0

«حيا» لباسي است كه به انسان زينت مي‎بخشد

 
mashhadizadeh
mashhadizadeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 25019
محل سکونت : بوشهر

«حيا» لباسي است كه به انسان زينت مي‎بخشد

نسخه چاپي ارسال به دوستان
درس اخلاق آيت‌الله تهراني در ايام فاطميه؛
«حيا» لباسي است كه به انسان زينت مي‎بخشد

خبرگزاري فارس: آيت‌الله مجتبي تهراني در درس اخلاق خود با موضوع «حيا» با تأكيد بر اينكه خداوند در اعطاي اين موهبت تفاوتي ميان مؤمن و كافر قائل نمي‌شود، گفت: «حيا» هم پوشش زشتي‎هاي نفساني انسان است و هم به انسان جلوه مي‎دهد.

به گزارش خبرگزاري فارس، جلسات درس اخلاق و معارف اسلامي آيت‌الله مجتبي تهراني به مناسبت ايام فاطميه اول از 25 تا 29 فروردين در خيابان ايران، كوچه شهيد ملكي برگزار مي‌شود.


متن كامل دومين جلسه دروس اين مرجع تقليد با موضوع «حيا» كه روز جمعه 26 فروردين‌ماه و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء برگزار شده است در پي مي‌آيد.


متن، صوت و فيلم اين جلسات در پايگاه اطلاع‏رساني حضرت آيت‌الله مجتبي تهراني به نشاني www.mojtabatehrani.ir در دسترس علاقه‌مندان قرار مي‌گيرد.



* مروري بر مباحث گذشته



در جلسه گذشته عرض كردم موضوع بحث ما حيا است كه يكي از بزرگ‎ترين مشكلات جامعه ما هم ترويج بي‎حيايي در سه رابطه ديداري، گفتاري و رفتاري است. من در جلسه گذشته عرض كردم كه ما "حيا " را در بُعد اخلاقي مطرح مي‎كنيم. در مباحث اخلاقي، ابتدا مسأله "وقاحت " مطرح مي‎شود كه يكي از رذايل اخلاقي است و من هم آن را تا حدودي توضيح دادم كه مسأله وقاحت همان "بي‎مبالاتي " يعني عدم مبالات نفس انسان نسبت به ارتكاب قبائح عقليه، شرعيه و حتي عرفيه است. امّا در مقابل آن "حيا " قرار دارد كه علماي اخلاق مي‎گويند ضدّ وقاحت بوده و از فضايل اخلاقي است.


آقايان در باب "حيا " تعريف‎هايي كردند كه من اينها را عرض مي‎كنم تا بحث، تقريباً از ابعاد گوناگون جامعيت داشته باشد. مثلاً در مفردات راغب كه نويسنده آن از نحويون معروف و مورد اعتماد است، از نظر لغت حيا را اين‎طور تعريف و معنا مي‎كند كه: "الحياءُ انقباض النفس عن القبائح و تركُه لذلك " حيا آن حالت گرفتگي نفس و خويشتن داري‎نفس نسبت به كارهاي زشت است كه به جهت زشتي آن كارها را انجام ندهد.


علماي اخلاق، مثل مرحوم نراقي رضوان‎الله تعالي عليه ايشان مي‎فرمايد: حياء انحصار و انفعال نفس از ارتكاب محرّمات شرعيه و قبائح عقليه و عادّيه به جهت پرهيز از نكوهش و سرزنش است. بعد هم مي‎گويد: حيا اعم است از تقوا؛ چون تقوا عبارت است از اجتناب معاصي شرعيه ولي حيا اعم است از اجتناب معاصي شرعيه و اجتناب از آنچه كه عقل و عرف آن را زشت مي‎شمارند. بعد هم مي‎گويد: اين خصلت، از صفات شريفه نفسانيه است.


مرحوم مجلسي رضوان‎الله تعالي‎ عليه ايشان در ذيل روايتي كه از امام صادق عليه‎السلام نقل مي‎فرمايد: "الحياءُ من الايمان و الايمانُ في الجنّة " مطلبي را در موردحيا بيان مي‎كنند كه: "الحياء ملكهٌ للنفس " حيا ملكه‎اي نفساني است كه موجب گرفتگي روح "عن القبيح " مي‎شود. يعني جلوي روح را مي‎گيرد كه عمل زشت انجام ندهد. "و انضجارها عن خلاف آداب خوفاً من العقاب " ايشان هم چنين تعريفي دارند.


من تا اينجا معناي لغوي حيا و برخي از نظرات علماي اخلاق و محدثين را گفتم؛ حالا مي‎خواهم بعد كلامي مسأله را هم بگويم. مرحوم صدرالمتألهين رضوان‎الله ‎تعالي ‎عليه كه رأس حكماي ما است، در شرح حديث جنود عقل و جهل، مي‎فرمايد: "الحياء انكسار " حياء يك نوع شكستگي است. ايشان اين‎طور تعبير مي‎كند و مي‎فرمايد: "الحياء غريز? انساني? " كه همه اينها را من در آينده مي‎گويم و ان شاء الله مورد به مورد وارد مي‎شوم. البته اين را به شما عرض كنم كه من در بُعد معرفتي حيا را مطرح نكردم و در اين بحث نياوردم. بُعد معرفتي بحث جدايي دارد كه من دوازده سال پيش آن را ذيل منازل سلوك الي الله تعالي، بحث كردم.


من در اين جلسه مي‎خواهم چهار مطلب را تذكّر دهم و بعد بحث را جلو ببرم.


1. "حيا " موهبتي الهي و امري فطري است


تذكّر اوّل؛ از مجموعه معارف ما، به خصوص مباحث كلامي، اين نكته به دست مي‎آيد كه "حيا " يك امر فطري است. يعني حيا يك موهبت و وديعه الهي است. براي همين است كه صدرالمتألهين مي‎گويد: "و الحياء غريز? انساني? " حيا غريزي است، يعني اين‎كه اكتسابي نيست. ما يك امور فطري داريم كه همراه با خلقت ما است، آميخته به خلقت ما است. همان‎گونه كه در بُعد معنوي، انسان موحد خلق شده است، "كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ " هر انساني كه به دنيا مي‎آيد موحد است، در بعد اخلاقي هم "باحيا " خلق شده است.


ما در روايات‎مان هم داريم، كه "حَتَّى يَكُونَ أَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ " فرزند در دامن پدر و مادر كه مي‎آيد، انحراف از فطرت پيدا مي‎كند و از مسير توحيد خارج مي‎شود.


من اين مسأله را تنظير كردم كه بدانيد انسان با حيا خلق مي‎شود ولي از وقتي كه با ديگران ارتباط پيدا مي‎كند انحراف پيدا كرده و بي‎حيا مي‎شود. انحراف در روابط پديد مي‎آيند، و الّا انسان خودش، مفطور به توحيد و حيا است. فطرت اوّليه انسان خداجو و خداخواه است. يعني هر انساني كه به دنيا مي‎آيد، خداوند اين موهبت يعني حيا را مثل بقيه فطريات، به او عطا كرده است. لذا صدر المتألهين مي‎گويد: "غريزة انسانية لا اكتسابية "



* «حيا» ما‎به‎الامتياز انسان نسبت به حيوانات است



من گام به گام پيش مي‎روم. اصلاً مابه‎الامتياز انسان، از ساير حيوانات "حيا " است. يعني در حيوانات حيا نيست، اين موهبت الهيه در آنها نيست ولي در انسان هست؛ به همين خاطر انسان از ديگر حيوانات جدا شده است. به توحيد مفضّل از امام صادق عليه‎السلام مراجعه كنيد! حضرت خطاب به مفضّل مي‎فرمايد: "انْظُرْ يَا مُفَضَّلُ إِلَى مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِيعِ الْحَيَوَانِ " ايشان خيلي صريح مي‎گويد كه آنچه غير از بقيه حيوانات، تنها به انسان اختصاص داده شده است، چيست؟ "الحياء " حضرت آن‎قدر واضح مطلب را گفتند كه ديگر جاي هيچ شك و شبهه‎اي در آن نماند. من بعداً به آيات مي‎رسم كه در آنجا بحث‎هاي ديگري مطرح است.


پس اين نكته اوّل بود كه حيا يك امر اكتسابي مانند برخي از ملكات انسان كه كسب شدني است و به دست مي‎آيد، نيست. گاهي انسان خودش ملكه‎اي را تحصيل مي‎كند و به دست مي‎آورد، امّا "حيا " به دست آوردني نيست، امري خداداي است كه خداوند به هر انساني داده است.


2. "حيا " يك امر فراگير و همگاني است


مطلب دوم همگاني بودن حيا است. اوّل اين‎كه حيا غريزي است يعني فطري و موهبتي الهي است، دوم اين كه همگاني است. دقت كنيد كه من اينها را از هم جداسازي كردم. اين‎طور نيست كه حيا را فقط به مؤمن داده باشد و كافر حيا نداشته باشد. اصلاً و ابداً چنين حرفي درست نيست. خداوند حيا را هم به مؤمن داده است و هم به كافر. خدا در فطرت و نهاد هر موجودي كه ما به آن "انسان " مي‎گوييم، حيا را قرار داده است.


من حالا يك روايت بخوانم. روايت از امام صادق(عليه‎السلام) است كه حضرت فرمودند كه حضرت عيسي فرموده است: "فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَسَّمَ الْحَيَاءَ كَمَا قَسَّمَ الرِّزْقَ " اين روايت چه قدر زيبا است! خداوند حيا را بين انسان‎ها تقسيم كرده، همان‎طور كه روزي را پخش كرده است. نگاه كنيد! اين تشبيه، خيلي زيبا است. مگر خدا فقط به مؤمن روزي مي‎دهد؟ او به كافر هم روزي مي‎دهد. روزي رسان او است. در اين مطلب كه هيچ شبهه‎اي نيست؟ روزي را او مي‎دهد، تو روزي را تحصيل نمي‎كني، روزي را فقط او مي‎دهد، او روزي بندگان را قسمت كرده است. ديگر صحبت اين نيست كه من را قبول داري يا قبول نداري؟ موحّد باشد، مشرك باشد، هرچه باشد، به همه روزي مي‎دهد. حيا را هم به همه داده است. مي‎خواستم اين را عرض كنم كه حياء همگاني است. اين‎طور نيست كه شما خيال كنيد خدا فقط به بعضي از بندگانش حيا مي‎دهد.


اين روايت چه بسا باز هم اشاره به اين مسأله داشته باشد كه حيا، امري موهبتي است؛ چون فرمود: "إنّ الله تبارك و تعالي قسَّم الحيا " "خداوند " حيا را ميان بندگانش تقسيم كرد. اينها دو چيز است: يك؛ حيا امر موهبتي و الهي است و ديگر اين‎كه همگاني است.


اين‎طور نيست كه ما شكايت كرده و بگوييم: چه‎ كار كنم؟! خدا به من حيا نداده است. تو الحمدلله آدم با حيايي هستي و اين اشكال درس نيست كه خدا به ما حياء نداده، لذا من بي‎حيا هستم. چون يكي از بزرگ‎ترين مشكلات جامعه ما همين است. بي‎حيايي در سه رابطه ديداري، گفتاري و كرداري‎ است و همين است كه اهمّ مفاسد اجتماعي ما است.


3. "حيا " پوشش نفس انسان است


مطلب سوم؛ نقش حيا در رابطه با روح و نفس انسان است. حيا چه نقشي دارد؟ اين كه خدا به همه ما حيا داده است براي چيست؟ ما از مجموعه آنچه كه در باب حيا داريم اين مسأله را در مي‎يابيم كه حيا نقش پوششي براي نفس انسان دارد. مثل يك پوشش بر روي نفس، يعني شهوت و غضب است. ما اين مطلب را در روايات متعدده داريم؛ به خصوص از امير المؤمنين(عليه‎السلام) است كه فرمودند: "مَنْ كَسَاهُ الْحَيَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَ النَّاسُ عَيْبَهُ " هر كس لباس حيا را به تن كند، ديگران عيوبش را نمي‎بينند. روايت ديگري نظير اين روايت است كه حضرت در جاي ديگر مي‎فرمانيد: "وَ مَنْ كَسَاهُ الْحَيَاءُ ثَوْبَهُ اخْتَفَى عَنِ الْعُيُونِ عَيْبُه‏ " هر كه لباس حيا بر تن كند، عيب‎هايش از مردم مخفي مي‎ماند. اين همان مضمون روايت قبلي است.


روايت ديگر هم از علي عليه‎السلام است كه: "أحسن ملابس الدين الحياء " بهترين لباس‎هاي دين، حيا است. در روايات قبلي اصلاً بحث دين مطرح نبود، كلّي بود و راجع به همه انسان‎ها بود. معناي اين روايت را من الآن عرض مي‎كنم. ما در جلسه گذشته گفتيم كه نفس، وقتي تعادلش را از دست مي‎دهد، خراب‎كاري مي‎كند. حيا مثل يك پوشش است كه روي نفس مي‎آيد و شهوت و غضب را مهار مي‎كند. چون وقتي اين قوا از تعادل خارج شود، آبرويم را مي‎برد و عيوب نفساني از من بروز مي‎كند و ظاهر مي‎شود.


عيوب نفساني انسان كجا ظاهر مي‎شود؟ مثلاً تا فلاني را عصبا‎ني‎ نكردي، نمي‎فهمي كه چه كاره است. وقتي عصباني شد، تازه مي‎بيني كه نعوذ بالله چه حرف‎هاي زشتي از دهانش در مي‎آيد، و چه رذالت‎هايي كه از او بيرون مي‎ريزد. يا اين‎كه تا به جايي نرسيدي كه به منافع مادّي دنيايي فرد برخورد داشته باشي، خيلي با او رفيق هستي. اما همين كه يك بحث مادي مطرح شد خواهي ديد كه چگونه براي پول و منافع خودش تو را لگدمال مي‎كند.



* انسان در سختي‌ها شناخته مي‎شود



ما در باب دوست‎يابي هم اين مطلب را داريم كه پيش از انتخاب دوست، او را امتحان كنيد! يك روايت در باب دوست‎يابي به ذهنم آمد كه اگراشتباه نكنم از علي عليه‎السلام است، روايات متعددي داريم كه اگر شخصي را خواستي از نظر رفاقتي ببيني كه رفاقتش با تو صميمي است يا نه؟ او را عصباني كن! اين روايت است كه او را آن‎قدر عصباني كن تا از دستت عصباني شود. حالا خواهي فهميد كه آيا واقعاً به تو علاقه‎مند است يا نه؟ آنجا است كه مي‎بيني چه مي‎گويد و چه چيزي را بيرون مي‎ريزد؟


غرضم اين است كه حيا مثل يك پوشش براي شهوت و غضب است. چون اينها قواي نفساني است و حيا مانع ظهور و بروز عيوب انسان است. يعني حيا مانع مي‎شود كه آدم كاري انجام دهد كه زشت باشد. لذا در روايات از حيا به پوشش تعبير شده است.


4. "حيا " زيبايي انساني است


چهارم؛ اين كه گفتيم حيا پوشش است، يعني اين لباس بر روي روح دو نقش دارد: يك نقش اين است كه مانع بروز و ظهور عيوب انسان مي‎شود، مانند اين روايت كه فرمود: "مَنْ كَسَاهُ الْحَيَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَ النَّاسُ عَيْبَهُ " يا "وَ مَنْ كَسَاهُ الْحَيَاءُ ثَوْبَهُ اخْتَفَى عَنِ الْعُيُونِ عَيْبُه‏ "و ديگر اين‎كه اين پوشش، خودش زيبا است.


مثلاً كسي كه عريان است يك وقت به دنبال لباسي است كه فقط بدن او را بپوشاند و آبرويش نرود، اين امر با يك گوني هم ممكن مي‎شود و همين ساتري است كه نمي‎گذارد عورتش آن فرد نمايان شود. اما گاهي كسي كه عريان استبه دنبال لباسي است كه او را زيبا كند، ستر عورت ديگر مد نظر نيست. او به دنبال لباسي است كه خود لباس زيبا است و آدم را نيز زيبا مي‎كند. حيا هم دو نقش دارد؛ يك نقش اين است كه مانع بروز و ظهور عيوب انسان است و نقش ديگرش زيبايي خودش است كه انسان را هم زيبا كرده و به او جلوه مي دهد. لذا از علي عليه‎السلام آمده است كه "الحياءُ جميلٌ " حيا خودش زيبا است. ما روايت زيادي داريم كه من فقط به عنوان نمونه به آن اشاره كردم.



* تطبيق بحث با آيات قرآن كريم



من چون در بحث تربيتي‎‎ اين مباحث را گفته‎ام الآن فقط آنها را تكميل مي‎كنم. من در باب محيط خانوادگي اين آيه را خواندم و توضيح دادم، ولي الآن مي‎خواهم آن را باز كنم. آن موقع جاي اين نبود كه بيشتر به اين آيه بپردازم. همه حرف‎هايي را كه گفتم، مي‎خواهم از اين آيه استخراج كنم. "يا بَني‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ " خطاب آيه "يا بني آدم " است، يعني همه انسان‎ها مخاطب اين پيام الهي هستند. "يا ايهاالذين آمنوا " نيست. "قد انزلنا اليكم " "انزل " اينجا به معناي خلق است يعني ما براي شما خلق كرديم. شايد براي بعضي قبول اين معنا سخت باشد ولي ما در موارد متعددي داريم كه از خلق با لفظ "نزول " تعبير شده است. مثلاً در جايي فرمود: "وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس‏... " ما آهن را فرستاديم، اين آيه به اين معنا نيست كه واقعاً آهن‎ها از آسمان پايين ريخت، چون اگر اين‎طور بود كه خيلي از سرها مي‎شكست و خيلي‎ها از بين مي‎رفتند. معناي آيه اين است كه ما آهن را براي شما "خلق كرديم ". يا در جاي ديگر مي‎فرمايد: "وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ " يعني ما براي شما هشت جفت چهاپا خلق كرديم. اينها به معناي خلق است و ما آيات زيادي در اين رابطه داريم. "يا بني آدم قد انزلنا عليكم أي خلقنا لكم "


از اينجا معلوم مي‎شود كه مسأله درباره امري موهبتي، فطري، الهي و خلقتي است. گفتيم پوشش دو نقش دارد: يك اين‎كه؛ "يواري سوئاتكم " زشتي‎هايتان را مي‎پوشاند و دو؛ "و ريشا " شما را زيبا مي‎كند. "ريشا " يعني زيبايي و زينت. اين همان "حيا " است.


بعد مي‎گويد: "و لباس التقوي ذلك خير " لباس تقوا بهتر است. چرا اينها را از همديگر جدا مي‎كند؟ چون حيا امري موهبتي است ولي تقوا امري اكتسابي است. بايد زحمت بكشي تا تقوا را به دست بياوري؛ ايمان مستمر و عمل مكرر موجب مي‎شود كه ملكه تقوا براي انسان پيدا شود. لذا خودت بايد وارد عمل شوي. امّا حيا خدادادي است. براي همين آيه، اين دو را از يكديگر جدا مي‎كند.


اين‎كه مي‎گويد: تقوا بهتر است براي اين است كه تقوا اخصّ از حيا است و من ان‌شاء‌‌الله راجع به اين مسأله بعداً صحبت مي‎كنم. حيا همگاني و فراگير است ولي تقوا يك محدوده خاص خودش را دارد. بعد هم مي‎گويد: "ذلك من آيات الله لعلكم يذكرون ".


من امشب چهار مطلب را گفتم: اين‎كه حيا يك امر فطري است. اين‎كه خداوند حيا را به همه داده است و هيچ فرقي هم بين مؤمن و كافر نگذاشته است. يعني اين‎طور نيست كه بگويي: خدا به او داده است ولي به من نداده است. حيا هم دو نقش دارد، هم پوشش زشتي‎هاي نفساني انسان است و هم به انسان جلوه مي‎دهد، اين لباس به تو زينت مي‎بخشد.

    حمید.bmp

 

 

دوشنبه 29 فروردین 1390  9:09 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها