عكسهاي يادگاري با دوران نوجواني
نگاهي به مجموعه داستان «جشن تنبلي»/
خبرگزاري فارس: مجموعه داستان «جشن تنبلي» شامل يازده داستان كوتاه براي گروه سني نوجوانان است كه در آنها دغدغههاي دختران نوجوان در محيط هاي خانه و مدرسه روايت شده است.
به گزارش خبرگزاري فارس، داستان ايراني در بخش گروه سني نوجوانان هنوز نتوانسته به جايگاه واقعي خود دست يابد و اين موضوع به عنوان يكي از معضلات ادبيات داستاني معاصر ايران در بخش نوجوانان همواره مطرح است و بسياري از كارشناسان از اين مسئله به عنوان نقطه آسيبپذيري اين ادبيات ياد ميكنند. هر چند در سالهاي اخير تلاشهايي در اين زمينه صورت گرفته، اما با توجه درصد قابل توجه جمعيت نوجوان در كشور ما وضعيت فعلي راضي كننده نيست. با اين حال، به راحتي نميتوان از كنار محدود آثار موفق در اين حوزه گذشت و مرور همين آثار محدود نشان ميدهد، در بين آن گروه از نويسندگان معاصر كشورمان كه براي گروه سني نوجوانان مينويسند هم افراد مستعد متعددي ديده ميشود كه بايد تلاشهاي آنها را ارج نهاد تا بخشي از زمينه لازم براي توسعه چنين آثاري فراهم شود. يكي از اين نويسندگان، محدثه رضايي، داستاننويس جوان كشورمان است كه اخيراً مجموعهاي از داستانهاي كوتاه وي با عنوان «جشن تنبلي» از سوي انتشارات مدرسه در تهران چاپ و منتشر شده است.
اين مجموعه شامل يازده داستان كوتاه با عناوين «گنجشكها و راديكال»، «تولدم مبارك»، «اوج»، «مثل شكلات»، «دستورالعمل گرفتن يك سوسك مرغوب»، «سن رشد ميمون كوچولو» است كه دغدغههاي دوران نوجواني موضوع مشترك تقريباً همگي داستانهاي اين مجموعه را تشكيل ميدهد.
شخصيتهاي اصلي اكثر داستانهاي اين كتاب دختران نوجوان هستند كه بسياري از آنها ماجراهاي زندگي خود در محيط مدرسه را روايت ميكنند. مانند داستانهاي گنجشكها و راديكال، اوج، جشن تنبلي، دستورالعمل گرفتن يك سوسك مرغوب، يك پنجره، دو پنجره و اين مرد نجار است كه بستر وقوع رويدادهاي آنها فضاهاي مرتبط با محيط مدارس دخترانه است.
شناخت نويسنده از اين فضاها باعث شده توصيفهاي كتاب باورپذير و ملموس باشد و خواننده نوجوان به راحتي بتواند با محيط داستان و شخصيتهاي آن ارتباط لازم را برقرار كند. «كتاب نداشتم. يك مداد و كاغذ از توي كيفم در آوردم. كلاس آرام بود. همه مثل جوجههايي كه سرشان را توي كاسه آب و دانه فرو برده باشند، روي دفتر و كتابشان خم شده بودند و با مدادشان به دفتر نوك ميزدند. برگشتم عقب كلاس را نگاه كردم تا صاحب ساعت را پيدا كنم. همان دختر تپل و قد كوتاه بود. معلوم نبود چه طور از ميز آخر، تخته را ميبيند. مرا كه ديد، لبهايش را كه مثل كرمي جمع شده بود، باز كرد و به بيني كوفتهاياش چين انداخت. از دستش لجم گرفت...» (ص 10)
ماجراهاي بخش ديگري از داستانهاي كتاب هم در محيطهاي خانه و محله اتفاق ميافتد كه در اين داستانها هم اغلب شخصيتهاي اصلي كه راوي داستان هم محسوب ميشوند، دختران نوجوان هستند.
در برخي از داستانهاي كتاب هم راوي داستان كه خود نوجوان است، نحوه مواجه خود با يك شخصيت خردسال را روايت ميكند. مانند داستانهاي مثل شكلات و سن رشد ميمون كوچولو كه همين انتخاب نويسنده، موقعيتهاي طنزي را هم فراهم كرده است. «دستش را ميگيرد به ميله گاز همسايه بغليمان و داد ميزند: "نمييام، نمييام... " بلند ميگويم: "يعني چي كه نمييام؟ " و بغلش ميكنم. چقدر سنگين است! پاهايش را مثل سوسكي كه دمر افتاه باشد تند تند تكان ميدهد. دمپاييهايش روي زمين ميافتد و جاي پاهاي خاكياش روي چادر مشكيام ميماند. نقشهاي به ذهنم ميرسد. او را زمين ميگذارم و به طرف سر كوچه راه ميافتم. چند قدم ان طرفتر با صداي كلفتي ميگويم: "هاپو بيا! بخورش. " اين را كه ميشنود جيغ ميزند. با نااميدي نگاهي به در بسته خانه مياندازد و لنگه دمپاييهايش را ميپوشد و به طرف من ميدود...» (ص32)
اغلب داستانهاي كتاب از نظر تكنيكي هم از قوت نسبي برخوردار هستند كه اوج اين ترفندهاي روايي را ميتوان در داستان پاياني كتاب با عنوان «اين مرد نجار است» ديد. در اين داستان نشانه گذاريهاي دقيق روايي، خط سير داستان را پيش ميبرد و نويسنده با پر هيز از مستقيم گويي، در بافتهاي طبيعي روايت، ماجراهاي اصلي را بيان ميكند.
تصويرگري و طراحي گرافيك كتاب 96 صفحهاي جشن تنبلي را علي عطايي انجام داده و يونيفرم جلد اين كتاب هم اثري از حجت عزيزي است.
--------------------------------
نويسنده: عليالله سليمي
--------------------------------
انتهاي پيام/و
دوشنبه 29 فروردین 1390 7:52 AM
تشکرات از این پست