0

سینما مانیفست نیست خانم میلانی!

 
Meysam_vampair
Meysam_vampair
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1389 
تعداد پست ها : 1442

سینما مانیفست نیست خانم میلانی!

در آسیب شناسی سینمای ایران همواره این انتقاد مطرح بوده است که فیلم های ما دچار ضعف در فیلمنامه نویسی و طرح و بیان قصه است. این مساله هم منطبق بر قواعد و ساختار سینمایی است و هم عقبه فرهنگی و تاریخی دارد بدین معنی که اساسا مردم ما علاقه مند به شنیدن قصه و داستان سرایی هستند.

یکی از مصادیق این ضعف را ابعاد گسترده تری از ضعف فیلمنامه نویسی دارد باید در بازتعریف سینما در نزد برخی سینماگران دانست که ماهیت و کارکرد این هنر را یا صرفا در یکی از ابعاد آن خلاصه کرده و تقلیل داده اند مثلا اینکه سویه رسانه ای و تبلیغاتی بودن سینما را برجسته کرد و آن را در حد یک مکانیسم پروپاگاندایی فرو کاسته اند یا اساسا با تعریف جدید از سینما، آن را با پدیده و کارکرکردی دیگر تعویض نموده اند. در این موقعیت طیف های گوناگونی را می توان قرار داد که از مسعود ده نمکی تا تهمینه میلانی امتداد دارد! معضل بزرگ سینمای میلانی در همین اشتباه گرفتن ماهیت و کارکردهای سینما با مانیفست و بیانیه اجتماعی – ایدئولوژیک است. بدین معنی که وی تصور می کند سینما ابزاری است که به واسطه آن باید دغدغه ها و تاویل های شخصی و اجتماعی را در آن تزریق کرده به مخاطب انتقال داد! در اینجا قصه و عناصر و مولفه های درام صرفا در حد ابزارهای در خدمت این انتقال فرهنگی هستند.

البته این موارد،خارج از اهداف و کارکردهای سینما نیست اما الویت اصلی و غایی ان محسوب نمی شود. واقعیت این است که اگر هدف غایی سینما را هم در انتقال مفاهیم و انگاره های فرهنگی بدانیم این فرایند نیازمند التزام به تکنیکها و عناصر سینمایی است و خارج از این گفتمان هیچ اصالتی ندارد. تهمینه میلانی اما سینما را به یک مانیفست تصویری اشتباه گرفته و به زعم خویش تلاش می کند تا دیدگاهای شخصی خود را درباره فمنیست و مطالبات زنانه از طریق سینما تبلیغ و گاه تحمیل کند! حالا بماند از اینکه به این تصویر و شیوه ارائه آن هم می توان انتقادات زیادی وارد کرد. اینکه اصالت را در سینما به پیام ( نه لزوما مضمون) بدهیم موجب می شود که اولا قصه و ساختار دراماتیک فیلم را فدای شعارزدگی و گل درشتی های نمایشی کنیم و دوما در شخصیت پردازی و دیالوگ نویسی نیزدچار اغراق و تظاهرگرایی شویم. ردپای این انتقادات را می توان در پرسوناژه ها، ساختار و شمایل قصه و نوع دیالوگهایی اکثر فیلمهای میلانی جستجو کرد که نه تنها به تببین و تبلیغ و انتقال پیام ها و ارزش های فمنیستی کارگردان به مخاطب کمک نمی کند بلکه همان مفاهیم را به واسطه کارگردانی بد و فقدان مولفه های دراماتیک را خنثی و بی تاثیر می سازد. میلانی با برجسته سازی و الویت دادن به تفکرات فمنیستی خود، سینما را از یک هنر قصه گو و سرگرم کننده به یک بیانیه اجتماعی – جنسیتی بدل می کند که مثلا قرار است در دفاع از حقوق زنان، فریاد زده یا چهره خبیث و ظالمانه ای از مردان ارائه دهد.

این رویکرد پیش فرضانه و به شدت ایدلوژیک خانم کارگردان موجب شده تا او در تصویر واقعیت های جنسیتی هم دچار اشتباه یا افراط شده و نتواند مانیفست خود را در شمایلی منطقی و رئالیستی به تصویر بکشد فارغ از اینکه فیلم از حیث تکنیکی و فنی نیز می توان واجد ضعف هایی باشد. در واقع یک تصویر وارونه و ایدئولوژی کاذبی خلق می شود که بنیان های فکری و عقلانی مفاد این مانیفست را نیز به چالش کشیده و در بیان روایت درام خود دچار لکنت و دوگانگی شود! ضمن اینکه این مفاهیم آنقدر در فیلم های وی به شکل سریالی تکرار می شود که مخاطب را به یک اشباه شدگی ذهنی و روانی می رساند. در نهایت همدلی و همذات پنداری با شخصیت های قصه به ویژه قهرمانهای زن داستان فراهم نمی شود. جالب اینکه بسیاری از مخاطبان زن فیلمهای میلانی نیز با تصویری که او از آنها و هم جنسانش ارائه می دهد مخالفت می ورزند. حالا کاری نداریم که چقدر این تصویر و روایت زنانه با واقعیت های اجتماعی و هویتی زنان همخوانی و سازگاری دارد یا نه؟ فعلا بحث بر سر این است که میلانی از روش درستی برای طرح دیدگاه های خود استفاده نمی کند و سویه سینمایی قصه را در نظر نمی گیرد. حتی اگر سینما را یک ابزار تاثیر گذار در تبین دیدگاهای شخص مولف بدانیم ابتدا باید آن ایده یا انتقاد در شمایل و ساختاری دراماتیک صورت بندی شده و کسوتی سینمایی به تن کند. اگر قرار است حقانیت و درستی یک اندیشه اجتماعی به واسطه سینما تبلیغ و تببن شود ابتدا لازم است تا آن اندیشه در ساختاری دراماتیک، نهادینه شده و در تار و پود قصه تنیده شود.

در غیر این صورت آن مفاهیم و ارزش ها به یک بیانیه تصویری بدل می شود که نه سینماست و نه حتی مانیفست! محصول کار یک پروپاگاندا و دفاعیه بدون دفاعی خواهد شد که نه کارگردان را به هدفش می رساند و نه مخاطب را اقناع می کند. تکرار این رویکرد حتی می تواند اثر هنری و ادعای نهفته در آن را به ضد خویش بدل کند! سینما اول سینماست و باید باشد تا بتواند به یک ابژه فرهنگ ساز بدل شود


سید رضا صائمی





گزارش : خبرگزاری سینمای ایران (cinemapress.ir)
 


 

دوشنبه 29 فروردین 1390  7:55 PM
تشکرات از این پست
bardiiran
bardiiran
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1389 
تعداد پست ها : 56

پاسخ به:سینما مانیفست نیست خانم میلانی!

 

نقل قول Meysam_vampair

در آسیب شناسی سینمای ایران همواره این انتقاد مطرح بوده است که فیلم های ما دچار ضعف در فیلمنامه نویسی و طرح و بیان قصه است. این مساله هم منطبق بر قواعد و ساختار سینمایی است و هم عقبه فرهنگی و تاریخی دارد بدین معنی که اساسا مردم ما علاقه مند به شنیدن قصه و داستان سرایی هستند.

یکی از مصادیق این ضعف را ابعاد گسترده تری از ضعف فیلمنامه نویسی دارد باید در بازتعریف سینما در نزد برخی سینماگران دانست که ماهیت و کارکرد این هنر را یا صرفا در یکی از ابعاد آن خلاصه کرده و تقلیل داده اند مثلا اینکه سویه رسانه ای و تبلیغاتی بودن سینما را برجسته کرد و آن را در حد یک مکانیسم پروپاگاندایی فرو کاسته اند یا اساسا با تعریف جدید از سینما، آن را با پدیده و کارکرکردی دیگر تعویض نموده اند. در این موقعیت طیف های گوناگونی را می توان قرار داد که از مسعود ده نمکی تا تهمینه میلانی امتداد دارد! معضل بزرگ سینمای میلانی در همین اشتباه گرفتن ماهیت و کارکردهای سینما با مانیفست و بیانیه اجتماعی – ایدئولوژیک است. بدین معنی که وی تصور می کند سینما ابزاری است که به واسطه آن باید دغدغه ها و تاویل های شخصی و اجتماعی را در آن تزریق کرده به مخاطب انتقال داد! در اینجا قصه و عناصر و مولفه های درام صرفا در حد ابزارهای در خدمت این انتقال فرهنگی هستند.

البته این موارد،خارج از اهداف و کارکردهای سینما نیست اما الویت اصلی و غایی ان محسوب نمی شود. واقعیت این است که اگر هدف غایی سینما را هم در انتقال مفاهیم و انگاره های فرهنگی بدانیم این فرایند نیازمند التزام به تکنیکها و عناصر سینمایی است و خارج از این گفتمان هیچ اصالتی ندارد. تهمینه میلانی اما سینما را به یک مانیفست تصویری اشتباه گرفته و به زعم خویش تلاش می کند تا دیدگاهای شخصی خود را درباره فمنیست و مطالبات زنانه از طریق سینما تبلیغ و گاه تحمیل کند! حالا بماند از اینکه به این تصویر و شیوه ارائه آن هم می توان انتقادات زیادی وارد کرد. اینکه اصالت را در سینما به پیام ( نه لزوما مضمون) بدهیم موجب می شود که اولا قصه و ساختار دراماتیک فیلم را فدای شعارزدگی و گل درشتی های نمایشی کنیم و دوما در شخصیت پردازی و دیالوگ نویسی نیزدچار اغراق و تظاهرگرایی شویم. ردپای این انتقادات را می توان در پرسوناژه ها، ساختار و شمایل قصه و نوع دیالوگهایی اکثر فیلمهای میلانی جستجو کرد که نه تنها به تببین و تبلیغ و انتقال پیام ها و ارزش های فمنیستی کارگردان به مخاطب کمک نمی کند بلکه همان مفاهیم را به واسطه کارگردانی بد و فقدان مولفه های دراماتیک را خنثی و بی تاثیر می سازد. میلانی با برجسته سازی و الویت دادن به تفکرات فمنیستی خود، سینما را از یک هنر قصه گو و سرگرم کننده به یک بیانیه اجتماعی – جنسیتی بدل می کند که مثلا قرار است در دفاع از حقوق زنان، فریاد زده یا چهره خبیث و ظالمانه ای از مردان ارائه دهد.

این رویکرد پیش فرضانه و به شدت ایدلوژیک خانم کارگردان موجب شده تا او در تصویر واقعیت های جنسیتی هم دچار اشتباه یا افراط شده و نتواند مانیفست خود را در شمایلی منطقی و رئالیستی به تصویر بکشد فارغ از اینکه فیلم از حیث تکنیکی و فنی نیز می توان واجد ضعف هایی باشد. در واقع یک تصویر وارونه و ایدئولوژی کاذبی خلق می شود که بنیان های فکری و عقلانی مفاد این مانیفست را نیز به چالش کشیده و در بیان روایت درام خود دچار لکنت و دوگانگی شود! ضمن اینکه این مفاهیم آنقدر در فیلم های وی به شکل سریالی تکرار می شود که مخاطب را به یک اشباه شدگی ذهنی و روانی می رساند. در نهایت همدلی و همذات پنداری با شخصیت های قصه به ویژه قهرمانهای زن داستان فراهم نمی شود. جالب اینکه بسیاری از مخاطبان زن فیلمهای میلانی نیز با تصویری که او از آنها و هم جنسانش ارائه می دهد مخالفت می ورزند. حالا کاری نداریم که چقدر این تصویر و روایت زنانه با واقعیت های اجتماعی و هویتی زنان همخوانی و سازگاری دارد یا نه؟ فعلا بحث بر سر این است که میلانی از روش درستی برای طرح دیدگاه های خود استفاده نمی کند و سویه سینمایی قصه را در نظر نمی گیرد. حتی اگر سینما را یک ابزار تاثیر گذار در تبین دیدگاهای شخص مولف بدانیم ابتدا باید آن ایده یا انتقاد در شمایل و ساختاری دراماتیک صورت بندی شده و کسوتی سینمایی به تن کند. اگر قرار است حقانیت و درستی یک اندیشه اجتماعی به واسطه سینما تبلیغ و تببن شود ابتدا لازم است تا آن اندیشه در ساختاری دراماتیک، نهادینه شده و در تار و پود قصه تنیده شود.

در غیر این صورت آن مفاهیم و ارزش ها به یک بیانیه تصویری بدل می شود که نه سینماست و نه حتی مانیفست! محصول کار یک پروپاگاندا و دفاعیه بدون دفاعی خواهد شد که نه کارگردان را به هدفش می رساند و نه مخاطب را اقناع می کند. تکرار این رویکرد حتی می تواند اثر هنری و ادعای نهفته در آن را به ضد خویش بدل کند! سینما اول سینماست و باید باشد تا بتواند به یک ابژه فرهنگ ساز بدل شود


سید رضا صائمی





گزارش : خبرگزاری سینمای ایران (cinemapress.ir)
 

 

دوشنبه 29 فروردین 1390  7:56 PM
تشکرات از این پست
bardiiran
bardiiran
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1389 
تعداد پست ها : 56

پاسخ به:سینما مانیفست نیست خانم میلانی!

 

نقل قول Meysam_vampair

در آسیب شناسی سینمای ایران همواره این انتقاد مطرح بوده است که فیلم های ما دچار ضعف در فیلمنامه نویسی و طرح و بیان قصه است. این مساله هم منطبق بر قواعد و ساختار سینمایی است و هم عقبه فرهنگی و تاریخی دارد بدین معنی که اساسا مردم ما علاقه مند به شنیدن قصه و داستان سرایی هستند.

یکی از مصادیق این ضعف را ابعاد گسترده تری از ضعف فیلمنامه نویسی دارد باید در بازتعریف سینما در نزد برخی سینماگران دانست که ماهیت و کارکرد این هنر را یا صرفا در یکی از ابعاد آن خلاصه کرده و تقلیل داده اند مثلا اینکه سویه رسانه ای و تبلیغاتی بودن سینما را برجسته کرد و آن را در حد یک مکانیسم پروپاگاندایی فرو کاسته اند یا اساسا با تعریف جدید از سینما، آن را با پدیده و کارکرکردی دیگر تعویض نموده اند. در این موقعیت طیف های گوناگونی را می توان قرار داد که از مسعود ده نمکی تا تهمینه میلانی امتداد دارد! معضل بزرگ سینمای میلانی در همین اشتباه گرفتن ماهیت و کارکردهای سینما با مانیفست و بیانیه اجتماعی – ایدئولوژیک است. بدین معنی که وی تصور می کند سینما ابزاری است که به واسطه آن باید دغدغه ها و تاویل های شخصی و اجتماعی را در آن تزریق کرده به مخاطب انتقال داد! در اینجا قصه و عناصر و مولفه های درام صرفا در حد ابزارهای در خدمت این انتقال فرهنگی هستند.

البته این موارد،خارج از اهداف و کارکردهای سینما نیست اما الویت اصلی و غایی ان محسوب نمی شود. واقعیت این است که اگر هدف غایی سینما را هم در انتقال مفاهیم و انگاره های فرهنگی بدانیم این فرایند نیازمند التزام به تکنیکها و عناصر سینمایی است و خارج از این گفتمان هیچ اصالتی ندارد. تهمینه میلانی اما سینما را به یک مانیفست تصویری اشتباه گرفته و به زعم خویش تلاش می کند تا دیدگاهای شخصی خود را درباره فمنیست و مطالبات زنانه از طریق سینما تبلیغ و گاه تحمیل کند! حالا بماند از اینکه به این تصویر و شیوه ارائه آن هم می توان انتقادات زیادی وارد کرد. اینکه اصالت را در سینما به پیام ( نه لزوما مضمون) بدهیم موجب می شود که اولا قصه و ساختار دراماتیک فیلم را فدای شعارزدگی و گل درشتی های نمایشی کنیم و دوما در شخصیت پردازی و دیالوگ نویسی نیزدچار اغراق و تظاهرگرایی شویم. ردپای این انتقادات را می توان در پرسوناژه ها، ساختار و شمایل قصه و نوع دیالوگهایی اکثر فیلمهای میلانی جستجو کرد که نه تنها به تببین و تبلیغ و انتقال پیام ها و ارزش های فمنیستی کارگردان به مخاطب کمک نمی کند بلکه همان مفاهیم را به واسطه کارگردانی بد و فقدان مولفه های دراماتیک را خنثی و بی تاثیر می سازد. میلانی با برجسته سازی و الویت دادن به تفکرات فمنیستی خود، سینما را از یک هنر قصه گو و سرگرم کننده به یک بیانیه اجتماعی – جنسیتی بدل می کند که مثلا قرار است در دفاع از حقوق زنان، فریاد زده یا چهره خبیث و ظالمانه ای از مردان ارائه دهد.

این رویکرد پیش فرضانه و به شدت ایدلوژیک خانم کارگردان موجب شده تا او در تصویر واقعیت های جنسیتی هم دچار اشتباه یا افراط شده و نتواند مانیفست خود را در شمایلی منطقی و رئالیستی به تصویر بکشد فارغ از اینکه فیلم از حیث تکنیکی و فنی نیز می توان واجد ضعف هایی باشد. در واقع یک تصویر وارونه و ایدئولوژی کاذبی خلق می شود که بنیان های فکری و عقلانی مفاد این مانیفست را نیز به چالش کشیده و در بیان روایت درام خود دچار لکنت و دوگانگی شود! ضمن اینکه این مفاهیم آنقدر در فیلم های وی به شکل سریالی تکرار می شود که مخاطب را به یک اشباه شدگی ذهنی و روانی می رساند. در نهایت همدلی و همذات پنداری با شخصیت های قصه به ویژه قهرمانهای زن داستان فراهم نمی شود. جالب اینکه بسیاری از مخاطبان زن فیلمهای میلانی نیز با تصویری که او از آنها و هم جنسانش ارائه می دهد مخالفت می ورزند. حالا کاری نداریم که چقدر این تصویر و روایت زنانه با واقعیت های اجتماعی و هویتی زنان همخوانی و سازگاری دارد یا نه؟ فعلا بحث بر سر این است که میلانی از روش درستی برای طرح دیدگاه های خود استفاده نمی کند و سویه سینمایی قصه را در نظر نمی گیرد. حتی اگر سینما را یک ابزار تاثیر گذار در تبین دیدگاهای شخص مولف بدانیم ابتدا باید آن ایده یا انتقاد در شمایل و ساختاری دراماتیک صورت بندی شده و کسوتی سینمایی به تن کند. اگر قرار است حقانیت و درستی یک اندیشه اجتماعی به واسطه سینما تبلیغ و تببن شود ابتدا لازم است تا آن اندیشه در ساختاری دراماتیک، نهادینه شده و در تار و پود قصه تنیده شود.

در غیر این صورت آن مفاهیم و ارزش ها به یک بیانیه تصویری بدل می شود که نه سینماست و نه حتی مانیفست! محصول کار یک پروپاگاندا و دفاعیه بدون دفاعی خواهد شد که نه کارگردان را به هدفش می رساند و نه مخاطب را اقناع می کند. تکرار این رویکرد حتی می تواند اثر هنری و ادعای نهفته در آن را به ضد خویش بدل کند! سینما اول سینماست و باید باشد تا بتواند به یک ابژه فرهنگ ساز بدل شود


سید رضا صائمی





گزارش : خبرگزاری سینمای ایران (cinemapress.ir)
 

 

دوشنبه 29 فروردین 1390  7:56 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها