0

مبادا مزار شهيدان ، بقيع شهرمان شود

 
salarezeynab
salarezeynab
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6597
محل سکونت : تهران

مبادا مزار شهيدان ، بقيع شهرمان شود

مبادا مزار شهيدان ، بقيع شهرمان شود





مبادا مزار شهيدان ، بقيع شهرمان شود


خدايا دلم گرفته است از همه آناني که از ترس تاول‏ هاي دستم از من فرار مي ‏کنند و مي ‏ترسند روزي بترکد و بوي خردل همه جا را فرا گيرد ؛از همه آناني که از پوست سوخته صورتم مي ‏هراسند و از سر تأسف مي ‏پرسند « ببخشيد ، پوستتان مادرزادي اين ‏جوري شده » وباز مرا راهي و‏الفجر 8 مي‏ کنند ؛ آن هنگام که فاو آخرين نفس‏ هايش را مي ‏کشيد و شيميايي مي ‏شد.

وقتي که از عباس مي ‏پرسم دست ‏هايت را کجا به امانت سپرده‏اي مي‏ گويد : « به عملداري مولا دادم » و بعد مي‏ خندد ، ولي نمي‏ دانم چرا او را که مي ‏بينند از او مي ‏پرسند : « برادر شما تصادف کرده ‏ايد» يا اينکه مي‏ دانند دست‏ هايش بال‏ هاي پروازش است و مي ‏دانند دست ‏هايش بهاي آزادي آنها بوده است.

دلم مي‏ گيرد از تمام آنهايي که محمد را مي ‏بينند بر ويلچرنشسته ، نچ نچي مي ‏کنند و با گفتن « طفلکي » عمق تأسف خويش را ابراز مي ‏کنند و وقتي همسرش را مي‏ بينند که او را بر ويلچر هل مي ‏دهد مي‏ گويند  ،ولي نمي ‏دانند محمد يک عمر شرمنده همسرش است. او تمام هستي‏ اش را به اسلام سپرد .

دلم مي‏ خواهد همه بدانند من قلبم را در ميان رمل‏ هاي فکه به يادگار گذاشتم و روحم را بر روي سيم خار‏دارهاي ميدان‏هاي مين شلمچه معبر عبور رزمندگان کردم ، دست ‏هايم را در کنار فرات به وديعه سپردم تا روزي بال پروازم شوند و چشم‏ هايم را ، آن ‏گاه که به شهيدي که با نگاه آخرينش خنده مي ‏کرد و ماندگان را تا ابد شرمنده مي‏ کرد مي‏ نگريستم ، فراموش کردم .

از روزي که از کنار شهيدان جدا شديم و اسير اين زمين خاکي شديم، هر سال دعاي « اللهم فک کل اسير» را مي‏خوانيم تا شايد بند هاي اسارت ما نيز گسسته شود.

پاهايم را در جاده کربلا هنگاميکه مي ‏رفتم تا خونم را هديه کنم و راهش باز شود از دست دادم . تمام وجودم را در مرصاد از زير تانک‏ ها بيرون کشيدم ، هنوز رد شني ‏اش بر صورتم باقي است. از والفجر8 جگرم مي ‏سوزد.

هنوز صداي حاج همت در درونم مي‏ پيچد ؛ او قلعه قلب مرا نيز فتح کرده است. وقتي کنار هور بوسه بر سجده ‏گاه شهيدي زدم بغض ني‏ ها شکست وهورالهويزه در غم آلاله ‏ها خون گريه کرد.

دلم مي‏ گيرد از تمام کساني که هنوز به دنبال ميدان شاه هستند و از خيابان فرح سراغ مي ‏گيرند. دلم مي‏ گيرد از آناني که به جاي نام شهيد کوچه‏ هايشان را با نام ديگري مي ‏خوانند . باور کنيد نام آنان برکت دارد.سردارانمان کم نيستند ، حتي اگر تمام تهران را با نام آنان بخوانيم.

خدايا ! تپش قلب من از خون آنان است ، مگذار من نيز در زيردوش صحت و عافيت از گذشته خويش توبه کنم . مگذار که عشق سنگسار شود و ايثار.

خدايا ! مگذار از اينجا جاده‏ اي به دل کوفه باز شود و علي تنها بماند ، مگذار مزار شهيدانمان بقيع شهرمان شود وهيچ زائري نداشته باشد.

 

یا حسین (ع)

یک شنبه 28 فروردین 1390  10:55 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها