نه امپراطورم
و نه ستاره اي در مشت دارم
اما خودم را
با کسي که خيلي خوشبخت است
اشتباه گرفته ام
و به جاي او نفس مي کشم
راه مي روم
غذا مي خورم
مي خوابم و ....
چه اشتباه قشنگ و دل انگيزي !
عمریست از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما بر گردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم