0

نگاهي به رمان تصادف شبانه نوشته پاتريك موديانو

 
hamed1368104
hamed1368104
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 3294
محل سکونت : بوشهر

نگاهي به رمان تصادف شبانه نوشته پاتريك موديانو

نگاهي به رمان تصادف شبانه نوشته پاتريك موديانو
پرسه‌زدن شبانه در شهري بيدار
جام جم آنلاين: تنهايي و شهر ريشه پرقدرتي در ادبيات مدرن دارند.اصلا تنهايي شايد اصلي‌ترين و مهم‌ترين مضمون در ادبيات و مشخصا رمان باشد.

از داستايوفسكي ، چخوف، كافكا و پروست گرفته تا نويسندگان جديدتري(براي ما) چون موراكامي، آستر و يون فوسه چه مي‌ماند اگر تنهايي را كم كنيم؟ آنچه سبب پديد آمدن چنين آثاري شدند، درك وجه تراژيك زندگي انسان مدرن و حلول آن در تنهايي است، اما آن بستري كه اين تنهايي را معنايي مدرن و ويژه مي‌بخشد، شهر است. شخصيت‌هاي داستايوفسكي و آستر يكي در دوراني كه شهر در حال بالغ شدن است و ديگري در دوران شهر پست مدرن و اوج مراودات شهري همه پرسه زناني هستند كه تنهايي در زندگي شهري آنها را دچار بحراني وجودي كرده است.

با درك و دريافت چنين مضموني و تحويل پيچيدگي‌هاي خاص آثار همه اين نويسندگان به چنين الگوي عمده‌اي مي‌توان به مفهوم پرسه زن(فلانور) در ادبيات رجوع كرد؛ اين مفهوم را شارل بودلر شاعر و منتقد، به‌طور مبسوط به آن اشاره كرده است در واضح‌ترين و مختصرترين تعريف مي‌توان در مقدمه كتاب كيت تستر با عنوان فلانور(1994) پيدا كرد: فلانور، مردي است كه در فلانري flanerie؛ (قدم زدن) افراط مي‌كند و فلانري همان فعاليت فلانور است. فلانو كسي است كه در شهر ظهور مي‌كند و آن را رصد مي‌كند. از خيلي جهات فعاليت او شبيه به فعاليت كارآگاه خصوصي است اما كسب اطلاعات او وجهي دروني دارد.

در واقع كارآگاه به واسطه سوالي عيني و مساله‌اي بيروني شهر را مي‌چرخد و به مفهوم آن دست مي‌يابد، اما پرسش فلانور پرسشي شخصي و وجودي است و گاه تنها يك مواجهه است، مواجهه‌اي از سر استيصال و پوچي. اين مضمون و شخصيت در سينماي معاصر كشورهاي توسعه يافته هم بسيار استفاده شده، تعقيب‌كننده(كه هنوز هم به جرأت مي‌توان آن را بهترين فيلم كريستوفر نولان دانست)، كافه لومير اثر هوشيائو شين،يا اكثر آثار ويم وندرس داراي چنين شخصيت‌هايي هستند.

رمان تصادف شبانه اثر پاتريك موديانو با ترجمه حسين سليماني‌نژاد كه نشر چشمه آن را به چاپ رسانده نيز داراي چنين شخصيتي است.

شخصيتي كه براي يافتن گمگشته‌اش، شهر را زير پا مي‌گذارد! گمگشته او در ظاهر يك فرد است، اما در اصل او به دنبال گذشته فراموش شده و هويتش مي‌گردد. پرسه زن ما در اين رمان به مانند كارآگاه‌هاي خصوصي به دنبال يك فرد مشخص(ژاكلين بوسرژان) شهر را زير پا مي‌گذارد.

ژاكلين كسي است كه در يك شب با خودرواش با مرد تصادف كرده و حالا مردي در پي اوست، چرا كه اين تصادف براي مرد امكان بازشناسي خاطراتي از گذشته را ايجاد كرده است. امكان يادآوري، انگار كه اين قطع و تصادف براي او توليد معنا كرده و تمام از ياد رفته‌ها و خلا ذهني او را در رابطه با خود پر كرده. مرد به سمت ژاكلين كشيده مي‌شود و اين گشت در پاريس يعني افتادن در كافه‌ها و هتل‌ها، گشتن در محله‌ها و مغازه ها، آرام آرام اين مرد تبديل به كارشناس شهر مي‌شود،تبديل به نقشه‌اي ناطق و زنده از شهر.

آنچه اين دو انسان را به هم مي‌رساند اتفاق و مناسبتي تكراري است. اساسا الگوي داستاني تصادف شبانه الگويي آشنا و كليشه‌اي است.

نكته: شخصيت اين رمان اگرچه در ظاهر به دنبال يك‌فرد است،‌اما درواقع او به دنبال گذشته فراموش شده خود و هويت گمشده‌اش مي‌گردد. براي همين چون كارآگاهي خصوصي مي‌ماند كه به دنبال سرنخ‌هايي است تا او را به هدفش برساند

اين‌كه يك تصادف ساده تبديل به يك سلسله دگرگوني‌هاي مهم و معنادار مي‌شود حكمت و نگاه تازه‌اي را نمايندگي نمي‌كند، آنچه اين اتفاق و داستان موديانو را دوست داشتني مي‌كند همين پيوند تصادف به هويت، ميل و كوچ از تنهايي به ارتباط است.

اين تصادف است كه مرد داستان را تبديل به يك فلانور حرفه‌اي و با هدف مي‌كند و در نهايت منتهي به يافتن مي‌شود. در واقع وقفه‌اي در لابه لاي غبار شهر، باعث وضوح مي‌شود.

سرگشتگي را بريده، معنا را بازسازي مي‌كند، در متن از زبان مرد آمده:تصادف آن شب به موقع اتفاق افتاده بود. احتياج به شوك داشتم تا از اين رخوت بيرون بيايم. ديگر نمي‌توانستم به راه رفتن توي مه ادامه دهم... يا كمي جلوتر در تحليل تأثير همين اتفاق در خود مي‌گويد: حالا مي‌توانستم تمام آن سال‌هاي سپري شده را از بالا و بدون ترس نگاه كنم. انگار كس ديگري غير از من نگاه ژرفي به زندگي‌ام مي‌انداخت يا راديوگرافي خودم را روي صفحه روشني مي‌ديدم.

آنچه از شهر در زندگي پيش از تصادف ظهور كرده است، كاري است كه اساسا شهرهاي مدرن با ديد انسان مي‌كنند. در شهر مدرن انسان‌ها در نماي درشت يكديگر را مي‌بينند. چشم‌اندازي وجود ندارد، افق‌ها كوتاه و البته جزئيات زياد است.

شهر پديده ارتباط‌هاي نزديك و برخوردهاي درشت است. تأملات شهري فضايي مه آلود و گرفته دارند، نه چشم‌اندازهايي وسيع و گسترده.براي همين است كه از درون ادبيات شهري جين آستين بيرون نمي‌آيد، فضاي تيره با هزارتوي پر جزئيات مارگارت دوراس يا خرده بيني‌ها، محله‌ها و خانه‌هاي كوچك و ساده ريموند كارور شكل مي‌گيرد. ناچاري و بحران وجودي انسان شهري دقيقا از همين فضاي خفه و شلوغ شهر جديد بيرون مي‌آيد.

به همين سبب است كه مرد در يكي از صفحات انتهايي رمان مي‌گويد: احساس مي‌كردم آدم بدون چشم انداز، آدم محرومي است. يك جور آدم عليل. اما حالا او با كشف سير زندگي‌اش و كشف آن ديگري كه در جستجوي‌اش شهر را زير پا گذاشته و شناخته، چشم‌انداز را مي‌يابد هر چند در تخيل، هر چند در ذهني كه پرسه زن شهر در آن خانه دارد.

تصادف شبانه يك نمونه ديگر از نسبت پيچيده نويسندگان جدي مدرن با شهر است، اين نسبت تركيبي جذاب و روايتمند است از ناگزيري و گريز زدن، عشق و هراسيدن، خانه و كلافگي از آن، نويسنده مدرن عاشق شهر است، عاشق معماري آن و ظرافت هايش، اما در عين حال با تلخي به نظام آن مي‌نگرد و بي‌افقي جاري‌اش را بازسازي مي‌كند. او به شهر تعلق دارد؛ اما در عين حال گاهي در روايتش احساس عدم تعلق به روشني فهم مي‌شود.


دوشنبه 29 فروردین 1390  10:54 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها