سلام برتو ای صاحبِ ثانیه ها!
سلام بر تو ای منجی!
فریادم را بشنو از هزارلای تاریک ثانیه ها.
دیشب در هیاهوی باد، عطرِ مهربانی های تو پیچیده بود.
امروز، آفتاب، طرح لبخند تو را منعکس می کند.
تردیدی در تو راه ندارد. تو یقینی؛ تو زلالی، تو نوری!
ثانیه ها، از نفس های پاک تو سرشارند و همپای نگاه تو قد می کشند.
تو صاحب این ثانیه های گسترده ای.
ای از نسل نسیم، ای اصالت فراگیر!
قدمگاهت کجاست؟
مدار چشم هایت کجاست تا چشم هایم را پرواز دهم؟
مولا جان!
هر بار که از تو می نویسم، پای قلمم می شکند در پی تو.
من طالب نورم و تو صاحب نور؛ بیا و با درخشش انوارت، چشمان تاریکم را روشنایی بخش!