0

جومونگ يا اسب تروا

 
rasekhoonm
rasekhoonm
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1389 
تعداد پست ها : 218

جومونگ يا اسب تروا


براي طرفداران سريال « افسانه جومونگ » که کم هم نيستند خبر جالبي بود. خبري که بسياري از آنها را راهي فرودگاه امام خميني (ره) کرد، تا مرد شماره يک سريال را از نزديک ببينند و اگر فرصتي فراهم شد عکس و امضايي هم بگيرند. استقبال از اين هنرپيشه به فرودگاه ختم نشد. بلکه در هتل استقلال نيز عده اي آمده بودند تا جومونگي را ببينند که تنها برگ برنده صدا و سيما براي جذب مخاطب بود. جومونگي که مرد چوپان از گله اش غافل شد و گله اش را دزد برد و پدر و مادر از فرزند و... تا قسمتي از اين سريال کره اي را از دست ندهند.
آمدن جومونگ حتي صدا و سيما را هم ذوق زده کرده بود. مجلات و بسياري از روزنامه ها هم که سنگ تمام گذاشتند و همه از استقبال با شکوه مردم از « جومونگ » گفتند و نوشتند. اما معدود کساني بودند که با صداي بلند اعتراض کردند و پرسيدند: چرا؟ چرا چنين شده است که مردم متمدني چون مردم ايران با اين پيشينه ي تاريخي و فرهنگ، شيفته ي افسانه اي شده است که هيچ ربطي به او و فرهنگ او ندارد؟ چرا جوانان ايراني به استقبال افسانه هاي خارجي مي روند و يادشان مي رود که تاريخ ملتشان چقدر اسطوره و پهلوان واقعي دارد؟
امروز جاي سؤال است چرا بايد بچه هايمان به جاي اينکه در بازي هاي کودکانه شان بگويند.« زنده باد ايران » مي گويند زنده بود گوگوريو، زنده باد جومونگ و  گاه جامه ي تسو بر تن کنند و گاه شمشير جومونگ در دست حريف به مبارزه طلبند.
راستش اين نشان از ضعف کار فرهنگي ماست و چون نمي خواهيم باور کنيم که در اين زمينه بد عمل کرده ايم زمين و زمان را به هم مي دوزيم که اين کار استکبار جهاني است و نتيجه مي گيرند که باز اين کار، کاردشمن است. در اينکه دشمنان قسم خورده ي ما همواره آماده ي حمله به ايران و فرهنگ و انقلاب ما هستند شکي نيست و آنها نيز با تمام توان و قوا در ميدان حضور دارند و اگر نتوانند در ميدان جنگ و رزم ما را شکست دهند، سعي مي کنند در جبهه هاي فرهنگ و هنر از ما پيشي بگيرند. يک روز فيلم سي صد را مي سازند و يک روز فيلم « بدون دخترم هرگز» و روز ديگر...
اما به راستي ما چه کرده ايم. اگر از متون تاريخي و اسطوره ها و پهلواناني چون رستم و سهراب، آرش و سياوش و... بگذريم. در همين سالياني که بسياري از ما روزهايش را تجربه کرده ايم قهرماناني داشته ايم که بخشي از تاريخ و هويت ماست. قهرماناني چون همت، باکري، باقري، زين الدين و... که در اوج جواني لحظه هايي را رقم زدند که امروز ما مديون آنهاست.
راستي کدام فيلم را ساخته ايم که بچه ها با ديدنش بگويند: من تختي ام، من باکري ام، من رجايي ام و...
اگر تهيه کننده، کارگردان ، نويسنده و... اهالي هنر و فرهنگ ما بتوانند با استفاده از اين شخصيت ها، فيلمي در خور توجه و مخاطب پسند بسازند حتماً در جذب مخاطب موفق خواهند شد. ما فيلم ساز خوب بسيار داريم اما چرا تا به حال نتوانسته ايم زندگي شهدا و اسطوره هايمان را آنگونه که بوده عرضه کنيم؟ چرا ما نبايد فرهنگ خود را به ديگر کشورها صادر کنيم؟ چرا ما نبايد « جومونگ» ايراني بسازيم. فيلمي که به خاطرش حتي کودکمان را اسير تاريکي کنيم تا لحظه اي از «جومونگ» را از دست ندهيم.
ما براي فرهنگ چه کرده ايم؟
راستي فردا چه پاسخي خواهيم داشت به تاريخي که سراسر تمدن است و افتخار هويت امروز ما به ايران ما و گذشتگان ما است. هر کسي در هر کجاي تاريخ ايران به ملت ما خدمت کرده است نامش به نيک مانده است  و هر کس غير از اين کرده منفور تاريخ مردم ما گشته است.
اگر جوان امروز ما خود و سرزمين و نياکان خود را بشناسد به خود مي بالد و احساس هويت و عزت مي کند و اگر نداند چه کسي است و اين سرزمين چگونه به امروز رسيده است دست گدايي فرهنگ به سوي همسايه و غير دراز مي کند. آن وقت همه مسئوليم در برابر تمام کم کاري ها و اشتباهاتي که در حق اسطوره هايمان کرده ايم. اما هنوز دير نشده بايد دست به کار شويم بيش از آنکه « جومونگ » ديگري چون « اسب تروا » وارد کشور ما شود و فرهنگ ما را نشانه برود.
منبع: ماهنامه شاهد جوان شماره51
شنبه 28 فروردین 1389  2:34 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها