0

نمونه اى از سنگدلى و قساوت منصور دوانيقى

 
sadali
sadali
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

نمونه اى از سنگدلى و قساوت منصور دوانيقى


مناسب است در اين جا جناياتى كه در مورد برخى از فرزندان امام مجتبى عليه السلام مرتكب شده است و بيانگر شقاوت او و راستى پيشگوئى حضرت امير عليه السلام است كه او را خونريزترين خلفا معرفى كرده است بيان كنيم .
بعد از كشته شدن وليد بن يزيد و ضعيف شدن حكومت بنى اميه ، جماعتى از بنى عباس و بنى هاشم از جمله سفاح (خليفه اول عباسى ) و منصور (خليفه دوم ) و ابراهيم بن محمد (برادر منصور) و صالح بن على (عموى منصور) و عبدالله محض (فرزند حسن بن حسن بن على بن ابيطالب عليه السلام كه مادرش فاطمه دختر سيد الشهداء عليه السلام بود) و دو پسران عبدالله به نامهاى محمد و ابراهيم و برادر عبدالله محض را به عنوان خليفه برگزيدند و با او بيعت كردند زيرا مى پنداشتند كه او همان مهدى موعود است كه جهان را از عدل و داد پر خواهد كرد.
سپس به دنبال امام صادق عليه السلام و يكى از فرزندان اميرالمؤمنين عليه السلام به نام عبدالله فرستادند تا نظر آنها را جويا شوند، عبدالله گفت : حضرت صادق را بيهوده دعوت كرده ايد زيرا نظر شما را نخواهد پسنديد وقتى حضرت صادق عليه السلام آمد و جريان را با حضرت در ميان گذاشت حضرت فرمود:
اين كار را نكنيد، چرا كه اگر بيعت شما با محمد به گمان آن است كه او مهدى موعود است اين گمان خطاست و او مهدى موعود نيست و اين زمان ، زمان خروج نيست و اگر براى امر به معروف و نهى از منكر قيام مى كنيد با محمد بيعت نكنيد چرا كه تو (عبدالله محض ) بزرگ بنى هاشم هستى چگونه تو را بگذاريم و با پسرت بيعت كنيم ؟
آنان سخن حضرت را نپذيرفتند و توجيه نامناسب نمودند، حضرت دستى بر پشت سفاح گذاشت و فرمود: به خدا سوگند كه سخن من به جهت حسد نيست بلكه خلافت براى اين مرد و برادران او و اولاد اوست نه از براى شماها.
سپس حضرت دستى بر كتف عبدالله محض زد و فرمود: به خدا سوگند كه خلافت بر تو و پسرانت فرود نيايد و هر دو پسرانت كشته خواهند شد، آنگاه حضرت در حاليكه به دست عبدالعزيز بن عمران تكيه كرده بود برخاست و بيرون آمد و به عبدالعزيز فرمود: آيا صاحب آن رداى زرد يعنى منصور را ديدى ؟ عرض كرد: آرى فرمود: به خدا سوگند كه او عبدالله را خواهد كشت ، عبدالعزيز گفت : محمد (پسر عبدالله را كه با او بيعت كرده اند) را نيز خواهد كشت ؟ فرمود: آرى ! عبدالعزيز گويد: در دل خود گفتم به خداى كعبه سوگند كه اين سخن از روى حسد است ولى از دنيا نرفتم تا اينكه ديدم چنان شد كه آن حضرت خبر داده بود.
بارى بعد از متفرق شدن آن جلسه ، دو نفر به نامهاى عبدالصمد و منصور به دنبال حضرت آمدند و گفتند: آيا آنچه در آن مجلس گفتى حقيقت دارد؟ فرمود: آرى به خدا سوگند و اين از علومى است كه به ما رسيده است .
از اين جهت بود كه بنى عباس دل بر حكومت بستند و مهياى آن شدند زيرا سخن حضرت را قبول داشتند. سرانجام پس از مدتى كار خلافت براى سفاح مستقيم شد و محمد و ابراهيم دو پسر عبدالله متوارى شدند سفاح مكرر از پدرشان عبدالله جوياى مكان آنها بود (و از آنها واهمه داشت ) ولى عبدالله را اكرام مى كرد تا آنكه منصور برادر وى خليفه شد و تصميم قطعى گرفت بر كشتن ابراهيم و محمد (همو كه دوبار منصور با وى بيعت كرده بود.)

سه شنبه 30 فروردین 1390  6:51 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها