0

مرگ

 
rasekhoonm
rasekhoonm
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1389 
تعداد پست ها : 218

مرگ

عنوان:مرگ
نويسنده :زويا طاووسيان
بالاخره مي آيد آن لحظه اي که بايد بروم يا دست پريا دست خالي ...و هميشه براي آن لحظه مي ترسم ترس همان که بزرگي گفت از خود مرگ بدتراست اما هست؛اين ترس هست فقط وقتي مي رود که خود مرگ را لمس کرده باشي؛آن وقت ترست مي رود و ترست مي ريزد.
براي لمس مرگ ...براي اين لمس ترسناک چه راهي است ؟
عزيزي آمد و جمله اي کوتاه گفت؛جمله اي که تمام راه را با معدود کلماتش نشان داد؛ جمله اي که بيانش ساده است و فهمش سخت.او آمد و گفت «بميريد قبل از آن که بميريد ».
اين چه مرگي است که اين قدرآگاهانه است و اين قدراختياري است اين چه مرگي است که تسليم شدن درآن نيست.مرگي که داوطلبانه است اما مرگ نيست ترس را مي کشد عشق را نشان مي دهد وبعد آزادت مي کند تا برگردي و زندگي کني راحت زندگي کني بدون ترس «بميريد قبل از آنکه بميريد »نمي توانم بفهمم نمي توانم تفسير کنم آن قدر قوي گفته شده که مي مانم آن قدر محکم است که حيرت مي کنم آن قدر ساده است که فقط بايد اجرا شود آن قدر کوتاه است که فراموش نمي شود هر لحظه در يادم مي آيد ...جمله اي به قدرکافي رسا و بلند براي گوش تمام جهان که يک روح آزاد مي طلبد و وجودي شجاع بنشيند و اختيارکند مردن قبل از مردن راآن وقت زندگي جاري مي شود تا ابد ديگر بتي نمي ماند.
اين کدام مرحله ازعرفان است ؟عارفان بگويند کدام پلکان است که روي آن مرگ قبل از مرگ را ثبت کرده اند ؟عاشقان به من بگويند اين چه طريقتي است که اين چنين زيبا ترس را مي کشد و روح را جاودانه مي کند ؟صوفيان بنالند ...کدام قسمت از سلوک است...؟مي روم ...مي روم ...چشم بسته مي روم گفته اند چشم را که بازکني آرزو کن تا برآورد .
باراول است ...مي روم تا خود خدايي اش ...با چشمان بسته.
کسي ندا مي دهد؛چشم ها را بگشا.
چشم ها را باز مي کند؛بازتر از هميشه؛ بازتراز روزتولد.راستي کعبه آمال است جعبه آرزو است؛زيباست ؛زيباست .به زبانم مي نشيند:آه زيباي من!
و ديگرهيچ ...نه آرزويي ...نه دعايي ...هيچ...
همه چيز را از ياد برده ام .
ازسفر برمي گردم .همه از آرزوي اول که حرمت ديدن کعبه ازدل گذرانده ام يا به زبان رانده ام مي پرسند.من دست خالي ام .مي گويم جمله اي را که در ذهن و زبانم آفريده شد آه !زيباي من بيشترآدم ها نگاهم مي کنند .بعضي ها سرتکان مي دهند هيچ کس نمي نالد که بايد مي مردي قبل از مردن.هيچ کس آن جمله زيبا را يادآوري نمي کند.
همه سلوک را از ياد برده اند.
سال ها از آن ديدارزيبا مي گذرد.من مي ترسم .جمله اي را بلدم که کليد اين ترس است اما اجراي آن سخت است ؛شجاعت مي خواهد و يک عالمه عشق.
منبع:نشريه همشهري جوان,شماره 225.
شنبه 21 فروردین 1389  11:21 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها