0

شعر کهن > دهلوی > گزیده اشعار > انتخاب از غزلیات > گم شدم در سر آن کوی مجویید مرا

 
Nabeghe0912
Nabeghe0912
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 675
محل سکونت : قم

شعر کهن > دهلوی > گزیده اشعار > انتخاب از غزلیات > گم شدم در سر آن کوی مجویید مرا

گم شدم در سر آن کوی مجویید مرا   او مراکشت شدم زنده مپو یید مرا
بر درش مردم و آن خاک بر اعضای من است   هم بدان خاک درآید و مشویید مرا
عاشق و مستم و رسوایی خویشم هوس است   هر چه خواهم که کنم هیچ مگویید مرا
خسروم من : گلی ازخون دل خود رسته   خون من هست جگر سوز مبویید مرا

ترسم از بوی دل سوخته ناخوش گردد   مرسانی به وی ای باد صبا بوی مرا

برسرکوی تو فریاد که از راه وفا   خاک ره گشتم و برمن گذری نیست ترا
دارم آن سر که سرم در سر کار توشود   با من دلشده هر چند سری نیست ترا
دیگران گرچه دم از مهر و وفای تو زنند   به وفای تو که چون من دگری نیست ترا

ای که در رنج و عذابی!تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی!

یک شنبه 28 فروردین 1390  4:48 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها