0

گفت‌وگو با احمد مهران‌فر بازيگر نقش ارسطو

 
hamed1368104
hamed1368104
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 3294
محل سکونت : بوشهر

گفت‌وگو با احمد مهران‌فر بازيگر نقش ارسطو

گفت‌وگو با احمد مهران‌فر بازيگر نقش ارسطو
پايتخت ؛ جايي براي تجربه، آرامش و لبخند
جام جم آنلاين: احمد مهران‌فر متولد دهم خرداد 1354 در شهر برزك كاشان است. وي كارشناسي بازيگري و كارشناسي ارشد كارگرداني را از دانشكده هنرهاي زيبا دريافت كرده است.

مهرانفر از سال 78 اجراي حرفه‌اي تئاتر را آغاز و در كنار بازيگراني مانند پرويز پرستويي، پانته‌آ بهرام، امير جعفري، مهتاب نصيرپور و حبيب رضايي اجراي نقش‌هاي تئاتري را تجربه كرده است.

اين بازيگر در فيلم‌هاي «اقليما»، «حقيقت گمشده»، «درباره الي...»، «كلبه» و «آتش‌بس» و تئاتر‌هايي همچون «همه چيز درباره آقاي ف»، «فنز»، «قهوه تلخ»، «شكلك» «17 دي كجا بودي؟» و... به ايفاي نقش پرداخته است. البته نويسندگي و كارگرداني نمايش «اديپ افغاني» را نيز در كارنامه هنري خود ثبت كرده است. او نوروز امسال با سريال پايتخت و نقش پرطرفدار «ارسطو» حضور در تلويزيون را تجربه كرد.

در ابتدا برايمان از چگونگي حضورتان در سريال پايتخت بگوييد؟

سر فيلم «باگت» به كارگرداني سامان مقدم بودم كه محسن تنابنده با من تماس گرفت و گفت با سيروس مقدم قرار است سريالي را براي نوروز آماده كنيم، محسن گفت 6،5 قسمت از كار را نوشته و قرار است در اين كار با او همبازي شوم و از من دعوت كرد تا در اين مجموعه حضور داشته باشم. من هم با تنابنده و مقدم رابطه نزديكي دارم به همين جهت پس از اين‌كه فيلمنامه را خواندم كار را پسنديدم و اعلام آمادگي كردم. من و تنابنده از گذشته دنبال اين بوديم كه يك كار خوب در تلويزيون باهم داشته باشيم. فيلم «استشهادي براي خدا» به كارگرداني عليرضا اميني تجربه خوبي بود و ما فهميديم كه مي‌توانيم زوج خوبي باشيم چراكه رابطه 2 شخصيتي كه ما در فيلم خلق كرده بوديم خيلي شيرين و جذاب بود.

قبل از بازي در سريال پايتخت چقدر با شخصيت «ارسطو» آشنايي داشتيد؟

يك راننده كاميون كه با لحني خاص صحبت مي‌كند و عاشق گلرخ است و رابطه عاطفي خوبي با نقي و خانواده‌اش دارد، ويژگي‌هاي شخصيتي «ارسطو» را شكل مي‌داد كه در فيلمنامه بود. من هم تمام تلاشم را كردم كه در اين شخصيت قرار بگيرم و خاستگاه‌هاي نقش را بشناسم. به همين دليل همه تمركز و توجهم را صرف تحقيق و ساخت شخصيت ارسطو در روزهاي باقيمانده تا كليد خوردن سريال كردم. من معتقدم قبل از هر چيز با خواندن فيلمنامه بايد شخصيت را شناخت و موجوديتش را درك كرد. سپس به جسم و فيزيك شخصيت رسيد. در اين زمان است كه مشخصات ظاهري و لحن صحبت كردن به صورت ناخودآگاه در من عيني شده و شخصيت در وجودم متبلور مي‌شود و نيازي به انجام آگاهانه هيچ رفتاري نيست، چراكه شخصيت در ناخودآگاه من شكل گرفته است.

كمي از سختي‌هاي كار برايمان بگوييد؟

سختي‌هاي كار زياد بود. من تا قبل از اين سريال هيچ وقت پشت فرمان كاميون ننشسته بودم. يك هفته در كنار راننده كاميون؛ آقا عبدالله، رانندگي كاميون را تمرين كردم. سختي كار آنجا بود كه در برخي از سكانس‌ها مجبور بودم ضمن رانندگي بازي هم بكنم و ديالوگ هم بگويم كه هم براي من و هم براي بقيه بازيگران كه با من داخل كاميون بودند، خيلي ترسناك و هراس‌انگيز بود كه البته هرچه جلوتر مي‌رفتيم، اين ترس كمتر و همه چيز عادي شد. علاوه بر اين، شخصيت «ارسطو» لحني داشت كه مال من نبود و بيانش كار سختي بود و بايد به گونه‌اي اين لحن را مال خودم مي‌كردم كه تبديل به تيپ و ادا نشود.

چطور به بيان و لحن اين شخصيت رسيديد؟

من حدود 12 ماه در پادگان ساري خدمت مي‌كردم و در آنجا با لهجه مازندراني آشنا شدم و علاوه بر اين در لحظاتي كه با محسن بودم سعي مي‌كرديم با اين لهجه باهم صحبت كنيم كه اين هم به ما كمك مي‌كرد.

به نظر خودتان، نقش ارسطو در «پايتخت» چه ميزان به چشم آمد؟

شايد برخي فكر كنند كه ديالوگ‌هاي زياد باعث مي‌شود بازيگر ديده شود، اما شما با ديدن پايتخت به اين نتيجه مي‌‌رسيد كه نه‌تنها نقش ارسطو، بلكه همه شخصيت‌ها به فراخور نقش و در جاي مناسب ديالوگ داشتند. شخصيت‌ها خوب نوشته شده و به يك هارموني رسيده بودند و ما سعي كرديم آنها را زندگي كنيم، آنچه ما توقع داشتيم به چشم بيايد موجوديت يافتن چند شخصيت جذاب در كنار هم كه به سادگي و شيريني كنار هم زندگي مي‌كنند، بود.

طنز پنهان در سريال پايتخت به موفقيت سريال كمك كرد، شما با اين گفته موافق هستيد؟

خود من ابتدا با خواندن فيلمنامه به اين نتيجه رسيدم كه شخصيت‌هاي زيبايي در فيلمنامه خلق شده كه رابطه شيريني با يكديگر دارند به خود محسن هم گفتم كه من كم مي‌خندم، اما با خواندن اين فيلمنامه لحظاتي به قهقهه افتادم. اما معتقدم طنز داستان علاوه بر خلق موقعيت‌هاي طنز فيلمنامه تا حد زيادي بر دوش شخصيت‌ها و بازيگران بود. درواقع ما در اين مجموعه هم طنز موقعيت داشتيم و هم طنز شخصيت.

بازتاب‌هاي مردمي تاثيري در كارتان داشت؟

ما تا قبل از پخش چند قسمت را ساخته بوديم كه با پخش شدن سريال با واكنش‌هاي عجيب و حيرت‌انگيزي مواجه شديم. مردم در طول پخش 4 قسمت اول سريال با ما ارتباط برقرار كرده و با ما رفيق شده بودند. پس در اينجا بود كه شك ما به يقين تبديل شد كه راهمان را درست انتخاب كرده‌ايم، بنابراين سعي مي‌كرديم آنچه مردم با آن ارتباط برقرار كردند و دوست داشتند را تقويت كنيم. هر چه به شب‌هاي آخر پخش نزديك مي‌شديم اين بازتاب‌ها پرشورتر و گسترده‌تر مي‌شد.

ديگر سريال‌هاي نوروزي را پيگيري مي‌كرديد؟

كم و بيش؛ بخشي از مجموعه‌هاي موج و صخره به كارگرداني مجيد صالحي و بچه‌ها نگاه مي‌كنند به كارگرداني حميدرضا صلاحمند را ديدم. خيلي نمي‌توانستم كارهاي ديگر را ببينم، چراكه تمام مدت سر كار بودم. شبكه هم دوست نداشت خلاصه قسمت يا قسمت‌هاي تكراري پخش كند. بنابراين فقط فرصت داشتيم سريال خودمان را در كنار هم نگاه كنيم كه خيلي مسرت‌بخش بود.

به نظرت اين سريال زمان خوبي پخش شد؟

در ايام نوروز مردم دوست دارند كه شاد باشند، بنابراين سياست تلويزيون هم بر اين است كه در اين ايام آنها را شاد كند و تاكيد خاصي در ساخت سريال طنز در اين روزها دارد. پس ما نيز بايد سريالي مي‌ساختيم كه داراي اين ويژگي باشد. از طرفي اين سريال بيش از آن كه يك سريال تلويزيوني باشد خصوصيت يك كار سينمايي را داشت كه حوادث، اتفاقات و جزئيات زيادي پشت سرهم و با ريتم تند چيده شده بودند. پس به تماشاگر فرصت اين را نمي‌داد كه به آشپزخانه برود يا به كارهاي ديگرش برسد و ادامه كار را نبيند، چون در اين صورت چيزهاي زيادي را از دست مي‌داد. پس ايام عيد كه همه فرصت دارند در كنار هم با دقت اثري را ببينند فرصت مناسبي براي پخش اين سريال بود.

براي رساندن كار به آنتن فرصت محدودي داشتيد. اين عجله و شتاب احتمالا خيلي سخت هم بوده؟

اذيت مي‌شديم، اما چاره‌اي نبود. سيروس مقدم به عنوان كارگردان، آنقدر پرانرژي بود كه ما خجالت مي‌كشيديم از خود سستي نشان بدهيم. از طرفي همه ما عاشق كارمان بوديم و دوست داشتيم كارمان را به بهترين وجه انجام بدهيم. بنابراين خيلي از خود انرژي مي‌گذاشتيم كه همين امر باعث شد خود من بعد از اتمام سريال مجبور شدم در بيمارستان بستري شوم، چراكه خيلي ضعيف شده بودم. اما همه چيز شيرين بود بخصوص لحظاتي كه بازخوردهاي مردم را مي‌ديدم.

از همبازي شدن با بازيگراني همچون عليرضا خمسه، تنابنده و... چه تجربه‌اي به دست آوردي؟

مهران‌فر: تكيه كلام «حساس نشو» را از ابتدا براي اين شخصيت در نظر داشتم كه به محسن هم گفتم مي‌خواهم ارسطو اين تكيه‌كلام را بگويد، او هم استقبال كرد. تكيه‌كلام‌ها نشانه‌هاي رفتاري و... اكثرا در طول فيلمبرداري پيدا شدند

من هميشه از بزرگان و پيشكسوتان تجربه‌هاي خوبي را كسب مي‌كنم. همچنان كه در سريال «پايتخت» از عليرضا خمسه خيلي چيزها ياد گرفتم. ما در كنار هم بوديم، ايده مي‌داديم و باهم مشورت مي‌كرديم. خمسه استاد كاربلد و بسيار دوست‌داشتني است. من هميشه تحت تاثير رفتار او بودم. شخصيت‌هايي مانند خمسه، پرستويي و مهدي هاشمي خيلي از ما جلوتر هستند. خمسه هميشه به ما احساس آرامش مي‌داد. هيچ وقت اين جمله خمسه را فراموش نمي‌كنم كه مي‌گفت وقتي از منزل مي‌خواهم حركت كنم قرص‌هايم را مي‌خورم. منظورش از قرص اين بود كه اگر در كار دچار استرس يا درگيري شديم، يادمان باشد كه قرصمان را خورديم يا نه؟ اگر قرصمان را خورديم پس بايد با آرامش كارمان را ادامه بدهيم. منظور از قرص، تلقيني آرامش‌بخش بود كه با گفتن اين جمله كه «من بايد در اين لحظه آرامش خود را حفظ كنم» به يك تلقين رواني مي‌رسيديم.

شما تجربه نويسندگي هم داري، به نظرتان فيلمنامه پايتخت چه ويژگي بارزي داشت؟

سوژه جديد، طراحي شخصيت‌ها، نوع ارتباط‌ها و سادگي از جمله ويژگي‌هاي فيلمنامه بود. پرداخت شخصيت‌ها نيز كامل صورت گرفت.

اگر «سيروس مقدم» براي كار بعدي‌اش، باز هم به شما پيشنهاد نقش بدهد، قبول مي‌كنيد؟

بله، همكاري مي‌كنم. مقدم خيلي خوب بود. چون تماشاگر را مي‌شناسد و مي‌داند بازيگر چگونه بايد مقابل دوربين ظاهر شود تا بتواند نبض تماشاگر را به دست بگيرد. او به خوبي مي‌داند تماشاگر از چه چيزهايي خوشش مي‌آيد و چه چيزهايي تماشاگر را پس مي‌زند. از طرفي بازيگر را آزاد مي‌گذارد و طوري رفتار مي‌كند كه بازيگر احساس مي‌كند او هم صاحب اثر است. مقدم از آن دست كارگردان‌هايي است كه نگاه ابزاري به بازيگر ندارد و شور، شعور و شعف عجيبي در بازيگر براي تكاپو و خلق ايده و رسيدن به لحظه ناب خلاقيت ايجاد مي‌كند. به نظر من مقدم خيلي هوشيار و آگاه است.

جلوگيري از مهاجرت بي رويه و غيرضروري به شهر تهران از اهداف اصلي سريال پايتخت بود. به نظر شما در اين زمينه تاثيري هم گذاشت؟

به نظر من بي‌تاثير نيست. هر اثري داراي پيامي است كه نبايد خودش را درگير آن پيام كند. در اصل بايد اثر به گونه‌اي خلق شود كه پيامگير مستقيم منتقل شود. اگر پيام خالصانه در اختيار مخاطب قرار بگيرد و قصه به درستي روايت شود پيام موثر خواهد بود.

برخي از مردم به نوع بيان بازيگران در سريال معترض بودند، به نظرت دليل اين اعتراض‌ها چه بود؟

به نظر من اين اعتراض‌ها از سوي افراد محدودي صورت گرفت نه همه مردم و نمي‌دانم دليل اين اعتراض‌شان چيست به من هم ربطي ندارد، من فقط يك بازيگرم ولي احساس مي‌كنم بعضي از اين اعتراض‌ها بي‌مورد است، بالاخره مازندران هم جزئي از ايران است و ما بايد چه‌كار مي‌كرديم؟ آيا نبايد اين خانواده مازندراني را نشان مي‌داديم؟ آيا منظورشان اين بود كه به جاي ما بازيگراني از خود مازندران نقش‌ها را بازي مي‌كردند؟ نمي‌دانم، ولي بايد اين باور غلط از بين برود و به هنرمندان اجازه داده شود به راحتي و با آرامش درباره همه مردم اين سرزمين فكر و اثر هنري خلق كنند.

تكيه‌كلام‌هايي همچون «حساس نشو» ابداع خودتان بود يا نويسنده و كارگردان؟

تكيه كلام «حساس نشو» را از ابتدا براي اين شخصيت در نظر داشتم كه به محسن هم گفتم مي‌خواهم ارسطو اين تكيه‌كلام را بگويد، او هم استقبال كرد. تكيه‌كلام‌ها، نشانه‌هاي رفتاري و... اكثرا در طول فيلمبرداري پيدا شدند. يك ما به ازاي بيروني هم داشتم كه بسياري از رفتارهاي ارسطو مثل راه رفتن، خنديدن، تندتند حرف زدن يا لوپ حرف زدن، نوع نگاه و... را از او گرفته بودم.

فكر مي‌كنيد نوع خنديدن شما براي مخاطب جذاب بود؟

خنده‌هاي ما دو جور بودند. خنده‌هايي كه براي شخصيت‌ها طراحي شده بود و دوم خنده‌هايي كه خود ما در لحظه بازي ناخودآگاه دچارش مي‌شديم كه در بسياري از لحظات در چشم‌هايمان نمود بيروني پيدا مي‌كرد و يك ميميك خاصي به ما مي‌داد. من معتقدم اگر خود بازيگر در لحظه‌اي از بازي خنده‌اش بگيرد، تماشاگر هم آن لحظه را خواهد خنديد. اين تجربه‌اي است كه در تئاتر به دست آوردم.

جا داشت اين سريال ادامه داشته باشد؟

به نظرم اين سريال استعداد اين را داشت كه ادامه پيدا كند. كما اين‌كه پيغام‌ها و كامنت‌هاي زيادي براي من گذاشته شده كه دلمان برايتان تنگ شده يا كاش اين سريال مي‌توانست ادامه پيدا كند.

نظرت درباره حضور در تلويزيون و بازي در سريال‌هاي تلويزيوني چيست؟

دوست داشتم حضور درست و خوبي داشته باشم كه فكر مي‌كنم با اين سريال محقق شد. در سينما تا مي‌آيي با شخصيت آشنا شوي و بازي‌اش كني تمام شده و به عنوان بازيگر آنقدر فرصت براي ارائه و هنرنمايي نداري. يك شخصيت را كه مدت زيادي صرف شناخت و ساختنش كرده‌اي خيلي زود تمام مي‌شود و نمي‌تواني همه ابعاد رواني و شخصيتي‌اش را به نمايش بگذاري، اما در تلويزيون فرصت زياد است و تو مي‌تواني يك شخصيت را به خوبي كشف و اجرا كني، از اين نظر تلويزيون منحصر بفرد و دوست داشتني است و كمي شبيه رمان است كه نويسنده به خوبي فرصت شخصيت‌پردازي دارد. بنابراين تلويزيون را دوست دارم و حتما اگر پيشنهاد خوبي باشد خواهم پذيرفت ضمن اين‌كه مخاطبان تلويزيون هم قابل مقايسه با تئاتر و سينما نيستند و اين هم يك مزيت است.

تاكنون پيشنهادهايي داشتيد؟

بله، بسياري از دوستان لطف داشتند در گذشته و هم‌اكنون نيز پيشنهادهايي مي‌دهند، اما هنوز به نتيجه نرسيدم.

يكي از بهترين خاطره‌‌هاي خود از سريال پايتخت را برايمان بگوييد؟

اول بگويم كه هيچ خاطره بدي از اين كار ندارم. از ابتدا تا انتهاي كار برايم خاطره‌انگيز و لذت‌بخش بود. اما مهم‌ترين چيزي كه هيچ وقت فراموش نمي‌كنم اين است كه مردم از ما خيلي حمايت كردند. شب‌هاي آخر در لوكيشن‌ها ما با ازدحام جمعيت مواجه بوديم، برايم اين لحظه‌ها بسيار شيرين بود. خيلي‌ها با دوربين‌هاي تلفن همراهشان عكس مي‌گرفتند و فرصت نمي‌شد ما در كنارشان حاضر شويم و دوستان پشت صحنه با تمهيداتي خاص ما را از كنار جمعيت عبور مي‌دادند. اميدوارم بتوانم لايق محبت‌هاي مردم عزيزمان باشم.


دوشنبه 29 فروردین 1390  10:55 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها