود به:
الف- مقاله "نظام بين‌الملل و جنگ ايران و عراق " فصلنامه بررسيهاي نظامي، شماره 13، ويژه‌نامه جنگ تحميلي، دانشكده فرماندهي و ستاد سپاه پاسداران، ص 35.
ب- مجله بررسيهاي بين‌المللي نفت، شماره پاييز و زمستان 71، انتشارات امور بين‌الملل وزارت نفت، ترجمه و تلخيص هوشنگ شجاع‌نيا، مقاله ايمني انرژي تا سال 2000.
*8. پي‌يرترزيان، داستان اوپك، ترجمه عبدالرضا غفراني، انتشارات فرانديش، سال 1367، ص 35- 47.
*9. براي اطلاع بيشتر رجوع شود به فصل هفتم كتاب:
Karlsson, savnte oil and world order; American forican oil policy Hamburg: Berg Publisher Ltd. 1986.
*10. مركز مطالعات استراتژي ملي آمريكا، آمريكا و بحران خليج فارس، ترجمه روابط عمومي فرماندهي كل سپاه پاسداران، سال 66، ص 5.
در مورد طرز تلقي غرب به خصوص آمريكا از انقلاب اسلامي جمله زير در گزارش مركز مطالعات استراتژي ملي آمريكا بسيار گوياست: "حرمت و اعتبار مانند ظرف چيني است كه به آساني مي‌شكند و اين چيزي است كه آمريكا با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در منطقه خليج فارس از دست داده است. " و نيز بايد توجه داشت كه مجموعه مسائل مربوط به نفت و اقتصاد و ويژگي‌هاي خاص جغرافيايي تاريخي و سياسي منطقه خاورميانه و تجاوز شوروي به افغانستان به اضافه انقلاب اسلامي ايران بود كه منجر به اعلام سياست معروف كارتر در 13 ژانويه به 1980 (23 دي 1358) در مورد منطقه شد كه همين مسئله بعدها دكترين كارتر را شامل شد. كارتر گفت: "بگذاريد موضع ما كاملاً مشخص باشد. هر تلاش از طرف هر نيروي بيگانه براي در اختيار گرفتن منطقه خليج فارس به عنوان حمله به منافع حياتي ايالات متحده تلقي خواهد شد و نتيجتاً با استفاده از تمام وسايل ضروري از جمله نيروي نظامي با آن مقابله خواهد شد. "
براي مطالعه و تحقيق بيشتر در اين باره رجوع كنيد به:
الف- ژان ژاك، سروان شرابير، تكاپوي جهاني، ترجمه عبدالحسين نيك‌گهر، تهران،‌ نشر نو، 1363.
ب- فصلنامه بررسيهاي نظامي، ويژه‌نامه جنگ تحميلي، نظام بين‌الملل و جنگ ايران و عراق، ص 38-34.
*11. برژينسكي، زبيگينو، سياست خارجي آمريكا در خاورميانه، ترجمه حميد احمدي، نشر سفير، 1365.
*12. دفتر سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، اطلاعيه امام در مورد تجاوزات اسرائيل، امام در برابر صهيونيسم (مجموعه ديدگاهها سخنان امام درباره رژيم اشغالگر قدس) ص 27.
*13. ثاني‌نژاد، غلامرضا، دوره كارشناسي ارشد، وضعيت نامساعد ايران در زمان تهاجم عراق، تحقيق پيرامون "تحليلها و تفسيرهاي رسانه‌هاي خارجي از تهاجم نظامي عراق به ايران، ص 23-22.
*14. منبع پيشين، فصل سوم.
*15. تراب زمزمي، عبدالمجيد (استاد دانشگاه لوزان سوئيس)، جنگ ايران و عراق، مترجم، مژگان نژند، ص 298-292.
*16. كيهان، 59.2.24: عربستان اعلام كرد كه توليد نفت خام خود را در سطح 9.5 ميليون بشكه در روز حداقل تا پايان سال جاري ميلادي براي جلوگيري از خراب شدن وضع اقتصاد جهاني نگه مي‌دارد.
*17. انقلاب اسلامي ايران و كشورهاي اسلامي منطقه، در جستجوي راه از: كلام امام (جهان اسلام)، جلد پانزدهم، از بيانات و اعلاميه‌هاي امام خميني، ص 250.
*18. زونيس، ماروين، شكست شاهانه ، ص 519 به بعد.
*19. پيك نفت (نشريه داخلي، وزارت نفت) شماره 208، مقاله نفت و جنگ (قسمت اخر)، ص 43 بهمن ماه 1364:
"از سوي ديگر با حملات شديد رژيم بعثي به تأسيسات توليد نفت در مناطق نفت‌خيز و حملات آنها به جزيره 30 كيلومتر مربعي خارك (كه در حدود 80 دصد صادرات نفت ايران از آن صورت مي‌گرفت) توليد نفت از حدود 3.4 ميليون بشكه در سال 58 به بعد حدود 2.5 ميليون بشكه در سال 59 رسيد و صدور نفت نيز از كمتر از 3 ميليون بشكه در سال 58 به كمتر از يك ميليون بشكه در سال 59 كاهش يافت و كشور را در معرض بحران ارزي و مالي قرار داد. اين حملات موجب وارد آمدن خساراتي در حدود 50 ميليارد دلار (به‌طور مستقيم و غير مستقيم) شد و تنها در مناطق نفت‌خيز كه مركز اصلي اين حملات بود تا پايان سال 63 بيش از 42 ميليارد رال خسارات برآورد گرديد.
*20. غلامرضا ثاني‌نژاد، دوره كارشناسي ارشد، خطر افزايش قيمت نفت و مسدود شدن جريان انتقال نفت براي غرب، تحقيق پيرامون "تحليلها و تفسيرهاي رسانه‌هاي خارجي از تهاجم نظامي عراق به ايران "، ص 38.
در تاريخ 59.7.9 راديو آمريكا، در گزارشي در عين حال كه سعي مي‌كند عدم خطر جدي موضوع را براي غرب عنوان نمايد به احتمال ايجاد بحران بزرگي اشاره مي‌كند:
"... علي‌رغم خطر بزرگي كه به علت جنگ خاورميانه متوجه ذخاير نفت كشورهاي غربي است، ممالك مصرف‌كننده نفت از خود حركتي كه دال بر آشفتگي در بازار نفت و يا احتكار اين ماده باشد نشان نداده‌اند، عوامل مهم اين خونسردي، وفور نفت در انبارهاي جهاني و فقدان هرگونه فضايي براي ذخيره بيشتر اين ماده است، علاوه بر آن تانكرهاي نفتي اكنون ذخيره‌اي حدود سيصد ميليون بشكه نفت را در خود جاي داده‌اند.... "
*21. اپك و استكبار جهاني، روابط عمومي وزارت نفت، ص 90، 89.
*22. پي‌يرترزيان، داستان اپك، ترجمه عبدالرضا غفراني، فرانديش، ص 404:
ايران خميني همانند شاهين در صحنه خليج فارس به عنوان يك قدرت نظامي ظاهر شده بود و رياض در همه زمينه‌هاي سياسي و نظامي در معرض شكست قرار گرفته‌ بود.
احياي قدرت نظامي ايران در اوايل سال 1982 مورد توجه واشنگتن قرار گرفت. مطبوعات آمريكايي در اواسط ژانويه مبادرت به انتشار سلسله مقالاتي نمود كه آشكارا امكان پيروزي ايران بر عراق را ترسيم و توصيف مي‌كردند. در آن موقع پنتاگون ارتش عراق را نوميد كننده ناميد. ارتش ايران و پاسداران انقلاب در 24 مارس 1982 تهاجم خود را آغاز كردند. به اين تهاجم نام فتح‌المبين داده شده بود. دقيقاً يك ماه بعد در 30 آوريل، تهران عمليات بيت‌المقدس را كه در سه مرحله انجام گرفت آغاز نمود كه به فتح خرمشهر منجر شد.
محمد غرضي وزير نفت ايران از اهداف كشورش بعد از جنگ با عراق سخن گفت: غرضي ديگر آن فرد نگراني كه در اوت 1981 در هتل اينتركنتينال ژنو حضور داشت نبود.
احساس پيروزي با ده ماه كسب تجربه در مقام وزارت به وي اعتماد به نفس داده بود. او با خنده توأم با سوظن اعلام داشت سياست ايران در داخل اپك اكنون شامل به انزوا كشيدن عربستان سعودي و مجبور ساختن آن كشور به اين واقعيت است كه عربستان با ديگر اعضا تفاوتي نداشته باشد و همه با هم مساوي و يكسانند. مبارزه با رياض در بازار نفت صورت نخواهد گرفت. اين يك مبارزه سياسي است، هنگاميكه صدام سقوط كند بسيار از مشكلات حل خواهند شد.
كيهان و اطلاعات، 61.11.15 وزير نفت: اعتقاد من بر اين است كه هر بشكه نفتي كه از سهميه عربستان كم مي‌شود بايد بر سهميه ايران اضافه شود و اين امر امروز عملي شده و يكه‌تازي عربستان در كنفرانس به كلي از بين رفته و بسياري از دوستانش را از دست داده است. رجوع شود به: اپك و استكبار جهاني، انتشارات روابط عمومي و ارشاد وزارت نفت، ص 90 - 89.
*23. سرمقاله فصلنامه بررسي‌هاي نظامي، ويژه‌نامه جنگ تحميلي، سال 3، شماره 10، تابستان 71 و مقاله‌گذاري بر هشت سال جنگ، ص 14.
*24. تلاش‌هاي بين‌المللي جهت پايان بخشيدن به جنگ تحميلي، گذري بر پنجمين سال جنگ تحميلي، ص 208، روابط عمومي فرماندهي كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
1363.11.23: ريگان رئيس جمهوري آمريكا گفت: آمريكا نگران جنگ ميان ايران و عراق است و اين خونريزي بيش از حد طول كشيده و صلح، تمام منطقه را تهديد مي‌كند.
*25. اپك و ديدگاههاي آينده آن، ص 154 و 179. مقايسه ميزان توليد و درآمد اپك در سالهاي 84 تا 86.
*26. طرح صلح عربستان، گذري بر پنجمين سال جنگ تحميلي، روابط عمومي فرماندهي كل سپاه پاسداران، ص 184.
عربستان سعودي در كنار سران مرتجع منطقه طرح ننگين آمريكايي - عربي خود را با شرايط زير ارايه داد.
الف - بازگشت ارتشهاي درگير دو كشور و نيروهاي طرفين به مرزهاي بين‌المللي.
ب- تعيين قرارداد سال 1975 الجزاير به عنوان پايه و اساس حل اختلاف مرزي دو كشور
ج- تشكيل يك صندوق بين‌المللي جهت بازسازي مناطق جنگ زده دو كشور، به طوريكه كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس و آمريكا سهم بيشتري در تشكيل اين صندوق داشته باشند.
د- به منظور ارضاي طرفين در اساسنامه پيشنهادي طرح مذكور مسئوليت آغاز جنگ را بر دوش يك كشور و مسئوليت ادامه و استمرار آن بر دوش كشور ديگر انداخته مي‌شود، سپس يك كميته تحقيق بين‌المللي و بي‌طرف براي جهان اعلام مي‌كند كه آغازگر جنگ كدام كشور بوده است.
هـ - در صورت رد طرح مذكور از سوي يكي از طرفين درگير جنگ رد كننده مسئوليت اقداماتي كه از سوي سازمان ملل بر عليه اين كشور اتخاذ خواهد شد را به عهده خواهد گرفت.
*27. رجوع شود به گزارش‌هاي اقتصادي و ترازنامه‌هاي بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران در سالهاي 1365 و 1366.
*28. اپك و ديدگاههاي آينده آن، محمد سرير - مرتضي هاشمي، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، تهران 1367، ص 21.
*29. نشريه داخلي وزارت نفت، اخبار نفتي، پيك نفت، ص 41، شماره 193 (مهرماه 1363): برادر غرضي وزير نفت كشورمان در يك گفت‌وگوي اختصاصي با واحد برون مرزي جمهوري اسلامي ايران اخبار منتشره از سوي امپرياليسم خبري در ارتباط با ادعاي صدام عفلقي در مورد تخريب و انهدام تأسيسات جزيره خارك را تكذيب كرد. برادر غرضي در قسمتي از سخنان خود گفت: از آغاز جنگ تحميلي هدف صدام بعثي تخريب جزيره خارك بوده و هست و هر بار كه برخوردي در اطراف جزيره خارك پيش آمده صدام ادعاي انهدام تأسيسات اين جزيره را دوباره مطرح نموده ولي با تفضل الهي تاكنون بيش از 41 فروند جنگنده دشمن در اطراف خارك سقوط كرده است. سه روز پيش صدام مجدداً اعلام نمود كه خارك از بين رفته است در همين رابطه و بلافاصله يك نفتكش متعلق به تركيه اعلام كرد كه در خارك بارگيري نموده است.
*30. حشمت‌الله منعم، سيداحمدرضا آقاميري، نگاهي اجمالي به جنگ نفتكشها در خليج فارس، ص 7 يكي از جرايد معتبر آمريكايي مي نويسد:
"در 18 آوريل 1984 با حمله عراق به يك كشتي پانامائي در خارج جزيره خارك جنگها نفتكشها آغاز شد. در 26 آوريل 1984 عراقيها با يك حمله به يك كشتي عظيم نتفكش عربستان سعودي و در 7 مه 1984 با حمله به يك كشتي ديگر حملات خود را به كشتيهاي تجاري و نفتكس در منطقه خيلج فارس شدت بخشيد. و عملاً در جنگ ايران و عراق جهبه جديدي را باز كرد. كه همه دنيا قبلاً از اشاعه اين جنگ به منطقه حماس و استراتژيك خليج فارس ابراز نگراني كرده بودند. "
*31.كيهان،13/5/65. روزنامه مجاهد چاپ الجزاير: علت اصرار كشورهاي عرب حوزه خليج فارس بر ادامه جنگ قيمتها كاهش توان اقتصادي ايران است تا اين كشور نتواند به جنگ خود با عراق ادامه دهد.
*32. كيهان، 65.2.2. وزير نفت ايران در هفتاد هفتمين اجلاس اپك گفت: جنگ قيمتها حركتي است آمريكايي كه عربستان آغاز كرده است. دنياي استكبار قصد دارد با كاهش بهاي نفت، اقتصاد ايران و در نهايت جنگ را تحت فشار قرار دهد. امروز اپك بيمار است.
*33. اطلاعات، 65.8.20 فهد آمادگي عربستان را براي هماهنگي با ايران در اپك اعلام كرد و خواهان پشتيباني از سيستم قيمت‌گذاري نفت براي دستيابي به قيمتهاي مطلوب شد.
*34. نشريه داخلي وزارت نفت، توطئه جديد شيطان بزرگ در خليج فارس، پيك نفت، ص 24، 25، شماره 189 (خردادماه 1363).
در اين رابطه حضرت آيه‌‌الله خامنه‌اي در خطبه‌هاي نماز جمعه بيست و يكم ارديبهشت ماه مسئوليت ناامني در خليج فارس را متوجه عراق و ارتجاع منطقه نموده و چنين اظهار مي‌دارند: "ما در خليج فارس جنگ را شروع نكرديم. ناامن كردن مسير نفتي را ما شروع نكرديم. اگر اين شيطنت‌ها بخواهد ادامه پيدا كند ما ساكت نخواهيم نشست. ما تحمل نمي‌كنيم بعضي از مسيرهاي نفت در خليج فارس نا امن و بعضي از مسيرها امن باشد. "
حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني در اين رابطه اظهار مي‌دارد: "سياست ما اين است خليج فارس يا براي همه امنيت خواهد داشت يا براي هيچكس. البته اين سياست در عمل يك سياست برخورد مرحله‌ايست. اگر آنها در رابطه با ناامن كردن خارك به طور وسيعي اقدام كرده بودند تهديد قبلي ما اجرا مي‌شد. ما گفته بوديم اصلاً مدخل خيلج فارس را مي‌بنديم. ولي آنها به شكل موذيانه‌اي شروع كرده‌اند. ما هم سياستمان اين است طوري برخورد كنيم كه ساير كشورهايي كه مي‌خواهند نفت صادر كنند در همان حدي كه ما از صدور نفت محروم مي‌شويم آنها هم محروم بشوند. "
*35. بحران افغانستان و جنگ تحميلي در سياست خارجي شوروي، گذر از بحران 67. (تحليل سياسي هشتمين سال جنگ) دفتر سياسي سپاه، ص 66.
مجله "المستقبل " طي خبري تفصيلي فاش ساخت: "شوروي، آمريكا را متقاعد كرده است كه ايران را به پذيرش قطعنامه 598 وا خواهد داشت. و نيز اين نكته را متذكر شده بود كه كرملين نيز به مانند واشنگتن معتقد به تز پايان جنگ بدون پيروز است. "
*36. كيهان، (21 شهريور 1366)، ص2
عباس هدايتي خميني، شوراي امنيت و جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، ص 161.
از جمله استدلالات جمهوري اسلامي توسط سخنگوي وقت شوراي عالي دفاع،‌ حجت‌الاسلام والمسلمين جناب آقاي هاشمي رفسنجاني بيان شده است: "پيش از اين علت جهت‌گيريهاي ناعادلانه قطعنامه‌هاي شوراي امنيت ما اين قطعنامه‌ها را نمي‌پذيرفتيم. اما در اين قطعنامه نكات مثبتي ديديم كه حاضر شديم پيرامون آن مذاكره كنيم. جمهوري اسلامي ايران قطعنامه 598 را به طور كلي رد نكرده است چون در آن جاي بحث مي‌بيند. توقع ديگران اين است كه ما قطعنامه را كلاً رد كنيم يا بپذيريم. نكته منفي آن اين است كه مي‌گويد به محض شروع مذاكره و پيش از شناسايي متجاوز و محاكمه آن آتش‌بس اعلام شود و ما اين بند را قبول نداريم، بند مربوط به معرفي متجاوز مي‌تواند به عنوان تنها كليد حل مسائل به شمار آيد. و اين نكته مثبتي است، اما بايد پيش از اعلام آتش‌بس انجام شود.
ما به آمريكا سوظن داريم و مي‌دانيم به محض اعلام آتش‌بس در عمل صادق نخواهند بود. بنابراين ما نمي‌توانيم چنين مخاطره‌اي را بپذيريم. ما مي‌گوييم اول متجاوز معرفي شود و بعد راه براي حل مسائل جدي هموار خواهد شد. معلوم است كه محاكمه و تنبيه و بازپرداخت غرامت از همين اقدام آغاز خواهد شد. اگر اين جابه‌جايي در بندها انجام شود، راه هموار خواهد شد. "
*37. داستان اپك، ص 443 و 444.
بيمه لويدز لندن اعلام داشت كه نرخ بيمه خطر عمليات جنگي در تمام خليج فارس و به خصوص در نزديكي بنادر ايران را افزايش داده است.
حملات به طور كاملاً محسوس بر صادرات نفت ايران اثر گذاشت. تهران به مشتريان خود تخفيف‌هاي قابل ملاحظه‌اي مي‌داد تا نرخ بيمه خطري را كه صاحبان كشتي مجبور بودند بپردازند. جبران كرده باشد. و علي‌رغم اين كه برخي از اتحاديه‌هاي ملوانان در ژاپن و اروپا حاضر نبود ملوانان خود را با كشتي‌هايي كه عازم خليج فارس بودند راهي آن منطقه كنند، اما جهان به طور كلي در دوران اشباع بازار نفت خليج فارس به سر مي‌برد و لذا نگراني از اين بابت نداشت.
*38. صنعت نفت ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، از انتشارات روابط عمومي و ارشاد وزارت نفت، بهار 13699.
*39. شهرام چوبين، مقاله ايران و جنگ از تنگنا تا آتش‌بس، فصلنامه بررسي‌هاي نظامي (دايره جنگ شيميايي) شماره 10، ص 133.
*40. رجوع كنيد به:
الف - ناصر ثقفي عامري، مجله سياست خارجي، مقاله امنيت خليج فارس، سال پنجم، بهار 70.
ب - نيز رجوع شود به: نفت و اقتصاد، از انتشارات امور بين‌المللي وزارت نفت، شماره 129، اسفند 1369، ص 52.

منبع:http://www.farsnews.net
نویسنده : دكتر محمدباقر حشمت زاده

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390  9:35 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها